ازدواج موفق

مشاوره های استاد حجت الاسلام دهنوی

ازدواج موفق

مشاوره های استاد حجت الاسلام دهنوی

 

سلام دوستان . ببخشید بنده وقت نمی کنم که مطلب بذارم .
 
    اما توصیه می کنم حتماً مطالب و مخصوصاً فایل های صوتی برنامه گلبرگ زندگی شبکه سه سیما را از دست ندهید.
 
       آدرس سایت گلبرگ شبکه 3  http://www.tv3.ir/program/details/10127
 
       حتماً به این صفحه یه سری بزن.              آدرس آرشیو برنامه گلبرگ زندگی :
 
 
 حجت الاسلام عباسیآقای آرپناهی - مجری محترم برنامه گلبرگ زندگی  
 
استاد دهنوی

·  درباره کفویت و همتایی توضیح دهید .
اولین بحثی که در ازدواج مطرح می شود ، مسئله کفویت است و آن بخاطر اهمیتش می باشد . اگر ما این   ملاک ها را رعایت کنیم ، مشکلات در مسیر ازدواج و راه زندگی خیلی کم تر خواهد شد . قبلا اصل کفویت مطرح شد ولی حالا این ملاکها چی هستند؟ این ملاک ها  خیلی مهم هستند . یکی از این ملاکها دیانت است . البته مخاطب ما در این بحث متدینین هستند . خانم متدین باید با آقای متدین ازدواج کند . حالا اگر فاصله ، دو سه نمره باشد اشکالی ندارد . ولی اگر فاصله زیاد باشد ، ما اصلا صلاح نمیدانیم .این ها مشکل ایجاد میکند . اینکه ما دیانت را اول مطرح میکنیم ، بخاطر تاکید اولیاءالله است . رسول گرامی فرمودند (ع) : اذا جاء کم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه . اگر برای دختر شما خواستگاری آمد که از اخلاق و دینش راضی بودید ، دخترتان  را به ازدواجش درآورید . و اگر شما این کار را نکنید فتنه و فساد بزرگی در جهان رخ خواهد داد . معلوم است که قضیه خیلی مهم است که طرف ما باید در ازدواج متدین باشد . در اینجا خانم و آقا فرقی نمیکند .هر دو باید به این نکته توجه کنند . این دو میخواهند با هم زندگی کنند . پس هردو باید متدین باشند . اگر یکی متدین است و یکی متدین نیست با هم ازدواج نکنند یا اینکه بگویند : طرف متدین دست طرف غیر متدین را می گیرد و بالا می برد ، این درست نیست .  و همین باعث تنش در زندگی خواهد بود . و یک نکته مبهم در این جا این است که منظور ما از دیانت ، دیانت واقعی است نه ظواهر دین . مورد داشتم و متاسفانه کم نبوده که خانم ، آقای اهل نماز و مسجد و بسیج را متدین حساب کرده است و دیگر نرفته ببیند که به واقع متدین است یا نه . غالبا کسانی که در مسجد نماز میخوانند ، متدین هستند ولی چون مسئله مهمی است ، ما میگوییم احتیاط کنید . اکتفا نکنید . خانم میخواهند با آقا ازدواج کنند صرف اینکه آقا ، نماز خوان و هیئتی است کافی نیست و باید تحقیق شود .
دین واقعی ، پرهیزگاری ، حیا ، حجب ، عفت ، امانت داری ،پاکدامنی
  عمل به احکام شرایع دینی است . این ها خیلی مهم است .امام صادق (ع) فرمودند : کسی که حیا ندارد ، دین ندارد . چرا این قدر بر دیانت تاکید شده است . به دو دلیل ، یکی اینکه اگر خانم و آقا متدین باشند ، دست هم دیگر را می گیرند و در مسیر تکامل الهی ، میتوانند بهمدیگر کمک کنند . وقتی حضرت علی (ع ) با حضرت فاطمه (س) ازدواج کردند . حضرت محمد (ص) چند روز بعد به دیدار آنها رفت و از حضرت علی (ع) پرسید : علی جان فاطمه را چگونه دیدی ؟ آقا فرمودند : نعم العون علی طاعة الله فاطمه چه خوب یار و همکاری است بر طاعت الهی . این یک نکته که تاکید بر دیانت است . و دلیل دوم اینکه اگر طرفین  دیانت داشته باشند ، در تنش ها زندگی ، به یکدیگر ستم نمیکنند . فردی میخواست دخترش را شوهر بدهد ، پیش امام حسن عسگری (ع) رفت و گفت : دخترم را به چه کسی بدهم ؟ آقا فرمودند : به مرد متدین بده . زیرا اگر دوستش داشته باشد اکرامش میکند و اگر مورد غضبش قرار بگیرد ، به او ستم نخواهد کرد . 

 

 

·   چه کنیم که بعد از ازدواج پشیمان نشویم ؟
یکی اینکه برنامه ما را جدی ببینند . و پیگیری بفرمایید و نکاتی که ما عرض خواهیم کرد را گوش کنید . مسئله کفویت خیلی مهم است . اگر طرف هم کفو شما باشند ، چرا پشیمان بشویید ؟  بحث ازدواج های احساسی با منشا غیر منطقی را مطرح خواهیم کرد و مواظب باشید ، ازدواج  ، تحمیلی نباشید .

 

 

·   آیا عدم تناسب در مسائل اقتصادی و دیگر مسائل در ازدواج مهم است ؟ مثلا در مسائل اقتصادی ، اگر فاصله خیلی زیاد باشد ، ممکن است در آیند ه مشکل ایجاد شود ؟
تجربه نشان داده که این جور ازدواج ها به صلاح نیست . اگر فاصله کم باشد اشکال ندارد . کفویت همه جا مهم است . ما حتی می گوییم در رنگ پوست و قیافه هم باید کفویت را در نظر گرفت. فرهنگ و شخصیت اجتماعی هم مهم است .  پسری که در وضعیت متوسط هستند اگر با خانمی که در وضعیت خیلی بالای مالی هستند ازدواج کنند ، ببینید چه مشکلی پیش خواهد آمد ؟ حالا ممکن است از نظر تحصیلات هم کفو هم باشند .اولا این دختر در فضایی بزرگ شده اند که به ایشان خیلی توجه شده است و پدر ، تمکن بالایی داشته است . حالا ایشان میخواهند وارد فضایی شوند که از خانه خودشان خیلی کوچکتر است . حتما ایشان رنج خواهند برد . نه . میگویند ایشان یک دختر خود ساخته ای هستند  و ناراحت نمیشود . شما خانواده ها را چه کار می کنید ؟ وقتی پدر و مادرخانم    می بینند دخترشان ، از یکسری امکانات محروم هستند ، مسلما ناراحت میشوند . در ضمن مگر شما نمیخواهید با خانواده  و اقوام ایشان رفت و آمد کنید ؟ مسلما اقوام ایشان هم مثل ایشان ، تمکن مالی دارند و مرفه هستند . شما رفت و آمد می کنید ، خودتان رنج می برید و یا خانم با اقوام شما رفت و آمد می کند و احساس حقارت می کند . در اینجا تناسب برقرار نیست . لذا من صلاح نمیدانم .
حالا اگر خانواده دختر بخواهند پسر را حمایت کنند ، مرد غرور دارد و میخواهد مقتدر باشد . بندرت پسری دوست دارد ، داماد سرخانه باشد و پدر خانم از ایشان حمایت کند و به او کمک کند معمولا زیر بار نمیرود . اگر هم به اضطرار قبول کنند ،
  احساس میکنند  غرورش لطمه دار شده  است . ما توصیه مان این است که خانم سطح مالی شان از آقا پایین تر باشد . این مطلوبتر  است . و آقا سطح مالی شان بالاتر باشد . چون این دختر خانم در فضایی زندگی کرده اند که بعضی  امکانات را نداشتند و بعد از ازدواج ، این امکانات را دارند و برایشان لذت بخش است . ولی خانمی که قبلا همه امکانات را داشته اند ، می بینند امکاناتی را هم از دست داده اند و ناراحت میشوند .

 

 

·   اگر کسی دیانت داشته باشد آیا لازم است  شرایط دیگر را هم ، داشته باشد ؟
امام صادق (ع) میفرماید : من خطب الیکم فرضیتم دینه و امانته کائنا من کان فزوجوا . اگر کسی دختر شما را خواستگاری کرد ، اگر از دین و امانتش راضی بودید ، هرطوری هست دخترتان را به ازدواج او درآورید . نه منظورحضرت این نیست که شما به ویژگی های دیگرش کار نداشته باشید. الا اینکه او یک متدین به معنی واقعی ، دین دار به معنی واقعی باشد . ولی خوب یکسری ویژگی هایی هم هست ، مثل سن و تحصیلات هم مهم است . من نظرم این است که ویژگی های دیگر را مد نظر قرار دهید . معنایش این نیست که صرفا دین داشت ، کافی است . منافاتی ندارد . فرد دین دار است ما از تحصیلات و سربازی و شرایط دیگرش هم می پرسیم . این ها با فرمایش حضرت منافاتی ندارد . در اینجا باز مسئله همتایی و کفویت مهم است .

 

 

·   قشنگی ، پول و اخلاق مرد ، کدام مهمتر است ؟
هر سه این ها مهم است . ما می گوییم کفویت باید باشد . قشنگی ملاک است و باید باشد . فاصله نباید زیاد باشد . پول هم باید در حد امکانات اولیه باشد . ولی اخلاق مهمتر است . مکرر داشته ام ، قصری از طلا برای خانم درست کرده است ولی بد اخلاق است . خانم دوست دارد تمام زندگیش را بدهد و یک لحظه خو شی را با آقا داشته باشد . آقا به او بی حرمتی نکند . و قشنگی یکسال بیشترنیست و عادی میشود . این می رود و اخلاق می ماند . اگر دختر خانم توانستند آقایی را پیدا کنند که هر سه را داشته باشد ، خیلی خوب است . اگر شما بتوانید جمع کنید این اولی است . ولی از همه مهمتر اخلاق است .

 

 

·  آیا قیافه هم جزء مسائل هم کفوی است ؟
بله قیافه هم همین جور است . آقایان ،  قیافه برایشان خیلی مهم است و برای خانم ها چیزهای دیگر مهم است . بعدا توضیح خواهیم داد.  
آیا خانواده  و پدر و مادر دو طرف ، باید هم کفو باشند ؟
بله می گوییم خانواده که عام تر هم بشود . یعنی خواهر و برادر هم شامل آن می شود . عزیزان، خانواده ها هم ، باید هم کفو باشند . زیرا در ایران دو نفر نیستند که با هم ازدواج می کنند بلکه خانواده ها هستند که با هم ازدواج میکنند . در غرب است که دو تا جوان با هم ازدواج می کنند . در غرب یک فرهنگ ویژه ای دارند که واقعا دیدنی است . فرزندان تا 18 سالگی تحت کنترل پدر و مادر هستند و بعد آزاد می شوند و ازدواج می کنند و کاری هم به خانواده ندارند . در غرب ، به چشم خودم دیده ام که پدر و مادر خبر ندارند که فرزندشان ازدواج کرده است . و در آنجا چیز عجیبی هم نیست . در آنجا ، طرف ده سال است که ازدواج کرده اند و پدر خانمش را نمی شناسد . بعد از چندین سال به فکر می افتد که پدر خانم را ببیند . او را به رستوران دعوت می کند و او را می بیند و هر کس پول خودش را حساب می کند و می روند . این واقعیتی است و مال غرب است. برای ما نیست . در آنجا خانواده بنیان ندارد . و جایگاه ندارد و این مسئله  آنها را واقعا دچار مشکل کرده است . این چیز خوبی نبوده و آنها هم به بن بست رسیده اند . و فهمیده اند اشتباه کرده اند و بنیان خانواده باید  قوی باشد . در ایران خانواده واقعا جایگاه دارد . حالا دختر و پسری که عاشق شده اند و کر و کور شده اند و ازدواج میکنند و می دانند که از نظر خانوادگی هم کفو نیستند . ولی ازدواج می کند . بدانید آنها پدر شوهر و مادر شوهر شما هستند و بعداً جایگاه پدر بزرگ و مادر بزرگ بچه شما را دارند و باید به این ها توجه شود .

 

 

 

 

 

  •  اصالت خانوادگی یعنی چه و نقش آن در ازدواج چیست ؟ منظور چیست ؟
    اصالت خانوادگی یعنی خانواده ای که سلامت نفس دارد ، خانواده صالح با ارزشهای اخلاقی ، و خانواده خوبی باشند . اگربخواهیم دامنه آن را گسترش دهیم . اول پدر و مادر هستند و بعد خواهر و برادر و بعد  پدر بزرگ و مادر بزرگ ، عمو ، عمه ، خاله و دایی و ...هر قدر گستره این اصالت بیشتر باشد ، خانواده ارزشمندتری هستند . خانواده با اصالتی باشند یعنی پدر و مادر و خواهر و برادر خوبی داشته باشند . حالا چرا باید این طور باشد ؟ روایت عجیبی داریم . چرا این قدر تاکید شده ؟ بخاطر ژن و وراثت است . چون برای ما ثابت شده است که ما بسیاری از ویژگی شخصیتی مان را از وراثت می گیریم . از پد ر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ و عمو و دایی و عمه و خاله می گیریم و بعد بچه های ما هم ، از این ها ژن می گیرند . علت اصرار بخاطر همین است . اگر طرفی را که می خواهیم با او ازدواج کنیم ، پدر و مادر خوبی داشته باشد ، ویژگی شخصیتی خوبی داشته باشد ، او از پدر و مادرش این ویژگی شخصیت  را می گیرد و به بچه ها منتقل میکند .  
    روایت داریم : تزوجوا فی الهجز الصالح فان عرق دساز . در خانه خوب ازدواج کنید . عرق یعنی همان ژن ،  اثر گذار است . رسول اکرم (ص) : می خواهید برای نطفه تان انتخاب کنید ، دقت کنید انتخاب درست داشته باشید . چون خانم ها برای شما ، بچه ای شبیه برادرشان می آورد . ما توصیه می کنیم هر کس در حد اصالت خانوادگی خودش انتخاب کند . ما می گوییم در خور خانواده خودتان باشد . مثلا اگر میزان اصالت خانوادگی شما بیست است ، حق شماست که جایی خواستگاری بروید که اصالت خانوادگی آنها هم ، بیست باشند . پس خانواده ها خوب است از نظر اصالت هم کفو هم باشند . حالا بحث دیگری هم است . دختر خانم یا آقا پسری خوب هستند . ولی خانواده خوب ندارد و خانواده اصیلی ندارد و ارزش های اخلاقی در خانواده اش نیست . ما این را منع نمی کنیم . البته دختر خانم از آنها ، ویژگی شخصیتی را گرفته ولی ممکن است روی خودش کار کرده است . باز این جهت هم خوب است هم کفو هم باشند . خداوند برای هر کس هم کفوی آفریده و الان دارد نفس می کشد .

     


  •  آیا زیبایی می تواند ملاک مهمی برای انتخاب همسر باشد ؟  
    زیبایی هم یکی از ملاک ها است و مهم است . ولی تنها ملاک نیست و باید به ملاک های دیگر هم  توجه کرد . در آقایان قضیه جدی تر است . برای آقایان زیبایی خیلی اصل است و پررنگ تراست . برای خانم ها بیشتر اثبات ویژگی اقتدار مرد ، مدیریت ، نقش حمایتگری و استقلال فکری مهم است. این ملاک برای خانم ها کم رنگتر از آقایان است . البته نه اینکه اصلا برایشان مهم نباشد . فاصله نباید زیاد باشد . یک وقت فاصله هست ، ولی کم است . این اشکالی ندارد . اگر مجموعه شرایط  را دارند ما نگران نیستیم . ولی بسیار موارد داشته ام که به این موضوع بی توجهی کرده اند و در زندگی شان دچار مشکل شده اند . مگر میشود خانم آقا را نبیند و فاصله را حس نکند ؟ بله علت همان عشق های قبل از محرمیت که آدم را کر و کور می کند، است  . این فاصله  را نمی بینند . بعد که ازدواج می کنند و این عشق ها فروکش می کند ، می بیند خیلی فاصله دارند . ما اصلا داشتیم که در رودربایستی مانده است . خواستگاری رفته و دیده فاصله زیاد است و گفته اگر بگویم نه زشت است  . گاهی احساس ترحم است . می گوییم خانم شما که دیدید  فاصله زیاد است ، چرا قبول کردید؟   می گوید دلم به رحم آمد . احساس کردم خیلی علاقه دارد و دلبسته شده و خواستگاری آمده و دیگر نمیتواند دست از سر من بردارد و ترحم کردم . بعضی مواقع خانم می بیند آقا ویژگی اقتدار و نقش حمایتگری و استقلال فکری را دارد و زیبا نیست و با او فاصله زیاد دارد  و قبول می کند . و بعداً در زندگی دچار مشکل میشوند . و یا آقا به خواستگاری می رود و می بیند خانم معنویت بالایی دارد و زیبا نیست . با این حال ، پذیرفته اند و باز مشکل پیش آمده است . حالا چه مشکلی پیش می آید ؟ این ها وقتی وارد زندگی میشوند ، یکی مقایسه همسر خودشان با دیگران است و این واقعیتی است . به هر حال همسر دوستانشان را می بینند . البته برای خانم ها کمتر پیش می آید . برای آقایان بیشتر پیش می آید . خانم ها اگر مردشان آن ویژگی ها را داشته باشد و از نظر زیبایی فاصله داشته باشد یک جورهایی تحمل می کنند . اما آقایان با همسر دوستانش مقایسه می کنند . بعضی وقتها ،       تکه پرانی ها و پچ پچ ها و نگاه های معنی دار آقا را بهم می ریزد و متاسفانه باعث میشود که احساس خسران و زیان بکند ، احساس عقده می کند و احساس می کند سرش کلاه رفته است و ناخودآگاه بهانه جویی و بهانه گیری می کند و بعضی مواقع به خانم ستم می کند . و مواردی هم ، سر و گوشش می جنبد . این ها واقعیت است . خانم های محترم دقت کنند . چون در خانم ها ویژگی حس تملک است یعنی  دوست دارند که مردشان ، مال خودشان باشد و و اگر فاصله زیاد باشد ، دچار مشکل می شوند . لذا دختران عزیز ، توجه کنند که فاصله زیاد نباشد . ولی فاصله کم با شرایط اشکالی ندارد . اینجا هم بحث کفویت مطرح است .

     

  •  بعضی ها روی  زیبایی تاکید زیادی دارند و در ازدواج ، صرفاً زیبایی برایشان ملاک است. آیا این درست است ؟
    واقعا این خطرناک است که صرفا زیبایی طرف ، ملاک باشد . البته این مشکل را در  آقایان زیاد داریم . البته  ممکن است در خانم ها هم باشد . عزیزان این خطرناک است که شما صرفا زیبایی طرف برایتان ملاک باشد . از دیانت ، اخلاق  و اصالت خانوادگی او غافل بشویید . چرا خطرناک است ؟ الان آقا به خواستگاری خانم می روند . این خانم یک نقش همسری دارند و این زیبایی ، برای این نقش همسری چیز خوبی است . ولی ایشان یک نقش دیگری هم دارند . درست است بالفعل نیست. و بالقوه است و آن نقش مادری است و او قرار است ، مادر بچه شما بشود و آقا هم همینطور. ممکن است خانم  فقط خوش تیپی و زیبایی آقا ، برایش ملاک باشد . خوب دختر خانم فکر کنید او می خواهد پدر فرزند شما بشود . در نقش پدری ، زیبایی اهمیت ندارد . مثلا پدر خیلی خوش تیپ است ولی وقتی اخلاق و دیانت ندارد ، حالا می خواهد فرزند تربیت کنند ؟ به نظر من این کار را نکنید . انتخاب همسر بر اساس زیبایی ،  درست مثل خریدن کتاب بر اساس طرح روی جلد  آن است  شما پولی می دهید و یک کتاب پانصد صفحه ای می خرید که از محتوای آن استفاده کنید . اگر فقط برای طرح روی جلد می خرید ، یک رو ز و چند روز ، برایتان جذاب است و بعد کتاب را باز می کنید و می بینید عجب ! محتوی ندارد و مطالب ضد اخلاقی دارد . در این مسئله هم اگر همتا و هم کفو هم باشند خیلی بهتر است .
    کم نداشتیم کسانی که بر اساس زیبایی ازدواج کرده اند و بعد که وارد زندگی شدند ، دیده اند عجب اُعجوبه ای است و زیبایی دیگر برایشان مهم نبوده است . اگر زیبایی و دیانت هر دو باهم باشند،
      خیلی خوب است . اگر آدم بتواند این ها را با هم جمع کند ، خوب است . خانمی ، هم زیبا و هم اصیل و هم با کمالات باشد . رسول اکرم (ص) فرمودند : از نشانه سعادت آدم مسلمان ، همسر زیباست و البته متدین هم باشد . اگر فقط زیبا باشد مشکلاتی برای شما دارد . یک مشکل دیگری هم دارد و آن این است که ،  زیبایی یک چیز عرضی است نه ذاتی . کمالات ذاتی است . اخلاق جزء ذات انسان است و بندرت عوض میشود ولی زیبایی عرضی است یعنی با کوچکترین اتفاق ، ممکن است از بین برود . یک پاره آهن بصورت خانم بخورد و آنرا عوض کند . یا یک کتری آب جوش روی صورت خانم بریزد و چهره تغییر کند . کسی که صرفا ملاکش این بوده ، اگر این زیبایی را از او بگیرند ، هیچی برایش نمی ماند و زیر پایش خالی میشود . و واقعا احساس خلأ می کند . ولی کسی که ارزشهای دیگری مثل مهربانی هم برایش مهم بوده و حالا یک کتری آب جوش روی صورت خانم ریخته ، خوب زیبایی صورت از بین رفته ، ولی مهربانی و انسانیت او که از بین نرفته است . ما میگوییم صرفا زیبایی نباشد .

     

  •  آیا در ازدواج هم کفوی بودن در مذهب مهم است ؟
    اولین صحبتهایی که ما کردیم ، درمورد اعتقادات دینی و ارزشها بود . حتما باید کفویت باشد و مفصل صحبت کردیم . حالا دو تا مذهب اسلامی را میگویند . بفرض که مذهب اجازه داده البته بیشتر مذهب ها اجازه نمیدند و این ها مسائل فقهی دارد و ما وارد آن نمیشویم و می گویم بفرض که مذهب اجازه داده ، ما حالا از دید خانوادگی به آن نگاه می کنیم . من این جور ازدواج ها را صلاح نمیدانم . چرا ؟ همان بحث کفویت است . شما دو تا مذهب هستید . ما احکامی داریم . هر مذهب احکامی دارد . گاهی تعارض احکام در خانه ، تنش ایجاد می کند . الان ما جوانانی را داریم که دو مرجع تقلید مختلف دارند و آرای آنها یکی نیست ، با هم مشکل دارند . مثلا مرجع بزرگواری میگویند : موسیقی حلال داریم ولی مرجع دیگری همان را احتیاط  میکنند . الان تلویزون دارد نوایی پخش میکند . خانم میگوید : خاموش کن . آقا میگوید : خانم بگذار گوش کنیم . همین خودش مشکل درست میکند . چه برسد به دو مذهب . خیلی کار سخت تر میشود . بعضی وقتها ،  تعصبی که طرف ، روی مذهب خودش دارد تنش ایجاد میکند . ممکن است خانم و آقایی بگویند : ما روی مذهبمان ، تعصب نداریم . این را هم خود مذهب ها اجازه نمیدهند . بالاخره تعصب اصولی باید داشته باشید . بفرض ندارند . شما خانواده هایتان را چه می کنید ؟ آنها را چه کار میکنید ؟ بفرض آنها هم تعصبی ندارند . نزدیکان چه ؟ در میهمانی های مختلف و عروسی ها مشکل ایجاد میشود . آنها را چه کار میکنید ؟  از این هم که بگذرید ، خداوند فردا به شما فرزندی می دهد . بالاخره این فرزند کدام مذهب را میخواهد بپذیرد . مذهب پدر یا مادر را و این خودش مشکل ایجاد خواهد کرد . این ها عامل تنش است . چه لزومی دارد این کار را بکنید . با مذهب خودشان ازدواج کنند مگر در موارد خاص علی حده و علل خاص و ویژه ، که ما آنها را رد نمیکنیم . عرایض ما کلیت دارد ولی عمومیت ندارد . ما میگوییم با مذاهب خودتان ازدواج کنید . پیامک های زیادی داشتیم که باز رایحه عشق و این ها بود و الان دلبسته شده اند و الان دیگر نمیتوانداز خیر این خانم یا آقا بگذرند و دنبال تأییدیه از ما هستند . ما نمیتوانیم خلاف آنچه که دین می گوید و آنچه که ما به آن رسیده ایم ، صحبت کنیم . سعی کنید با هم کفو خودتان ازدواج کنید .
    الان بد ن این ها با هم تنش دارند و ما نباید عوامل تنشی را زیاد کنیم
      و مزید بر علت شویم .

     

  •  آیا دختری ناپاک با پسری پاک میتوانند ازدواج موفقی داشته باشند ؟
    خیر قر آن میفرماید : دختر ناپاک برای پسر ناپاک و دختر پاک برای پسر پاک است . از این نظر هم باید هم کفو هم باشند .

     

  •  مادر بخاطر تیره بودن پوست مادر دختر ، با ازدواجم مخالفت میکند . آیا این درست است ؟
    این از همان سخت گیری ها ی بی جهت و بی مورد  است . ما درمورد دو تیره سیاه و سفید گفته ایم ولی اینجا اصلا موردی ندارد . در اینجا همتایی مهم نیست .

     


  • اگر فرهنگ و آداب و رسوم دو نفربا هم اختلاف  داشته باشد . آیا ممکن است در ازدواج آنها مشکل پیش بیاید ؟
    ما توصیه مان این است که فرهنگ مشابه داشته باشند . این اختلاف فرهنگی ممکن است مشکلاتی را برایشان ایجاد بکند . معمولا آنهایی که فرهنگ مشترک دارند راحت تر میتوانند با هم کنار بیایند . آنهایی که اختلاف فرهنگی دارند باید تحمل زیادی داشته باشند . منظور ما از فرهنگ همان قومیت است که آداب و رسوم شان خیلی از هم دور است . وگرنه خرده فرهنگ ها مشکلی ندارد حتی در یک شهر هم ممکن است فرهنگ هایشان با هم فرق کند ما بیشتر منظورمان تفاوت فرهنگ فاحش است . اگر چنین چیزی باشد از همان اول برای زوج مشکل پیش می آید .حتی در فرایند خواستگاری هم مشکل پیش می آید . مثلا الان خانم و آقای دانشجو در دانشگاه آشنا شده اندو بر اساس مبانی عقلانی که ما گفتیم میخواهند با هم ازدواج کنند . این دو نفر دو فرهنگ مختلف دارند فرایند خواستگاری را شروع میکنند و از همان ابتدا مشکل درست میشود چون اختلاف فرهنگی فاحش وجود دارد . مثلا در فرایند خواستگاری متوجه میشوند خانم جهیزیه نمی آورد . یعنی والدین به دختر خانم جهیزیه نمی دهند . در مناطقی از کشورمان داریم که آقا جهیزیه را تهیه می کند . خانواده دختر لیست بلند و بالایی به آقا پسر میدهند و ایشان باید تهیه کند . بحث شیربهاء ، در خیلی جاها جدی است . شیر بهای خیلی گزاف از آقای داماد گرفته میشود . در مواردی عروسی های هفت شب و روز گرفته میشوند که غالبا هم هزینه بر دوش آقای داماد است . در مناطقی از کشورمان داریم که برای خرید اولیه عروس یک مینی بوس از خانواده عروس با آنها برای خرید راهی میشوند . و آقای داماد باید برای همه چیزی بخرد . و اگر برایشان نخرد ، توهین است . در مناطقی از کشورمان هست که مرد خیلی اقتدار دارد . یعنی از حد اقتدار متعارف آقایان خیلی بیشتر است . جایی در کشورمان هم داریم که زن اقتدار دارد . زوج این ها را خبر ندارد در همین فرایند اولیه دچار مشکل می شوند . و در مراسم عروسی ممکن است زبانشان و لهجه شان با هم فرق می کند . لباس و آداب و فرهنگشان باهم فرق می کند . خوب این یک مراسم مشترک است . متعدد پیش آمده که در همین مراسم دعوا شده . ما توصیه می کنیم این کار را نکنید مشکلات دارد . اگر کسی خیلی روی این قضیه اصرار دارد به دو نکته توجه بکند . قبل از اقدام به خواستگاری شناخت پیدا بکنند و آداب طرف را بشناسید . با مطالعه و سوال از خود آقا پسر و دختر خانم رسوم آنها را بشناسید . دیگر اینکه ببینید قدرت انطباق دارید یا نه ؟ اگر شناخت پیدا نکنید و قدرت انطباق نداشته باشید که بعدا بتوانید تحمل کنید ، دچار مشکل می شوید . احتیاط این است که با هم فرهنگ خودتان ازدواج بکنید . منظور ما خرده  فرهنگ ها نیست . ما در مجلس عروسی می گوییم این خرده فرهنگ ها را لاپوشانی کنید گاهی به خاطر همین فرهنگ بهم می ریزد . و از همان شب اول کینه ایجاد می شود
    اگر در فرهنگ هم همتایی داشته باشیم خوب است .
     
    در مورد تحصیلات خانم و آقا توضیح دهید . آیا لازم هست که هم سطح باشند ؟
    در قضیه تحصیلات بهتر است آقا مقطعش بالاتر باشد . البته فاصله هم زیاد نباشد گاهی می بینید آقا دکتری دارند و خانم سوم راهنمایی است . درست است آقا بالاتر است ولی فاصله جالبی نیست . ما توصیه می کنیم که اگر خانم
      لیسانس است آقا فوق لیسانس باشد و آقا یک مقطع بالاتر باشد . مواردی پیش می آید که هم سطح هستند آیا مشکلی دارد ؟ به یک شرط عرض می کنیم مشکل ندارد  که عزیزان صحنه زندگیتان را به صحنه کشتی تبدیل نکنید یعنی دو کشتی گیری ، نشوید که هردو مقاومت می کنند که آن یکی  را به زمین بزنند و هیچ کدام راضی نشوند . اگر به صحنه کشتی تبدیل نشود مشکلی ندارد. آن چیزی که ما را نگران می کند برعکس این است . یعنی مقطع خانم بالاتر از آقا است . این موضوع با اقتدار مرد منافات دارد . مرد دوست دارد مقتدر باشد نه قلدر . و همسرش به او اتکا کند . وقتی همسر بالاتر باشد معمولا جلوی این اقتدار را می گیرند . یکی دیگر از ویژگی های مرد که با این مسئله منافات دارد غرور مرد است .  حالا خانمی باشد که بگوید : من اصلا تواضع دارم و غرور ندارم و مدرک تحصیلی را چماق نمی کنم و بر سر آقا بکوبم و اصلا انگار نه انگار که مدرکم بالاتر است . آیا باز هم مشکل پیش می آید ؟ شما تواضع دارید و لی او غرور دارد . گاهی در زندگی تنش هایی پیش می آید که طبیعی ایت و اگر شما تذکرهایی به او بدهید ، این را به حساب مدرک بالای شما می گذارد و اینکه شما معلم اخلاق شده اید . در یک مورد ما میتوانیم صرف نظر کنیم که خانم مدرک بالاتری دارد ولی آقا ویژگی بارزی دارد مثلا نویسنده خوبی هستند  آنجا چاله ها را پر می کند . یا اینکه آقا اهل مطالعه هستند و با تجربه به جایی رسیده اند و اطلاعات عمومی شان خیلی بالا است . یا آقا در ورزش به یک مقامی رسیده اند . اگر چنین ویژگی بارزی باشد ، ما دغدغه کمتری داریم . باز هم می گویم مطلوب این است که آقا یک مقطع از خانم بالاتر باشد . دراینجا هم بحث همتایی مهم است .

     

  • اگر زیبایی مهم است آنها که زیبا نیستند چه کار کنند ؟
    دختران عزیزی که از بحث زیبایی ما گله کرده بودید ، من فکر می کنم شما بحث را خوب گوش نکردید . ما گفتیم در همه چیز باید کفویت باشد و یکی از چیزهایی هم که باید در آن هم کفو باشید بحث زیبایی است . صحبت ما این است که فاصله زیبایی نباید زیاد باشد . اگر فاصله زیبایی کم باشد این نگران کننده نیست . فرض کنید آقا نمره زیبایی اش بیست است و خانم شانزده این اشکالی ندارد بویژه اگر این خانم ویزگی اصالت و دیانت و مهربانی و عطوفت را داشته باشند .  و یا برعکس این هم میشود . شما که وارد زندگی میشوید اگر چشمتان به کس دیگری افتاد و خواستید احساس خسران بکنید ، می گویید نه . خانم من درست است که از من کمتر زیبایی دارد ولی اصیل است و دین دارد و مادر ی مهربان ایت و عطوف است . و آرام می گیرید . آن چیزی که ما عرض کردیم فاصله زیاد است . آقا نمره اش بیست است و خانم نمره اش پنج است و یا بالعکس . این بعد مشکل ایجاد می کند.
    بویژه برای دخترانی که گله کرده اند ما نفع شما را در نظر می گیریم . چطور ؟ مثلا آقایی که نمره زیبایی اش بیست است و خانم پنج است . شما در زندگی مشکلاتی دارید که بنده گفته ام . یکی از آن مشکلات این است که ممکن است آقا سر و گوشش بجنبد . و بخاطر همین فاصله چشمش دنبال نامحرم باشد . و این بشدت شما را رنج می دهد زیرا شما حسی دارید بنام حس تملک و می خواهید مردتان مال خودتان باشد . دوست ندارد مردش دیگران را نگاه کند . بنظر من زشت وجود ندارد من می گویم زیبایی درجه دارد . و زیبایی حسی است مثلا یک سیاه پوست از چشم یک سفید پوست ممکن است زیبا نباشد ولی از چشم یک سیاه پوست خیلی هم زیبا باشد . ممکن است یک خانمی برای آقایی نمره زیبایی اش پانزده باشد و از دید آقای دیگر پنج باشد و یا برعکس آن . این ها حسی است ما میگوییم شما بیایید با هم کفو خودتان ازدواج کنید . و بدانید برای شما خدا کفوتان را آفریده . این تنوع زیبایی که در خانم ها است در آقایان هم هست . دخترانی که فکر میکنید درجه زیبایی تان کم است غصه نخورید چون خدا به همان اندازه که نعمت می دهد ، به همان میزان از او مسئولیت میخواهد و باید پاسخ گو باشد . کسی که در اوج قله است اگر سقوط کند نابود می شود . ولی کسی که چند قدم از قله بالا رفته اگر بیفتد دستش زخمی میشود . می دانید ابتلاء از ابزار الهی است . خدا خانم و آقا را با همین زیبایی امتحان می کند . و واقعا ابزار خیلی عجیبی است و خیلی ها بخاطر زیبایی به خطا رفته اند و نتوانسته انداز امتحان الهی سرافراز در بیایند . خیلی غصه نخورید که چیزی را از دست داده اید . به هر حال خیالتان راحت تر است که خدا شما را این جوری امتحان
      نمی کند . حتما به این نکته توجه کنید .

     

  •  در جایی شنیده ام که پیامبر فرموده اند : در امر ازدواج از زن سبزه ی مزلبه پرهیزکنید . لطفا در این باره توضیح دهید .
    تعبیری داریم که حضرت رسول (ص) فرمودند : ایاکم و خضراءُ الدمن . از سبزه مزلبه بپرهیزید . یعنی گل خوشگلی که در مرداب روییده است . صحابه سوال کردند خضراءالدمن کیست  ؟ آقا فرمودند : خانم زیبارویی که در خانه آلوده بزرگ شده و رشد کرد ه است . حالا چرا تاکید می کنند آقای مومن با این خانم ازدواج نکند ؟ چون محیط تربیتی ، ژن ، وراثت ،کانون خانه روی شخصیت آدمها  اثر می گذارد . و این واقعیت است همان روش الگویی خانواده است . ما خودمان هر چه داریم از پدر و مادر مان داریم .  حالا اینجا دو حالت وجود دارد . حالا یک وقت ، دختر خانم زیبارو  که در محیط آلوده رشد کرده خودش هم آلوده است و تیپ آنها است . به آقای مومن تاکید شده با این خانم ازدواج نکند . پس بنده خدا چه کار کند ؟ او ازدواج نکند ؟ چرا با همتای خودش که آلوده است و مثل خودش است ازدواج کند . اما سوال مهم این است که دختر خودش خوب است و    خانواده اش هم خوب است ، اینجا منعی نداریم . ممکن است ایشان در یک محیط آلوده بزرگ شده اند ولی خودسازی کرده اند . و روی خودشان کار کرده اند و توانسته اند مشکل خودشان را حل کنند . حتی اگر ژن هم تاثیر گذاشته است ما میتوانیم با تربیت و خودسازی میتواند بر ژن حاکم بشود . اثر آن را از بین ببریم . و اگر دغدغه این باشد که هنگام منعقد شدن نطفه پدر حال سکر بود ه و یا مادر در زمان انعقاد نطفه در فکرهای آلوده بود ه است این مشکل را هم میشود با ذکر و قرآن ، دعا ، ریاضت حل کرد . آسیه در خانه فرعون آسیه شد . ما با این خانم مخالف نیستیم ولی اینجا مسئله کفویت خانواده ها پیش می آید . خانواده های دو طرف با هم همتا نیستند لذا باز هم توصیه می کنیم خوب است با این خانم هم آقای ازدواج کنند که خودشان خوب هستند ولی خانواده خوب و مطلوبی ندارند .
    آیا در ازدواج با زن خیلی زیبا ممکن است ،
      مشکلی پیش بیاید ؟
    این بستگی به خانم دارد که چه جور خانمی هستند . اگر خانم متدین به معنای واقعی باشند و زیبایی را ابزار امتحان الهی می دانند . ایشان اگر این را بدانند خودشان را در مقابل نگاه های هوس آلود در مقابل طمع های هوسبازان مراقبت خواهند کرد . و جلوی انحرافات را می گیرند و وقتی مرد ایشان می بینند  خانمشان این جوری است دغدغه ای ندارند . خانم ها یک ویژگی خودنمایی دارند اگر خانم زیبا بخواهد از این ویژگی در مقابل نامحرم استفاده کند خیلی مفسده ایجاد می کند . ایشان مراقب خودشان هستند و خودشان را به نمایش نمی گذارند . و مفسده هم ندارد . دچار غرور هم نمیشوند و به مردشان هم فخر فروشی نمی کنند . این مسائل ممکن است برای آقای خیلی زیبا هم باشد . گاهی متاسفانه این ها است که مشکل درست می کند . من معتقد هستم که اگر خانم متدین باشد و این ها را رعایت بکنند مشکلی پیش نیم آید . البته من دو تا توصیه به دو گروه از خانم ها و آقایان بکنم . به آقایانی که غیرت زیادی دارند و روی این قضایا حساسیت دارند من توصیه می کنم با خانم خیلی زیبا ازدواج نکنند . و خانم هایی که حس تملک در آنها خیلی قوی است با آقایی که خیلی خوش تیپ  ازدواج نکنند . مشکلات بعدی بوجود می آید و آرامش از زندگی شان سلب میشود . در این بحث هم همتایی را درنظر بگیرید .

     

  •  آیا رسول خدا (ص) فرموده اند : با مسلمان غیر از کشور خودتان ازدواج نکنید ؟
    خیر این را نفرموده اند . شاید آن مطلب را می گویند که پیامبر فرمودند : تیره با سفید ازدواج نکنند . ولی اگر غیر ایرانی و مسلمان و همسایه ما باشد اشکالی ندارد . اگر در دین هم باید همتایی باشد تا مشکل کمتری داشته باشیم .

     

 

 

 

  •  میخواهم با دختری ازدواج کنم که از لحاظ قد و قامت خیلی از من کوتاه تر است این اشکال دارد ؟
    اینکه خانم از آقا کوتاهتر باشد خوب است و چشم نوازتر  است . ولی این ها خیلی مهم نیست . این ها چیزهای سلیقه ای است . مطلوب این است که خانم قدری از آقا کوتاه تر باشد . حالا اگر کسی به خواستگاری رفت و همه شرایط مهیا بود ، دیگر هم سطح بودن و کوتاه و بلندی خیلی مهم نیست و اینها کاملا سلیقه ای است . عرضم این است که فاصله خیلی زیاد نباشد . اینکه آقا خیلی قد بلند و خانم خیلی قد کوتاه هم خوب نیست اینجا کفویت هم باید باشد . اینکه می گوییم مهم نیست فاصله های کم را می گوییم که خیلی به چشم نمی آید . اگر فاصله زیاد باشد باهم جفت و جور نیستند . و اگر خانم خیلی قد بلند باشد و آقا خیلی قد کوتاه ، بیشتر باهم جفت و جور نیستند . این طور به شما بگویم که وقتی مردم شما را با هم   می بینند ، مورد توجه قرار نگیرید و مورد پچ پچ قرار نگیرید . این پچ پچ ها و نگاه های معنی دار ممکن است شما را ناراحت کند . حالا ممکن است کسی بگوید من حساس نیستم . و هیچ حساسیتی ندارم . من مورد داشته ام که فاصله زیاد بوده ولی حساس نبوده اند . در روانشناسی داریم افرادی که آستانه حساسیتشان بالا است . و به این جور چیزها حساسیت ندارند . خوب اگر شما این طور هستید و از تکه پرانی ها و پچ پچ ها و نگاههای دیگران ناراحت نمیشوید ، اشکالی ندارد و این فاصله برای شما مهم نیست . این کاملا سلیقه ای است . ولی نکته ای که مهم است این است که دختر ها و پسرهای عزیز ممکن است الان شما عاشق و معشوق شده اید و بهم دل داده اید و این تب عشق است که نمیگذارد شما به این نکته فکر کنید . و می گویید اشکالی ندارد . من کسانی را عرض می کنم که عقلایی تصمیم گرفته اند و گفته اند اشکالی ندارد . 
      
    آیا ازدواج دو نفر از دو شهر مختلف مشکل ایجاد می کند ؟
    اگر منظورشان از دو شهر دو فرهنگ متفاوت و فاحش باشد ، قبلا عرض کردیم که تشابه فرهنگی بهتر است ولی اگر می خواهند با دو فرهنگ متفاوت ازدواج کنند اول باید دو تا کار انجام دهند . یکی این که فرهنگ را بشناسند که موقع خواستگاری شوکه نشوند و دیگری اینکه قدرت انطباق داشته باشند . اگر کسی این قدرت انطباق را ندارد ما توصیه می کنیم این کار را نکنند . ولی اگر منظور این است که دو شهری هستند که دو فرهنگ متفاوت ندارند و یا خیلی فرهنگ هایشان با هم فرق ندارد.این کاملا سلیقه ای است . ما در اینجا نمیتوانیم حکمی بدهیم . آدمها با هم فرق دارند . ما آدمهایی را داریم که می خواهند با فرهنگ متفاوتی ازدواج کنند تا این بهانه ای بشود که با شهر و استان دیگری آشنا بشوند . تا سالی چند بار به مسافرت بروند . ما اینجا حرفی نداریم. ولی کسانی هستند که برعکس همین مسافرت رفتن را سخت می دانند و هزینه آن هم برایشان مهم است . یا ممکن است وقت برایش مهم است .این ها سلیقه ای است . دو نکته مهم عرض می کنم . دخترانی که می خواهند با شهر دیگری ازدواج کنند ببینند چه روحیه ای دارند و چقدر مامانی هستند ؟ چقدر با مادر ارتباط عاطفی دارند ؟ چقدرمی توانند دوری مادر را تحمل کنند . الان احساس بر شما غالب میشود و ممکن است بگویید:
      مشکلی ندارد . ولی ببینید چه روحیه ای دارید و فردا دلتنگی نکنید . این برای خانم ها است و اگر روحیه تان این جوری نیست ، من شهر های دور را صلاح نمی بینم  و به آقایان هم عرض می کنم ، الان که شما شرط را قبول می کنید که در شهری که زن گرفته اید بمانید ، نکند فردا پشیمان بشویید . بعد بخاطر پدر و مادر پیرتان زیر قولتان بزنید و در آن شهر نمانید . حتی موردهایی داشته ایم که شرط ضمن عقد هم بوده است ولی نتوانستند به قولشان عمل کنند  سعی کنید در این مورد هم ، هم کفو و همتای خود را انتخاب کنید .

     

  • خانم بیست و هفت ساله ای و پزشک هستم و ملاکم برای ازدواج این است که همسرم هم پزشک باشد . خواستگاری دارم که همه موارد را دارد ولی پزشک نیست چه کار باید بکنم ؟
    البته اگر ایشان هم پزشک باشند خیلی بهتر است و خیلی از مشکلات کم میشود . همدیگر را بهتر درک می کنند و فکر هماهنگ دارند و خیلی خوب است . و از زیر و بم شغل همدیگر خبر دارند . مثلا در یک فصلی بیمار بیشتر است و خانمی که مطب دارد و سرش شلوغ است و حتی ممکن است تا نیمه های شب هم بماند ، اگر طرف پزشک باشد این ها را می داند و دیگر مشکلی پیش نمی آید . پیامک هایی داشتیم که همسرم می گوید : من کشیک هستم ولی من باورم نمیشود . خوب دیگر این مشکلات را ندارند . بحث شیفت ها و کارها ی ضروری هم حل میشود . ولی ایشان می فرمایند:  بیست و هفت سال دارند و من برای سن ایشان دغدغه دارم که اگر ایشان بخواهند روی شغل اصرار کنند فرصت ها را از دست بدهند . ممکن است پزشک بیاید و شرایط شما را نداشته باشد ولی اگر این آقا تمام شرایط را دارد خوب است . درست است شما تحصیل کرده هستید و در مقابل کسانی که تحصیل نکرده اند ، فرصت های بیشتری دارید ، ولی خودتان مشکلات بارداری در سنین بالا را  می دانید . پس بر این شغل اصرار نورزید . 

     

  •  من برای شناخت طرف مقابلم سردر گُم هستم و نمی دانم چطور بفهممم ، هم کفو هستیم یا خیر ؟
    لازمه اش این است که شما اول خودتان را بشناسید . چه خانم و چه آقا . یعنی ویژگی های و حساسیت های خودتان را بشناید . نقاط مثبت و منفی و نقاط ضعف خودتان را بشناسید . تیپ شخصیتی خودتان را بشناسد. آیا تیپ شخصیتی درون گرا هستید یا    برون گرا . این خیلی مهم است  دیگر شناسی در خودشناسی است . اگر می خواهید درست انتخاب کنید ، خودتان را بشناسید . اگر شما می خواهید کفش بخرید تا شماره کفشتان را ندانید ، نمی توانید کفش بخرید . ازدواج هم همین جور است . تا خودتان را نشناسید ، سردرگُم هستید که چه جور آدمی را انتخاب کنید .

     

  •  دختری بیست ساله هستم و می خواهم با فردی ازدواج کنم که به من گفته پیش خانواده اش بی حجاب باشم . چه کار باید کرد ؟
    ممکن است آقا خودشان به حجاب اعتقاد دارند ولی خانواده شان نمیتوانند یک فرد چادری را بپذیرند . حالا آقا می گوید جلوی خانواده من بی حجاب باش . آیا میشود یک فرد محجبه بعد از چند سال داشتن حجاب ، آن را کنار بگذارد . این حاکی از تفاوت فرهنگی جدی است . و به اینجا ختم نمیشود و کلی مسائل جانبی دیگر هم دارد . مثلا شما مرد متدین را انتخاب کرده اید . ولی با خانواده اش چه کار می کنید . اگر واقعا شما معتقد هستید ، از این ازدواج بگذرید . با کسی ازدواج کنید که حجاب شما را دوست داشته باشند . شما هم کفو خود را انتخاب کنید .

     

  •  خواستگاری دارم که از هر نظر خوب است ولی ساده لوح است و هر جا صحبت می کند او را مسخره می کنند . چه کار باید بکنم ؟
    من تصور می کنم هوش بهر(بهره) شان پایین است . نوع هوش بهر ما انسانهای متوسط صد است و هفتاد هم داریم . که به این ها ، آدمهای مرزی میگویند یعنی مرز بین آدمهای سالم و عقب مانده . ما افراد ساده لوح را افراد  مرزی می نامیم . این نکته مهم است . ما در آمیزه دین داریم که در هوش بهر ه هم همتای هم باشید . امام صادق (ع) فرمودند:  خانم فرهیخته باید کنار مرد فرهیخته قرارگیرد  در دین ما گفته اند : با این جور آدمها ازدواج  نکنید زیرا مصاحبت با این ها بلا است و فرزندش ضایع میشود . روی ژنتیک و وراثت و تربیت اثر می گذارد . همتایی در هوش را جدی بگیرید . هوش بهر پایین خودش را در خواستگاری نشان می دهد . البته هرکس که مورد استهزاء قرار     می گیرد و هرچه به او می گویید باور می کند ، هوش بهر پایین ندارد .

     

  •  من می خواهم خواستگاری بروم و جواب منفی نشنوم . باید چه کار کنم ؟
    باید جایی بروند که جواب منفی نگیرند . حالا اشکال ندارد جواب منفی هم بگیرند. شما چند بار خواستگاری بروید . یکی از آسیب های ازدواج ، برخورد بعد از شنیدن جواب منفی است . عرض من این است که جایی بروید که احتمال شنیدن جواب منفی کم باشد یعنی به شان خودمان توجه کنیم . ما روایت داریم از علی (ع) : انسان عاقل چاره ای ندارد که به شأن خودش نگاه کند . نمره ی  شأن من ده است . نباید به خواستگاری خانمی بروم که شأن ایشان پنجاه است . چون قبول نمی کنند و من سرخورده می شوم حتی من توصیه می کنم که به جایی بروید که از نظر معنوی از شما بالاتر باشد عیبی ندارد ولی فاصله خیلی زیاد نباشد و در مادیات هم به سراغ کسی بروید که خیلی از شما بالاتر نباشد . در انتخاب دقت کنید و اگر جواب منفی شنیدید ، این جواب برای شما نقص بحساب نمی آید .  البته برای خانم مهم نقص بحساب نمی آید .

     


  •  همتایی فرهنگی دختر و پسر درازدواج چقدر اهمیت دارد ؟
    همتایی فرهنگی ، علاوه بر اینکه برای پسر و دختر مهم است در مورد خانواده های آنها هم صدق می کند . در ایران دختر و پسر با هم ازدواج نمی کنند ، خانواده ها با هم ازدواج می کنند . همتایی خانوادگی خیلی مهم است . یک موقع اختلاف خرده فرهنگ است . این ما را نگران نمی کند . ولی یک موقع اختلاف فاحش و جدی است . این اختلاف فرهنگی است .  اختلاف فرهنگی یعنی اختلاف در آداب و رسوم و لهجه و ملیت  . خانواده ها نباید از این نظر خیلی با هم اختلاف داشته باشند. در ازدواج مشکل برایشان ایجاد می شود . حتی د رمقدمات ازدواج  و عروسی هم برای آنها مشکل ایجاد میشود . بعد از ازدواج مشکلات بیشتر میشود . این تنوع و تعدد فرهنگی که ما داریم خیلی جالب است . ما مناطقی در کشورمان داریم که به دختر جهیزیه نمی دهند . این مهم است . مثلا آقایی به دختر خانمی در دانشگاه علاقمند شده اند و بعد فهمیده که به دختر خانم جهیزیه نمی دهند . خوب این برایش سخت است و یا چند تکه بزرگ جهیزیه را باید آقا بخرد و یا در خرید عروسی آقای داماد باید برای خانواده عروس هدیه بخرد و یا از داماد شیربها می گیرند و این ها مهم است . بعضی ها در شب عروسی دچار مشکل شده اند . آدابی داشته اند که باعث اختلاف دو خانواده شده است . این اختلافهای فاحش را جدی بگیرید . اگر واقعا می خواهید با این وضعیت ازدواج کنید دو نکته را در نظر بگیرید . اول اینکه آداب آنها را بشناسید و دیگر اینکه ببینید قدرت انطباق دارید یا نه ؟ شاید هم کسی باشد که بتواند با آنها زندگی کند . حتی لهجه و زبان هم خیلی مهم است . ما اختلاف بیشتر در دو کشور مختلف داریم . مثلا عطسه با صدای بلند در فرانسویان خیلی زشت است ولی در کشور ما زشت نیست . در فرهنگ ما وقتی پدر فرزندش را توبیخ می کند می گوید : سرت را پایین نگه دار خجالت نمی کشی به من نگاه می کنی . ولی در کشورهای دیگر به فرزندشان می گویند : به چشمهای من نگاه کن . خجالت نمی کشی سرت را پایین می اندازی . در تاجیکستان وقتی کسی اشتباه  می کند می گویند شما غلط کردید و اصلا جمله زشتی نیست . اینها بخاطر اختلاف فرهنگی است . من در تاجیکستان به خانم ه ا درس می دادم .خانمی د رآخر درس به من گفت : استاد شما غلط کردید ومن گفتم : خیر شما درس را مطالعه کنید و فردا بیاید که ببینیم من غلط کردم یا شما غلط کردید . فردا آمد گفت : استاد من غلط کردم . ما دریک شهرستانی رسیدیم و از آقایی آدرس پرسیدیم . ایشان گفت : مستقیم می روید و بعد قرش می دهید به این سمت . ما ناخودآگاه زدیم زیر خنده و  ایشان ناراحت شد و گفت مگر من چه گفتم که خنده دار بود ؟ بعد فهمیدیم که دراینجا  قر دادن  یعنی  پیچیدن . گاهی اختلاف فرهنگی ، فرهنگ کُرد و ترک و فارس نیست . گاهی دو خانواده در یک محل زندگی   می کنند و با هم اختلاف فرهنگی دارند که منشأ آن اعتقادات و دین است . الان خانم و آقا تهرانی هستند و در یک منطقه تهران هستند ولی اینها با هم اختلاف فرهنگی دارند که منشأ آن اعتقادات و دین است . یک خانواده معتقد به ارزش های دینی و یک خانواده غیر معتقد . این افراد خیلی مراقب پوشش خود نیستند مراعات نگاه  را نمی کنند اینها با محرم و نامحرم شوخی می کنند . جالب است با هم دست می دهند. در مواردی مشروبات الکلی مصرف می کنند . ماهواره را به شکل غلطش استفاده می کنند . حالا دختر خانم و آقا پسر هم تیپ هم هستند ولی خانواده هایشان این جوری هستند . اینهم مشکل ایجاد می کند . این خانواده ها بعدا می خواهند با هم ارتباط داشته باشند . طرفی که مقید به این ارزش ها است ، رنج می برد . اگر دو تا خانواده همتای هم باشند با هم خوب و خوش زندگی می کنند ولی یک طرف مقید باشد مشکل درست میشود .

     

  •  اصالت خانوادگی یعنی چه و آیا باید اصل همتایی در آن رعایت بشود ؟  
    اصالت خانوادگی یعنی سلامت نفس خانواده . یعنی خانواده ی صالح و خوش نامی باشند . هر چقدر گستره ی این خوشنامی بیشتر باشد و نسل های پی در پی آنهاهم خوش نام باشند ، اصالت بیشتر میشود . به آن خانواده ی اصیل تر می گوییم . این ویژگی خانوادگی در اصل همتایی برای همه نیست . این برای کسی است که خودش اصیل است . آقایی هستند که خانواده شان اصیل است ، سلامت نفس دارند ، صالح و خوشنام هستند و نسل های قبلی شان هم این ویژگی ها را دارند و این آقا می خواهد ازدواج کند  . توصیه این است که با خانمی ازدواج کند که او هم خانواده اش اصالت داشته باشد . نکته اش این است که اگر آقا آدم اصیلی است . اگر با خانمی ازدواج کند که او هم اصیل باشد فرزندان اصیلی خواهند داشت . می دانید که ژن اثرگذار است ، محیط و تربیت مهم است . امام صادق (ع) : در یک مکان صالح ازدواج کنید . چون عرق یعنی ژن اثرگذار است . یک جوان سالم و صالح اگر با یک خانمی که خانواده اصیلی ندارد ولی  خودش خوب است بخواهد ا زدواج کند ، میگویند با او ازدواج نکنید . رسول اکرم    می فرماید : با دختر خوب که در یک محیط ناسالم رشد کرده است ازدواج نکنید .  البته قبلا گفته بودیم دختر زیبا رو که این صحیح نیست . دختر خوب مناسب تر است . آقای که شما اصیل هستی این دختر خانم همتای شما نیست . زیرا مشکلات ایجاد میشود . یکی اثر ژن است . یکی سرکوفت های بعدی است و دیگری اینکه خانواده ها است که اختلاف فرهنگی ایجاد میشود . حالا این دختر خانم میتواند با آقا پسری که خانواده ی خوبی ندارد ولی خود آقا پسر خوب است ازدواج کند . این بهتر است . حالا آقای اصیل می خواهد با خانمی ازدواج کند ، برود ببیند برادر خانم کیست ؟  در عرف داریم : بچه  به دایی اش می رود ولی این روایت دین دارد . رسول اکرم می فرماید : می خواهید ازدواج کنید در انتخاب دقت کنید که زیرا دایی جایگاه یکی از دو والد را دارد . یعنی اولویت اول پدر و مادر است و اولویت بعدی دایی است . در مورد خاله هم فرموده اند . زنان بچه هایی که بدنیا می آوردند شکل برادر و خواهر خودشان است . من همیشه به اصل همتایی معتقد هستم . اینکه حتما باید جزء وکیل یا وزیر باشند تا با اصالت باشند درست نیست . ما اصالت را سلامت نفس ، دوری از گناه ، صالح بودن و خوشنامی   می دانیم .

     

  •   
    پسر بیست ساله ای دارم که می خواهد با دختری که همتای ما نیست و از نظر فرهنگ خانوادگی بهم نمی خوریم ازدواج کند . وظیفه ی من چیست و چگونه می توانم او را منصرف کنم ؟
    این ها اینها عشق های دروان نوجوانی است . و کاملا احساسی است و هیچ منشا عقلانی ندارد . نگرانی من این است که این عشق های ایجاد شده به ازدواج منتهی بشود . دغدغه ی ما این است که دو تا خانواده دچارمشکل میشوند . شما بعنوان مادر که دلسوز هستید باید تا آنجا که راه دارد مانع این کار بشوید . البته من خیلی به خانواده ها گفته ام که در ازدواج سخت نگیرید و با دلیل بیخودی مانع ایجاد نکنید . در اینجا مجبور هستم بگویم تا آنجا که می توانید مانع بشوید چون این ها متوجه نیستند و چقدر داشته ایم که پدر و مادر مانع نشده اند و بعدا این جوان از آنها گله کرده که من عاشق بودم و
          نمی فهمیدم ، شما که عاشق نبودید ، چرا جلوی من را نگرفتید ؟  توصیه میشود که مانع بشوید ولی برخورد باید حساب شده باشد . اشکال این است که این جور وقتها برخوردها درست نیست . اولا آرامش خودتان را حفظ کنید . باید با آرامش برخورد کرد . حساسیت نشان ندهید . خیلی ها حساسیت نشان می دهند بویژه خانواده های مذهبی که با این جور ازدواج ها مخالف هستند . در اینجا این دو ، همتای هم نیستند . دو خانواده متفاوت و متضاد هستند و خانواده در همان ابتدا حساسیت زیادی نشان می دهند . چکشی عمل    می کنند . باید خیلی حساب شده برخورد کرد . بعضی ها قشقرق راه می اندازند و     می گویند : من دیگر مادر تو نیستم ، تو بچه ی من نیستی ، هیچ امیدی به حمایت من نداشته باش ، هر کاری میخواهی بکن و برخورد تند می کنند . من با این برخوردها موافق نیستم . ممکن است به موضع لج و مقاومت بکشاند . که اکثرا هم می کشاند . بعضی از مادرها عواطف فرزندشان را تحریک میکنند . گریه می کنند ، اشک        می ریزند ، آه و ناله می کنند و در کنارش جمله هایی مثل ا ینکه نفرینت می کنم و شیرم را حلالت نمی کنم و عاقت می کنم . من با قشقرق مخالف هستم . ولی با تحریک کردن عواطف فرزند موافق هستم . شاید همین تحریک عواطف و اشک ها به او شوکی وارد کند چون او هنوز با مادر رابطه عاطفی دارد . خیلی وقتها می گویند بخاطر اشکهای مادرم این کار را نمی کنم . با جمله های نفرینت می کنم و ...موافق نیستم . نکته ای که در این برخوردها مهم است این است که هرگز به طرف مقابل چه دختر خانم و چه آقا پسر توهین و جسارت نکنید . ما این تعبیرهای بد را زیاد می بینیم . ببینید مادر عزیز این دختر محبوب پسر شماست . معشوقه ی او است و اصلا برای او بُت است . از دید شما ، این دختر ناهمتای اوست و مشکلات دارد ولی از دید خودش این طوری نیست . انسان عاشق گل سرخ را بدون خار می بیند . اگر تحریک عاطفه جواب داد که چه بهتر و اگر جواب نداد و دیدید که ایشان قضیه را جدی گرفته اند ، در یک گفتگوی صمیمانه ، استدلالی با او صحبت کنید . قشقرق راه نیندازید و خیلی آرام و استدلالی همین حرفهایی که ما میگوییم به آنها بگویید . کتاب گلبرگ زندگی را هدیه  کنید . گاهی مواقع مادر لازم می داند برود و با طرف صحبت کند . در جایگاه یک مادر مهربان و دلسوز با او صحبت کنند ، از تهدید پرهیز کنید . با مهربانی او را توجیح کنید . اگر جواب نداد ، در اینجا از زمان استفاده کنید . خواستگاری نروید . بگذارید زمان بگذرد . فرزند شما بیست سالش است و وقت ازدواجش هم نیست . بگذارید دو سال بگذرد و آنرا کِش بدهید و کج دار و مریز عمل کنید . در گذر زمان این مشکل حل میشود و فراوان این مورد را داشته ایم . رشد عقلانی پیدا می کنند و می فهمند به درد همدیگر نمی خورند . معمولا پسر می گویند : مادر شما بیا و فقط دختر را ببین حتی در بیرون . من توصیه می کنم اینکار را نکنید اگر شما الف را بگویید باید تا آخرش را بگویید . شما یقین دارید که این یازدواج غلط است . یک وقت مانع تراشی بیخودی است که واقعا برای جوانان بی انصافی است . در اینجا به صلاح و بنفع این دو نیست . اگر نهایتا بعد از دو سال مجبور شدید به خواستگاری برویید ، شرط کنید که با یک مشاور آگاه و دلسوز مشاوره کنید . چون این مشاور ، ذینفع نیست . بیان بهتری دارد و استدلالی حرف می زند . آمار دارد و ممکن است که بتواند منصرفش کند . گاهی ما   می توانیم با صحبت جوان را از این ازدواج منصرف کنیم و یا اگر منصرف نشد ، مشکلات راه را به او می گوییم تا آگاهانه انتخاب کنند . بعدا گله نمی کنند کسی به من نگفت . دیگر اینکه اگر به خواستگاری رفتید زیر بار مهریه سنگین نروید . چون ما امیدی به این جور ازدواج ها نداریم . آخرش جدایی است . البته استثنا هم دارد . بعضی مواقع به حسب ظاهر خوشبخت هستند و ظاهر سازی می کنند چون همه مخالفت     کرده اند رویشان نمیشود که بگویند ما به بن بست رسیده ایم ومی سوزند و می سازند . این دیگر زندگی نیست و مردگی است . فرض در اینجا این است که مادر تحقیق کرده و رسیده اند که همتای همدیگر نیستند ، پس اصلا تن به خواستگار ی ندهند . 

     


  •  تا چه حد لازم است که دختر و پسر از لحاظ زیبایی همتای هم باشند ؟
    از لحاظ زیبایی باید بین دختر و پسر تناسب باشد . یعنی فاصله زیاد نباشد . اگر فاصله کم باشد اشکالی ندارد . اگر فاصله زیاد باشد بعداد در زندگی دچار مشکل میشوند . البته این مشکل برای آقایان بیشتر است . زیرا آقایان به زیبایی بیشتر اهمیت می دهند تا خانمها . این واقعیتی است . البته خانم هم دوست دارد شوهرش خوش تیپ و قیافه باشد ولی اولویت اولش نیست . چیزی که برای خانم ها مهم است اقتدار مرد و نقش حمایتگری مرد است . استقلال فکری و مدیریت بحران مهم است . لذا خانم هایی که شوهرانشان متکی به مادر هستند و خودشان استقلال فکری ندارند ، خیلی رنج می برند و نکته اش هم همین است . فاصله باید رعایت بشود . در عاشق شدن ها این فاصله پیش می آید . با تلفن آشنا میشوند و بعد که همدیگر را می بینند می فهمند فاصله ی زیبائیشان خیلی زیاد است ولی چون کر و کور شده اند نمی بینند ولی بعدا که این عشق فروکش می کند در زندگی شان مشکلات شروع میشود . گاهی ممکن است عاشقی هم نباشد . ترحم است . الان آقایی به خواستگاری خانم آمده است . خانم می بیند فاصله زیبایی بین آنها زیاد است . اما جواب مثبت می دهد زیرا دلش می سوزد . گاهی توی رودربایستی گیر می کند . آقایی به خواستگاری خانمی رفته و می بیند با ظاهرش نمیتواند کنار بیاید ، می بند فاصله زیاد است ولی می گویند : اسم روی دختر مردم گذاشته ایم و زشت است . گاهی معرفت طرف خیلی زیاد است . گاهی طرف از لحاظ دینی خیلی قوی است  و معنویت بالایی دارد . می گویند : برای من ظاهر مهم نیست . معنویت مهم است .     همه ی این ها اشتباه است . بعدا در زندگی مقایسه ها شروع میشود چون این عوامل در زندگی از بین می رود . حالا تکه پرانی های دیگران و نگاه دیگران مزید بر علت میشود . متاسفانه بهانه جویی ها و بهانی گیری ها و از بین رفتن عشق و صفا و صمیمیتی که بین آنها بوده و مشکلی که مخصوصا در آقایان است که حواسشان به دیگران پرت میشود و با توجه به اینکه زن حس تملک دارد خانم رنج می برد . لذا توصیه من این است که فاصله زیبایی زیاد نباشد . گاهی انتظارات طرف زیاد است . خودش خیلی زیبا نیست ولی انتظارش خیلی بالا است . در اینجا انتظار بجایی نیست و ممکن است سالیان سال بخاطر این انتظار ، ازدواج نکند . البته باید گفت : ملاک اصلی ازدواج نباید صرفا زیبایی باشد . خیلی ها گله می کنند که آقایان ملاکشان زیبایی است . این اشتباه است . روایت داریم : از سعادت مرد مسلمان این است که با یک خانم زیبا ازدواج کند و ذات آن خوب و با دین باشد . ارزشهای اخلاقی و دینی مهم است . شما حالا می خواهید کتاب بخرید ، اگر صرفا ملاک شما طرح روی جلد کتاب باشد این کار خیلی غیر عقلی و غیر منطقی است .  من به آقایان هشدار می دهم که ملاک اصلی تان صرفا زیبایی نباشد زیرا این ها ماندنی نیست . با یک سکته زیبایی از بین می رود و در آنجا شما واقعا احساس خلا می کنید . مسئله ی زیبایی خوراک نفس است و بعد از دوسال عادی میشود . حالا اینکه ملاکش صرفا زیبایی بوده می بیند که خانمش      ارزش های اخلاقی ندارد و دیگر امیدی ندارد . وقتی خواستگاری می رویید به دختر خانم ، به دیده ی مادر بچه هایتان نگاه کنید . چون در زندگی ملاک تربیت بچه زیبایی نیست . مادر زیبا نباشد ولی عفیف و پاکدامن باشد . روایت داریم : کسی که ملاکش صرفا زیبایی است چیزی که در آن خانم هست نمی بیند . روایت دیگر داریم : کسی که برای جمال با خانمی ازدواج می کند خدا رهایش میکند ولی اگر برای دینش ازدواج کند ، خدا هم مال و هم جمال به او می دهد . در واقع خانم را در چشم آقا زیباتر می کند . توصیه ای هم به آقایانی که غیرت زیادی دارند و خانم هایی که حس تملکشان زیاد است دارم و آن این است که با خانم خیلی زیبا و یا آقای خیلی زیبا ازدواج نکنند . برای این آدمها ازدواج صرفا بر اساس زیبایی خیلی اشتباه است . خیلی رنج می برند و دائم نگران هستند و دغدغه دارند . قد بلندی و کوتاهی  و چاقی و لاغری جزء شروط کمال هستند و نیاز به همتایی ندارند البته زیبایی هم از شروط کمال است ولی چون در جامعه خیلی مشکل ایجاد کرده است ، من تاکید بیشتری روی آن داشته ام . ما می گوییم چشم نوازتر است که خانم از آقا کوتاهتر باشد . حالا هم قد باشند و یا بلندتر باشد ، این ها سلیقه ای است . شما به خودتان نگاه کنید . اگر آستانه ی حسی تان پایین است یعنی حساسیت شما بالا است و انسان حساسی هستید این کار را نکنید و احتیاط کنید . اگر زود رنج نیستید و آستانه حسی شما بالا است و حرفهای دیگران برایشان مهم نیست ، این اشکالی ندارد . در جامعه ما متاسفانه نگاه خیره داریم و زُل می زنند که در اروپا اصلا این کار خیلی زشت است و کسی خیره نمی شود . زیبایی واقعا نسبی است . خیلی ها در مشاوره میگویند : همه شرایط مهیا است ولی این خانم از من خیلی کوتاهتر است و من نگران نظر دوستان و آشنایان هستم . این خیلی بد است . ما باید رفتارمان را درست کنیم که مانع ازدواج جوانان نشویم .    

     


  •  می خواهم با دختری ازدواج کنم که خود او خوب است اما خانواده ی فاسد و بدنامی دارد و خانواده ی من به شدت با این ازدواج مخالف هستند . گناه این دختر چیست که خانواده ی خوبی ندارد؟ آیا همتایی و کفویت در ازدواج مهم است ؟
    پاسخ تلقی من از این صحبت که می گویند خانواده ی مخالفت می کنند این است که خانواده ی ایشان خوش نام و اصیل هستند  که با این وصلت مخالفت می کنند .  درست است که این دختر خانم گناهی ندارد چرا که خود او خوب است اما خانواده ی او فاسد و به تعبیر ایشان بد نام هستند .      می دانید این مسئله اصل هم تایی خانوادگی را از بین می برد . چون من بارها عرض کردم که در ایران دو جوان با هم ازدواج نمی کنند بلکه خانواده های آنها نیز با هم ازدواج می کنند و این خانواده ها باید همتای هم باشند و با هم کفویت داشته باشند . اینجا دو خانواده هم تا نیستند . در این صورت چه مشکلی پیش      می آید ؟ مثلاً ممکن است همین خانواده ی شما که خوش نام هم هستند فردا در زندگی مشترک شما ، حتی به طور غیر مستقیم به رخ این دختر خانم بکشند . خوب ایشان می خواهد که عروس خانم این خانواده باشد . ممکن است به رخ ایشان بکشند ، او را سرزنش کنند و سرکوفت بزنند . بخصوص که الان راضی هم    نیستند . این مسئله هم نکته ی مهمی است . فرض من این است که الان خانواده ی شما هم راضی باشند ، در این صورت هم باز من می گفتم که شما همتای هم نیستید . چون ممکن بود در آینده خود شما یا خانواده ی شما سرکوفت بزنند . همین مسئله ای پیش می آمد که در سوال قبلی گفتم . ارتباطات شما و همان اثر پذیری که بچه های شما از پدر بزرگ ، مادر بزرگ و عمو و عمه دارند . یا حالا ایشان دختر خانم هستند از آن طرف نیز بچه از پدر بزرگ ، مادر بزرگ و خاله و دایی اثر پذیری دارد. یک نکته ی دیگر هم است که جوانان نباید از آن غفلت کنند آن هم بحث مسائل ژنتیک است . چون به هر حال ممکن است فرزند شما ویژگی های شخصیتی خود را از همین پدر بزرگ ، مادر بزرگ یا از همین دایی و خاله به ارث ببرد . شما می فرمایید که آنها آدم های خوش نامی نیستند و به تعبیر خود شما می گویید فاسد هستند . در این صورت ممکن است ویژگی های شخصیتی آنها را به ارث ببرند . اینکه اینقدر اسلام دقت می کند که در انتخاب خود دقت کنید . البته این مسئله بیشتر نسبت به خانواده های اصیل است . الان اگر این خانواده ها هم تای هم بودند ما اصلاً مشکلی نداشتیم و      می گفتیم خانواده ی محترم آقا پسر چرا مخالفت می کنید شما که مثل هم هستید . ولی الان فرض بر این است که خانواده ی آقا پسر اصیل و خوش نام هستند . خطاب شده به این جور خانواده ها که با همتای خود یعنی بایک خانواده ی اصیل ازدواج کنید . ما در این زمینه خیلی روایت های نابی را داریم که انسان تعجب می کند که اولیای الهی تا چه جاهایی را در نظر گرفته اند . مثلاً فرمودند که در یک مکان صالح ازدواج کنید . مکان صالح در اینجا همان خانواده ی اصیل است . دلیل آن نیز این است که بخاطر اینکه ژن اثر گذار است . آن رواتی که من چندین بار در امر ازدواج به آن اشاره کردم که رسول بزرگوار اسلام فرمودند از خضراء الدِّماً بپرهیزید و سوال کردند که یا رسول اله خضراء الدِّماً چیست  ؟ فرمودند یک دختر خوبی که در محیط بدی بزرگ شده و رویشگاه خوبی نداشته است . این هم به خاطر همین قضیه است . خود دختر خوب است اما به هرحال خانواده ی او خوب نیستند . حالا غیر از اینکه پدر و مادر این دختر خوش نام نیستند و ممکن است از لحاظ ژنتیک بر روی فرزندان شما اثر بگذارند . برادر یا برادرهای ایشان با توجه به اینکه گفته اند خانواده ی ایشان خوب نیستند، نیز بد هستند . آنقدر بر روی برادر و دایی تأکید شده است البته الان علم روز نیز ثابت کرده است . به این جهت که ما ویژگی های شخصیتی خود را بیشتر از دایی خود می گیریم. لذا گفته اند در ازدواج خود دقت کنید به این خاطر که دایی جایگاه یکی از دو والد را دارد . چطور از لحاظ ژنتیک پدر و مادر قوی هستند . دایی را نیز در کنار یکی از دو والد گذاشته اند . این روایت برای دایی است . اما برای خاله هم تأکید کرده اند و گفته اند دقت کنید در انتخاب خود برای ازدواج چون شبیه خواهران و برادران خود بچه به دنیا می آورند . همین بحث مسائل ژنتیک است . خوب ممکن است این پسر عزیز بگویند این دختر که دختر خوبی است و گناهی ندارد . ما هم می دانیم و واقعاً برای اینجور دختر ها خیلی متأثر می شویم . خود او زحمت کشیده ، تلاش کرده ، رشد کرده و ارتقاء پیدا کرده است . خود او دختر خوب و نازنینی است از لحاظ اعتقادی . خوب او بالاخره باید چکار کند ؟ باید با همتای خود ازدواج کند . آیا حقی از او ضایع نمی شود ؟ نه به نفع خود او است . ما گاهی توصیه هایی می کنیم که بعضی ها ناراحت می شوند . الان ممکن است دختر عزیزی باشد که خود او خوب است ولی خانواده ی او بدنام هستند می گوید بالاخره گناه من چیست ؟ما می گوییم دختر عزیز ما نفع شما را در نظر می گیرم چون اگر شما با این خانواده وصلت کنید ، طیف و تیپ آنها فرق می کند قدر شما را نمی دانند . خود تو خوب هستی ولی همان بحث سرکوفت و سرزنش پیش می آید . من می خواهم بگویم که اینجا نفع دو طرف در میان است . هم شما پسر عزیز که خانواده ی خوش  نامی دارید باید با یک خانواده ی خوش نام ازدواج کنید که همتای هم باشید و هم این دختر بعداً زجر نمی کشد . با هم تیپ خود ازدواج می کند و دیگر دو طرف سر هم منت نمی گذارند . ازدواج این خانم با همتای خود به این معنا است که با آقایی ازدواج کند که وضعیتی مشابه خود دارد . یعنی با یک آقایی ازدواج کند که خود او خوب است اما خانواده ی خوبی ندارد . نمی خواهیم بگوییم که خانواده ی او هم بد نام باشند اما فرض ما الان بر این است که خانواده ی این آقا پسر خوش نام و اصیل هستند . ما گاهی اوقات متأسفانه این موارد را داریم که عاشق و دلبسته می شوند در دانشکده و یا در جای دیگری بعد هم آقا پسر متوجه می شود که خود دختر خانم خوب و نازنین است . در خصوص اختلافات طبقاتی نیز این مسئله صادق است . حتی ممکن است خانواده ی طرف مقابل هم سرکوفت نزنند ولی وقتی دختر وارد خانواده ی آنها شود احساس حقارت ، ضعف و کمبود شخصیت کند و این مسئله به نفع او نیست .

     

  •  

     

  •  دختر خوبی در بین نزدیکان هست و چون می دانم که هیچ وقت او را به من     نمی دهند هیچ اقدامی در این زمینه نمی کنم . نظر شما آیا او هم کفو من است ؟
    پاسخ اگر شما مطمئن هستید که این دختر خانم را به شما نمی دهند و هم شان شما نیستند و احساس می کنید که از نظر خانوادگی با خانواده ی ایشان و خودشان همتایی ندارید یعنی آنها از جهات مختلفی برتری جدی و قابل توجهی بر شما دارند ، اصلا اقدام نکنید  . البته ما گفتیم که اگر جوانان جواب منفی شنیدند خیلی ناراحت نشوند در ازدواج جواب منفی خیلی نمی تواند مشکل ساز باشد ولی بالا خره روی روحیه ی انسان اثر می گذارد . حالا که انسان می داند جواب منفی است اصلا چرا اقدام بکند ؟ ممکن است که اگر جواب منفی بشنوید روی اعتماد به نفس شما اثر بگذارد و خودباروری شما را در معرض تهدید قرار بدهد . اگر می دانید مواردی مشابه شما یا حتی بهتر از شما رفته اند و جواب منفی      گرفته اند طبیعی است که به شما هم جواب منفی می دهند پس بهتر است شما هم اقدام نکنید. اگر شما احساس می کنید که هم شان هم هستید چرا شما اقدام نمی کنید ؟ خیلی خانواده ها منتظر جوانهای خوبی مثل شما هستند . پس اگر هم شان شما هستند بطور رسمی با خانواده اقدام بکنید،  یا جواب منفی است یا مثبت .اگر جواب مثبت بود بگویید : الحمدلله .اگر منفی بود بگویید : الله اکبر . من  به جوانان می گویم که خیلی نگران جواب منفی نباشید . در قضیه ی ازدواج شما خودتان را به اقیانوس بیکران الهی بسپارید . اگر ایشان هم شان شما هستند و می خواهید اقدام بکنید اولا این فکر منفی را از بین ببرید که اگر من خواستگاری بروم ایشان را به من نمی دهند . این افکار را باید از ذهن تان دور کنید . اگر شما با این فکر خواستگاری بروید روی چهره ی شما اثر می گذارد و با این موضع می روید که منتظر جواب منفی هستید و این روی کلام ، ادبیات و لحن شما هم اثر می گذارد و حتی در برخورد شما اثر می گذارد و یک جور دافعه در شما ایجاد می کند . شما بدون اعتماد بنفس و خودباروری جلو می رود و حتی ممکن است که در گفتگو صدای شما بلرزد ودچار استرس می شوید و رنگ چهره ی شما تغییر می کند و دیگران فکر می کنند که شما ایرادی دارید و نتیجه همان می شود که شما می ترسید و دختر خانم را به شما نمی دهند. پس من تاکید می کنم که اول شما این فکر منفی را از خودتان دور بکنید و بعد به خواستاری بروید . تمام کسانی که به خواستگاری می روند یا برایشان  خواستگار می آید و جواب منفی       می شنوند عرض می کنم که  خودتان را به خدا بسپارید . شما اقدام بکنید و اگر به نتیجه ی دلخواه رسیدید الحمدلله و اگر به نتیجه ی دلخواه نرسیدید به حساب قسمت الهی بگذارید . قسمت به این معنا درست است . آن قسمتی اشتباه است که ما هیچ حرکتی نکنیم تا ببینیم که قسمت چه بشود . شما باید اقدام حرکت بکنید و به خواستگاری بروید ولی بعضی مواقع خدا اراده ی خودش را بر اراده ی شما مقدم می کند و ما از آینده خبر نداریم . پس اگر شما جواب منفی شنیدید به حساب قسمت الهی بگذارید . اگر این عشق ، عشق کر و کور کننده است که اصلا صلاح نیست . زیرا این یک آفت است و ممکن است که پنج تا آقت دیگر هم داشته باشد. شاید اصلا طرف شرایط همتایی نداشته باشد . انسان باید عاقلانه ازدواج کند و عاشقانه زندگی کند .

     

 

 

 

نظر شما درباره ی دوستی دختر و پسر در دانشگاه و ارتباط قبل از ازدواج بیرون از محیط منزل چیست ؟ خصوصا دوستی هایی که برای شناخت بیشتر همدیگر در قبل از ازدواج باشد؟
قبلا به دختران عزیز گوشزد کرده بودیم که به خاطر ویژگی عشق بازی آقایان
  مراقب خود باشند و گفتم که اگر آقایی برای ازدواج با آنها رابطه ای برقرار کند ، هشتاد درصد آنها قصدشان واقعا ازدواج نیست و فقط می خواهند به نیازهای خود برسند . برای همین از کانال عشق ورزی وارد می شوند اما در اینجا فرض می کنیم که این رابطه به قصد ازدواج برقرار شود باز هم خطرات و مشکلاتی دارد چون وقتی مراسم خواستگاری انجام نشده و نظارتی هم نیست ، طبیعی است که دیدار و خلوت های  پنهانی داشته باشند و چون در اوج غرائز جنسی و سرشار از عواطف هم هستند در اینجا وقتی دو جوان از جنس مخالف در کنار هم قرار می گیرند ، فعل و انفعالات هورمونی در بدن آنها انجام شده و ترشح بعضی هورمونها مانند آدرنالین در بدن آنها بیشتر می شود و نیز کار کرد مغز تخفیف پیدا می کند و حالت خلصه ای هم به آنها دست می دهد و خدای نخواسته ممکن است دچار مشکلی شوند و گوهر عفت دختر خانم به خطر بیفتد و این موارد را داشته ایم و تازه اگر نزدیکان یا آشنایانی که از قصد ازدواج شما خبر ندارند ، شما را در جایی ببینند ، شما در موضع تهمت قرار می گیرید . چون خانواده ها هم از این موضوع خبر ندارند مشکلات بیشتری پیدا خواهید کرد . اگر پرسیده شود که مگر بعد از خواستگاری هم نمی خواهند این دو بیرون بروند پس این مشکل باز هم وجود دارد ؟ خیر بعد از خواستگاری رسمی توصیه می شود که برای بیرون رفتن این دختر و پسر با یکدیگر نفر سومی مانند خواهر یا برادر خیلی کوچک این خانم هم با آنها باشد و این کار مشکل را حل می کند و اگر کسی هم آنها را با هم ببیند متوجه می شود که رابطه ی آنها رابطه ی ناشایستی نیست و شاید خبرهایی باشد . دلیل دیگر این است که وقتی آنها سه یا شش ماه با هم رابطه برقرار کنند معمولا عاطفه خرج همدیگر می کنند  و حالا اگر این دو به هم برسند متاسفانه بعدا عاطفه کم می آورند و یک مدلهای همدیگر را دوست ندارند و تجربه هم ثابت کرده است که یکی از علتهای بدبینی های خانمها و آقایان در زندگی مشترک ، داشتن رابطه های قبل از محرمیت بوده و این طبیعی است که خانم فکر کند که این آقا اگر قبل از ازدواج با من رابطه ی عاطفی داشته و به من محبت می کرده و بعد پیشنهاد ازدواج داده ، پس ممکن است با خانمهای دیگری هم رابطه برقرار کرده باشد . خانم بدبین می شود و بالعکس هم همینطور است . آقا در مورد همسرش فکر می کند که شاید این خانم همانطور که با من به راحتی ارتباط برقرار کرده ،چند تا دوست پسر دیگر هم داشته و من نمی دانستم و بدبین می شود . مهمتر از اینها دختر و پسر وقتی با هم خلوتی دارند و بدون نظارت خانواده همدیگر را می بینند ، کم کم عاشق شده و بعد از عاشقی کر و کور می شوند و دست از اصولشان هم برمی دارند و بدیهای یکدیگر را هم نمی بینند و متاسفانه حتی در مواردی ، بدیهای آنها را خوبی می بینند و این تا زمانی است که به هم نرسیده اند . ما موردی داشتیم که آقا فحاشی و بد دهانی می کرده و بعدا هم رابطه ی آنها به ازدواج ختم شده و خانم می گفتند که این آقا قبل از ازدواج هم فحاشی می کردند ولی من می گفتم : چه قدر این آقا بذله گو و خوش مشرب است . بله  بعد از ازدواج، گوشها و چشمها باز می شود و تازه حقایق را می بینند و بعد متاسفانه زندگی آنها خراب می شود . روسها ضرب المثلی دارند که می گوید : عشق و نابینایی خواهران دوقلو هستند. آلمانیها هم می گویند : انسان عاشق گل سرخ را بدون خار می بیند . این مشکلاتی که گفتیم در مواقعی است که رابطه ها به ازدواج منتهی شود ولی وقتی به ازدواج ختم نشود به ویژه برای خانمها سرخوردگی، احساس شکست ، افسردگی های حاد ، مرد گریزی ، نفرت از جنس مخالف ، ازدواج گریزی و بعد هم از دست دادن فرصتها که خیلی مهم است پیش می آید . چون این خانم سه ماه به قصد ازدواج با آقایی رابطه داشته و در همین مدت هم خواستگارانی داشته که آنها را رد کرده است یعنی فرصتها را از دست داده است و نیز سن خانم هم بالاتر می رود و حالا ایشان اضطراب دارند که نکند برای ازدواج او این  رابطه برملا شود . مشکل دیگری که به خصوص خانمها دچار آن می شوند ، احساس گناه و خیانت  نسبت به شوهر آینده است . بنده با این رابطه ها موافق نیستم و بعد از دوسه سال که از برنامه گلبرگ می گذرد روز به روز اعتقادم به این داستان بیشتر می شود که چه قدر مشکلات زیادی برای جوانان بخاطر این رابطه ها بوجود می آید و چه زندگیهایی که بخاطر این رابطه ها نابود می شود پس احتیاط کنید . یعنی اول آقا خواستگاری کنند و بعد تحت نظارت خانوادها چند ماه با هم رابطه برقرار کنند ، حرف بزنند ، تبادل فکر کنند و حتی بیرون بروند البته با آن شرایطی که عرض کردم تا مورد تهمت دیگران قرار نگیرند که اگر بعدا هم به ازدواج ختم نشد، حس حقارت و ذلت و مورد سوء استفاده قرار گرفتن در شما ایجاد نشود. ما با رابطه ی قبل از ازدواج موافق نیستیم .

 با پسری مذهبی ارتباط قبل از ازدواج تلفنی دارم و تابحال هم همدیگر را ندیده ایم . مدتهاست که این رابطه ادامه دارد و شرایط او برای ازدواج فراهم نیست . آیا ارتباط ما اشکال شرعی دارد ؟
پاسخ اگر ضوابط دین و شرع را رعایت کردند و می کنند ، این ارتباطات اشکالی ندارد ولی بشرط اینکه آن ضابطه ها رعایت بشود . مثلا وقتی این خانم با آقا صحبت می کنند قصدشان ریبه نباشد یعنی به قصد لذت نباشد . دیگر اینکه مهرورزی نکنند و عاطفه خرج همدیگر نکنند . دیگر اینکه شما خانم محترم تلطیف در کلام نداشته باشید یعنی کشدار حرف نزنید . قرآن می فرماید : درارتباط با نامحرم خضوع در قول نداشته باشید . یعنی با عشوه و کرشمه و طنازی حرف نزنید . دیگر اینکه اگر در ارتباط تلفنی با این آقا می خندید نباید قهقهه ی تحریک آمیز داشته باشید . دیگر اینکه خوف افتنان نباشد یعنی در آن ارتباط فتنه و آشوب نباشد . اگر تا الان این شرایط رعایت شده و از این به بعد می خواهد رعایت بشود ، دین اجازه ی می دهد و این رابطه اشکال ندارد. زیرا گناهی در آن نیست .حالا اگر تابحال این شرایط رعایت نشده ، شما مرتکب گناه شده اید و باید توبه کنید و به درگاه خدا برگردید و رابطه تان را هم قطع کنید . من در این چند سال که مشاوره انجام می دهم ، ندیده ام که خانم و آقای جوانی ارتباط برقرار کرده باشند و توانسته باشند که این ضوابط را رعایت بکنند . اینکار خیلی سخت است . زیرا دو تا جوان پر از عواطف و در اوج غرایز جنسی هستند . البته من ندیده ام نه اینکه چنین افرادی وجود نداشته باشند . بقول بوعلی سینا ، نیافتن دلیل بر عدم نیست . اگر شما از افراد نادری هستید که در این مدت که ارتباط داشتید ضوابط دین را رعایت کرده اید ، مرتکب گناه نشده اید و نیاز به توبه هم ندارید و ادامه دادن این ارتباط هم اشکالی ندارد. البته از نظر شرعی آفت هایی دارد ولی گناه ندارد . این ارتباط خیلی سخت است . اگر نمی توانید ارتباط خودتان را قطع کنید . ممکن است آسیبهایی برای این دو جوان پیش بیاید . الان خانم و آقای نامحرمی اگر ضوابط را رعایت نکنند . مثلا در یک اتاق در بسته باشند فقیهان فرموده اند که ماندن آنها در اتاق دربسته حرام است و عده ای از فقیهان قید مفسده هم زده اند که خوف از گناه و مفسده باشد حرام است . حالا اصلا در اتاق باز است و خانم و آقای نامحرمی در آنجا هستند و عده ای هم در آنجا رفت و آمد می کنند ولی باز فرموده اند که نفر سوم در این اتاق شیطان است . بفرض الان خانم و آقای نامحرمی با هم حرف می زنند و ضوابط دین را رعایت می کنند ، اگر بیش از ضرورت هم حرف بزنند حرام نیست (زیرا حرام عقاب دارد ) ولی مکروه است . هر مکروهی جایز است . اگر ما می گوییم بهتر است که این روابط انجام نشود بخاطر   آفت هایی است که قبلا گفته ایم . بعضی ها ممکن است که دغدغه دین هم نداشته باشند ولی این روابط آفت هایی دارد و دین هم بخاطر همین آفت ها این روابط را گناه می داند و حرام کرده است . من موردی را ندیدم که اسلام حرام کرده باشد و ضرری نداشته باشد . نبایدهای دین برای پیشگیری از ضررهاست. اینکه می فرمایند : گوشت خوک و شراب حرام است ، این  بخاطر آفت های اینهاست. مثلا در مورد شراب باید گفت که کبد عضو دفع سم است و می تواند مقداری از سم را دفع کند درحالیکه خود شراب سم است ، لذا کبد نمی تواند آنرا دفع کند و معمولا این افراد کبدهای شان مشکل دارد بغیر از اینکه اثرات روحی و روانی دارد وعقل را زایل می کند ، انسان پرده های حرمت بین خود ، خدا و دیگران  می درد . اگر دین بایدهایی دارد که واجبات است برای ارتقاء انسان است و هر جا که نبایدها و حرمت هایی دارد برای پیشگیری از آفت ها و آسیب هایی است که برای خود فرد دارد . محدودیت های دین برای مصونیت است که جسم و روح ما انسانها سالم بماند. حالا بفرض طرف دغدغه ی دین هم ندارد و حرمت برایش مهم نیست باز دچار آسیب     می شود . حالا اگر این خانم و آقا در رابطه ی تلفنی شان ضوابط شرعی را رعایت نکرده باشند مثلا عاطفه خرج همدیگر کرده باشند که معمولا هم این اتفاق می افتد و این دو   دلبسته ی همدیگرمی شوند و بعد عاشق همدیگر می شوند . اگر این رابطه به ازدواج منتهی نشود یک جور مشکل دارد . هر دو احساس شکست عاطفی ، افسردگی های روحی       می کنند . اگر این رابطه به ازدواج ختم بشود ، باعث سوء ظن و بدبینی می شود و عاطفه کم می آورند و بعد نمی توانند همدیگر را دوست داشته باشند یا اینکه الان ضوابط دینی هم رعایت کرده اند و مرتکب حرام نشده اند ولی می گویند که آقا شرایط ازدواج را ندارد یعنی الان اینها چند سال است که با هم ارتباط تلفنی دارند و خانم منتظر است که بالاخره شرایط ازدواج برای این آقا مهیا بشود و با این خانم ازدواج کند . پس گذر زمان فرصتی را از خانم می گیرد. قطعا ایشان به خواستگاران شان جواب رد می دهند چون امید به ازدواج با این آقا را دارند پس این هم ضرر است . البته این جور رابطه ها در این حد نمی ماند و قدم به قدم جلوتر می آیند . احمد شوقی شاعر عرب می گوید : این رابطه ها با نگاهی آغاز     می شود بعد لبخندی و بعد سلام و بعد ارتباط بعد وعده ی دیداری و بعد ملاقاتی و در این ملاقات ما خطرات زیادی دیده ایم وبه همین جهت است که اسلام این ارتباطات پنهانی را  اجازه نمی دهد. امروزه علم ثابت کرده که وقتی دوتا جوان غیرهمجنس کنار هم قرار      می گیرند ، فعل و انفعلات هورمونی شکل می گیرد و ترشح بعضی از هورمونها زیاد    می شود از جمله ترشح هورمون نورآدرنالین زیاد می شود و کارکرد مغز کم می شود و اینها دچار یک حالت خلصه ای می شوند یعنی یک حالت بین خواب و بیداری و گیجی که نمی دانند دارند چکار می کنند . ما این موارد را فراوان داشته ایم که قصد شان گناه و لطمه نبوده است ولی لطمه خورده اند و گوهر عفت دختر خانم لطمه خورده است . مراقب باشید . این محدودیتها برای مصونیت است و برای اینکه روح و جسم ما سالم بماند . اگر     رابطه ای به قصد ازدواج دارید شرایط را رعایت کنید که دچار این مشکلات نشوید . عرض من این است که خودتان را در این رابطه ها نیندازید. چون این رابطه ها به هر شکلی آفت هایی دارد حتی اگر شما ضوابط دین را رعایت کنید . پس برای اینکه          می خواهید ازدواج کنید خودتان را در این رابطه ها نیندازید و این جوری شروع نکنید . عقلانی و اصولی ازدواج کنید . یعنی کاملا تحت نظارت خانواده ها . در واقع برای ازدواج از مسیر ارتباطات نروید . حالا کسی به هر دلیلی در این رابطه ها افتاده است و می خواهد این مسیر را برود و قصد ازدواج هم هست ، حتما این شرایط را رعایت کنید زیرا هرکدام از این شرایط را رعایت نکنید بعدا دچار مشکل می شوید . پس عاطفه خرج همدیگر نکنید چون اگر دلبسته ی هم بشوید و بعد به ازدواج ختم نشود آسیب می بینید که بیشتر هم این اتفاق نمی افتد و معمولا هفت درصد این رابطه ها به ازدواج ختم می شود و اینها همه شکست است که البته از این هفت درصد ، شصت درصد آن به طلاق منتهی می شود . حالا اگر این مسیر را می روید تاکید ما این است که شرایط دین را رعایت کنید .

مدتی است که عاشق دختری شده ام و می خواهم با او ازدواج کنم ولی شرایط ازدواج را ندارم . این عشق خواب را از چشم من گرفته است. راهنمایی بفرمایید .
پاسخ
خدا در وجود ما انسانها غریزه ی جنسی را قرار داده است و ما سعی می کنیم که آنرا در کانال اصلی خودش که ازدواج است قرار بدهیم. ما باید با عشق هم چنین معامله ای بکنیم . ما باید عشق خودمان را در زمان مناسب بروز بدهیم . اگر ما در قلب مان را به موقع به سمت کسی که می خواهیم با او ازدواج کنیم باز نکنیم ، با مشکل مواجه خواهیم شد . شما یک عشق زود رس دارید زیرا آمادگی ازدواج را ندارید. شما باید عشق را در کانال ازدواج قرار بدهید و بعد از ازدواج، عاشق همسرتان بشوید . در قرآن می فرماید : خدا بین زن و مرد مودت قرار داد یعنی بعد از ازدواج. عشق های زودرس در زندگی انسان اختلال ایجاد می کند . الان این عشق خواب را از شما گرفته است . درصد بیشتری از این عشق ها به ازدواج ختم نمی شود و ارتباط عاطفی قطع می شود و شما احساس شکست عشقی   می کنید، در کار و درس شما اختلال ایجاد می کند و اگر این عشق به ازدواج هم ختم بشود خیلی پایدار نیست. عشق انسان را کر و کور می کند . افراد عاشق وقتی به خواستگاری می روند و خواستگاری شکل می گیرد ، دقت بخرج نمی دهند و خواستگاری خیلی زود صورت می گیرد زیرا در خواستگاری حرفهای زیادی را مطرح نمی کنند تا نکند آن چیزهایی که در ذهن شان ساخته اند خراب بشود . حتی نقاط منفی طرف را نمی بینند و خارها را گل می بینند، بعد که بهم می رسند چشم هایشان باز می شود زیرا وصال مدفن عشق است . توصیه ی من این است که این ارتباط عاشقانه را قطع کنید . هرچه زمان بیشتری بگذرد آسیب ها بیشتر می شود . شما عشق را برای زمانی بگذارید که آمادگی عشق ورزی دارید .
برای پیشگیری و مدیریت حس عشق می توان کارهایی کرد . وقتی آقایی چشمش به خانمی می افتد یک دل نه صد دل عاشق او نمی شود.ممکن است که در ابتدا حسی به طرف دست بدهد ولی بعدا با گذشت زمان زیاد می شود
  . پس اول حس خوب است ،بعد علاقه ، بعد دلبستگی ، بعد وابستگی و بعد عشق های آتشین کر وکور کننده است . مثلا کسی که در دنیا مجاز با فردی آشنا می شود همان اول پیشنهاد ازدواج نمی دهد ولی بعد از گذشت سه ماه پیشنهاد ازدواج می دهد زیرا عاشق شده است . زمانی که شما احساس می کنید حسی به طرف دارید ، باید جلوی آنرا بگیرید.البته اگر شما به خواستگاری خانمی می روید و ایشان به دل شما می نشینند،  ما نمی گوییم که اعتنا نکنید و جلوی عشق را بگیرید ولی باید فیتیله آن دست خودتان باشد . یعنی ما باید احساس خودمان را کنترل و مدیریت کنیم . پس در فرایند خواستگاری علاقه هست ولی باید آنرا کنترل کرد، اگر در خواستگاری شما به جایی رسیدید و با هم مَحرم شدید، می توانید علاقه را زیاد کنید ولی اگر در خواستگاری به جایی نرسیدید دچار مشکل نمی شوید .
 من بیست وسه سال دارم و عاشق دختر همسایه مان شده ام و این در زندگی و تحصیلات من تاثیر گذاشته است، بارها خواسته ام که او را فراموش کنم ولی موفق نشده ام .راهنمایی بفرمایید .
پاسخ
من چندین راه کار را می گویم و اگر شما اینها را جدی بگیرید و به آنها عمل بکنید در عرض پنج هفته ،هشتاد درصد مشکلات شما حل می شود و بقیه هم به مرور حل      می شود. شما دائما با خودتان فکر بکنید که اگر من این عشق را ادامه بدهم برای من آفت دارد چه به ازدواج ختم بشود چه به قطع ارتباط ختم بشود.شما پنج سال بعد را تصویرسازی کنید و تصور کنید که با هم ازدواج کرده اید و چون قبل از ازدواج عاطفه خرج هم کرده اید بعد از ازدواج دیگر نمی توانید این کار را بکنید و زندگی خوبی ندارید . این تصویرسازی خیلی اثرگذار است و باعث می شود که شما با این کار کنار بیایید .دیگراینکه مدتی این خانم را نبینید و اگر این دیدار در محل کار اتفاق می افتد،شما مدتی مرخصی بگیرید یا کارتان را عوض کنید. شما طوری مدیریت کنید که با این خانم همسایه تلاقی نداشته باشید .  اگر شما ناچار هستید که با ایشان ارتباط داشته باشید سعی کنید که صدای ایشان را نشنوید و او را نبینید . دیگراینکه اگر شما ارتباط تلفنی یا پیامکی دارید آنرا قطع کنید و سیم کارت خودتان را عوض کنید. اگر این کار را نکنید شما وسوسه می شوید که پیامک را بخوانید یا صدای او را بشنوید و ممکن است که نظرتان عوض بشود. حتی به صلاح شما نیست که به او بگویید من  می خواهم ارتباط خودم را با شما قطع کنم . دیگر اینکه اگر هدایایی از ایشان دارید کنار بگذارید و آنرا از جلوی چشم تان دور بکنید و اگر در دفتر خاطرات تان نوشته ای از ایشان دارید آنرا حذف کنید. این دفترچه ی خاطرات بعد از ازدواج ممکن است که به دست خانم شما بیفتد و زندگی تان را خراب کند.اگر شما با اینترنت ارتباطی داشته اید آنرا قطع کنید. دیگر اینکه شما باید با فکر این خانم چالش داشته باشید. اگر شما بتوانید پنج هفته با فکر این خانم مقابله کنید و نگذارید که فکر این خانم وارد فکر شما بشود، هشتاد درصد مشکل شما حل می شود .یکی از راههای مقابله با فکر این خانم ،گفتن ذکر لااله الاالله و هوالاول و الباطن والظاهر والاخر است ، شمردن اعداد از آخر به اول یا جمع و تفریق در ذهن است یا کشی در مچ تان بیندازید و تا می خواهید به فکر این خانم بیفتید آنرا بکشید تا محکم به مچ شما بخورد و شوکی به شما وارد شود و فکر آن خانم از ذهن شما برود . دیگر اینکه اوقات فراغت تان را پر کنید زیرا این فکرها بیشتر در هنگام تنهایی به سراغ انسان می آید . دیگراینکه توکل به خدا بکنید و توسل به حضرت معصومه بکنید زیرا ایشان در مسائل معنوی مجرب هستند، سوره ی طه ، چهار قل و آیت الله کرسی را بخوانید و نذر هم خیلی به شما کمک می کند . شما می توانید صلوات نذر کنید و به حضرت فاطمه هدیه کنید . این ها راه حل های معنوی است. ممکن است که شما درآینده وقتی خانواده دار شدید،هر چند سالی فکری در مورد ایشان بکنید که این خیلی مهم نیست. ما می توانیم ذهن مان را مدیریت کنیم . البته اوایل کار خیلی سخت است ولی بعد به مرور کار راحت تر می شود.
 مدت دو سال است که عاشق پسر همسایه شده ام و دارم در این عشق می سوزم ، می دانم که پسر همسایه هم من را دوست دارد ولی عکس العملی نشان نمی دهد . راهنمایی بفرمایید .
پاسخ
این عشق یکطرفه است .در مباحث روانپزشکی این نوع عشق را از انواع هذیان ها می دانند .این عشق به شکلهای مختلف خودش را نشان می دهد. مثلا ممکن است که روح این آقا از این عشق خبر نداشته باشد ولی این خانم می گوید که من می دانم او هم من را دوست دارد .بعضی ها عاشق شخصیت هایی فرهنگی یا سیاسی می شوند یا دانشجویی عاشق استادش می شود و مشکل این است که این عاشق های یکطرفه، استدلال پذیر نیستند . و اگر به آنها بگوییم که طرف شما را دوست ندارد قبول نمی کنند. این مثل اختلال هذیانی در زن و شوهرهاست که این دو به یکدیگر شک می کنند و برای یکدیگر استدلال         می آورند ولی اینها را نمی پذیرند .حالا ممکن است فردی عاشق دیگری بشود ،بعد که با او صحبت می شود قبول می کند که اشتباه کرده است این جزو اختلال روانپزشکی نیست . ما بیشتر این مشکل عشق های یکطرفه را با دختر خانم ها داریم و بیشتر این شامل کسانی است که خلا عاطفی پدر داشته اند .این خانم ها دچار افت انرژی می شوند و در تحصیلی دچار مشکل می شوند . این عشق های یکطفرفه به جایی نمی رسد و در واقع آب در هاونگ کوفتن است .زیرا از طرف مقابل احساسی نیست و مثل پرسش بدون پاسخ است .شما از راه کارها استفاده کنید و مشکل تان را حل کنید زیرا اگر این کار را نکنید در زندگی تان اختلال ایجاد می شود.اگر شما دانشجو بوده اید آیا در این دو سال توانسته اید درس بخوانید یا اگر شغل آزاد هستید آیا توانسته اید پیشرفت بکنید ؟ شما حتما در این دو سال خواستگاری داشته اید و او را رد کرده اید.بنابراین شما فرصت های تان را از دست داده اید .هرچه سن خانم ها بالاتر می رود فرصت ازدواج را بیشتر از دست می دهند. آقا اگر عاشق یک خانم بشود می تواند خواستگاری کند زیرا در آقایان خط قرمزی وجود ندارد .شما بدانید که این آقا به شما احساسی ندارد زیرا اگر احساسی نسبت به شما داشت ، مطمئنا اقدامی می کرد . این عشق را ادامه ندهید زیرا به خودتان لطمه می زنید.      
اگر شما بتوانید خودتان مشکل تان را با راه کارهایی که گفتیم حل کنید خوب است ولی اگر نمی توانید بهتر است به روانپزشک مراجعه کنید تا آنها با دادن دارو مشکل شما را حل کنند. درصد قابل توجهی از این اختلال درمان می شود.
بعضی می پرسند که اگر این موضوع عشق از طرف خانم مطرح بشود ، اشکال دارد ؟ چون عشق یکطرفه اختلال هذیانی است حتی اگر خانم با آقا هم صحبت بکند باز قبول
    نمی کند و دلیل تراشی می کند .اینکه خانم به آقایی عشقش را بگوید آفاتی دارد زیرا ممکن است که آقا به خانم بگوید که عشقی به شما ندارم. و این باعث سرخوردگی خانم می شود .دیگر اینکه ممکن است آقا این موضوع را در جایی افشا کند برای اینکه مثلا کلاس بگذارد و این باعث می شود که آبروی خانم برود .ما مورد داشته ایم که خانم عشقش را به آقا گفته و آقا به دروغ گفته که من هم عاشق شما هستم تا از خانم سوء استفاده کند. خانم هم در مقابل آقا مقاومتی نمی کند.درصدی هم امکان دارد که آقا پیشنهاد خانم را بپذیرد و برای ازدواج این خانم را انتخاب کند و ازدواج شکل بگیرد. بعدها اگر تنشی در زندگی اتفاق بیفتد آقا به خانم می گوید که تو به سراغ من آمدی و این برای خانم رنج آور است .
در مواقعی ما از باب اضطرار مجبور شدیم که یک واسطه ی( نه پیک ، مثلا خانم دوستش را می فرستد که این خوب نیست و اگر خانم خودش بگوید بهتر است) خانم سن دار از طرف خودش به آن آقا بگوید که آیا او قصد ازدواج دارد یا خیر و ... و در آخر خانم را به او معرفی کند .
آیا آقا یا خانم هایی که ارتباط قبلی داشته اند نباید ازدواج کنند ؟
 
پاسخ
یک وقت خواستگاری می آید و داستان عشق و عاشقی در کار نیست و بعد در روند خواستگاری شما متوجه می شوید که ایشان قبلا ارتباطی داشته اند و بعد توبه      کرده اند، خانم هم فرد حساسی نیست، در اینجا می توان صحبت کرد و امکان ازدواج وجود دارد . حالا ممکن است که آقا ارتباطی داشته و هنور هم دارد و خانم هم چنین ارتباطی داشته است و در واقع این خانم و آقا همتای هم هستند و امکان دارد که برای ازدواج با هم مشکلی نداشته باشند و با هم کنار می آیند . پس همه می توانند ازدواج کنند ولی با همتای خودشان .
ما توصیه می کنیم که بعد از ازدواج هیچ گاه از یکدیگر نپرسید که آیا شما ارتباط قبل از ازدواج داشته اید یا خیر .
 با اینکه من قبل از ازدواج می دانستم که همسرم با آقایانی ارتباط داشته ولی بخاطر عشق کر وکور کننده با ایشان ازدواج کردم. الان بعد از دوسال با اینکه همسرم توبه کرده است ولی من نمی توانم با او کنار بیایم و بشدت نسبت به او بدبین هستم . راهنمایی بفرمایید. .
پاسخ
وقتی ما مجردها را از بعضی ازدواج ها نهی می کنیم بخاطر همین آفت ها و آسیب هاست . و می خواهیم که این مشکلات پیش نیاید. شما الان زندگی تشکیل داده اید و باید مواظب باشید که بنیان خانواده تان تخریب نشود. همسر شما اشتباهاتی داشته اند و توبه کرده اند و شما آثار توبه را در ایشان دیده اید و مورد اشتباهی ندیده اید، شما باید خانمتان را عفو کنید حتی امامان و خدا هم این توصیه را کرده اند. انسان ممکن الخطا است و دوست دارد که خدا او را ببخشد پس شما هم ببخشید . حضرت علی (ع) می فرماید : از اخلاق کریمان بخشش است. روایت داریم: کسی که می بخشد و اصلاح می کند، پاداش او با خداست . البته این کار خیلی سخت است زیرا ایشان مرد است و  ویژگی ناموس پرستی دارد . بالاترین کارها سخت ترین آنهاست و بخاطرهمین ،خدا در رحمتش را باز می کند . شیطان می خواهد بنیان خانواده ی شما را تخریب کند . در مقابل این وسوسه ها از ذکر استفاده کنید. (استغفار و استعاذه)اگر شما جلوی این کار خودتان را نگیرید به بیماری اختلال هذیانی دچار می شوید. یعنی سوء ظن بیمار گونه پیدا می کنید. پس اول ببخشید و با راه کارها دست از سوء ظن بردارید .
اگر خانم اول به آقا این موضوع را نگفته است و بعد آقا متوجه بشود ، در اینجا داستان عفو و بخشش مطرح است زیرا حقی ضایع شده است ولی در اینجا خانم خودش گفته و آقا با آن کنار آمده است و حتی حقی ضایع نشده است . خانم هم باید تلاش کند که زمینه های بدبینی آقا را کم کند .
 من می خواهم با مردی ازدواج کنم که ناهنجاری اخلاقی و رفتاری دارد تا او را اصلاح کنم. آیا این کار درست است؟
پاسخ
قطعا این کار اشتباه است. ازدواج راه اصلاح انسانها نیست. ازدواج مهمترین رخداد زندگی انسانهاست .شاید این آقا اصلاح نشد ، آن وقت شما چکار می کنید ؟ البته ما چنین مواردی داشته ایم که خانم روی آقا اثر گذاشته و او را اصلاح کرده است ولی این موارد فراوانی ندارد. ملاک ازدواج شما باید رفتار فعلی آقا باشد . شما به امید اصلاح نمی توانید با این آقا ازدواج کنید . حتی این خانم می داند که این کار اشتباه است ولی چون عاشق شده است و احتمالا ارتباطاتی داشته است ،دنبال راه چاره می گردد. تاکید من بیشتر بخاطر این است که ایشان خانم هستند. اگر ایشان آقا بودند ممکن بود که اثراتی روی خانم بگذارند البته هر فردی باید با همتای خودش ازدواج بکند. روایت داریم: همانان زن ادب از شوهرش می گیرد و همانا آقا خانم را بر دین خودش وادار می کند. در ضمن مرد دارای اقتدار است و زن بدنبال اقتدار مرد می گردد .


 مشاورها می گویند که بدون شناخت ازدواج نکنید و برنامه ی شما هم می گوید که دوستی قبل از ازدواج خوب نیست .ما به کدامیک از حرفهای شما عمل کنیم ؟
پاسخ
باوری وجود دارد که ما باید به شناخت برسیم تا ازدواج کنیم و اگر شناخت وجود نداشته باشد نمیتوان انتخاب درستی کرد. بخاطر شناخت، جوانان دنبال راهی می گردند و یکی از دسترس ترین راهها، ارتباط های قبل از ازدواج و دوستی است .در مورد این ارتباطات باید واقعی فکر کرد یعنی ما در مورد دختر و پسری که در مقطع جوانی هستند صحبت می کنیم، جوان در این مقطع گرایش شدیدی به جنس مخالف دارد و در ضمن فشار غریزی هم دارد. این دو جوان می خواهند به قصد شناخت برای ازدواج ارتباط برقرار کنند . اولین اتفاقی که قبل از شناخت می افتد، تولید احساس است. در بعضی افراد بعد از بیست روز احساس تولید می شود و در بعضی بعد از چند ساعت این احساس تولید می شود و در بعضی در همان نگاه اول احساس تولید می شود. پس قبل از شناخت احساسات شدیدی بین دختر و پسر ایجاد می شود. و این باعث می شود که شناخت تحت تاثیر احساسات قرار بگیرد .یعنی علاقه و وابستگی اجازه نمی دهد که عیب های طرف دیده شود. وقتی انسان محبت افراطی نسبت به فردی پیدا کرد باعث می شود که چشمش کور شود یعنی چیزهایی را می بیند ولی دلش می خواهد که آنرا نبیند یا به آن توجه نکند. دختر خانمی قبل از وابستگی به پسری می گوید که من با کسی ازدواج می کنم که اهل دود و سیگار نباشد و من از دود بدم می آید .بعد با پسری ارتباط می گیرد که اهل دود است و وقتی به او می گویند که شما گفته بودی از این کار بدت می آید، می گوید: یکی دو بار سیگار یا قلیان کشیدن اشکالی ندارد زیرا جوان است. وقتی به او می گویی که او با رفقایش اهل سیگار و دود شدید است ، می گوید: میانگین ویژگی های این پسر مثبت است .وقتی به دختر می گوییم که شما با پدرت که سیگار می کشید خیلی مشکل داشتی ولی باز دختر کارش را توجیه می کند. چرا این دختر نسبت به عیب به این بزرگی که برایش خیلی مهم است بی تفاوت است؟ محبت شدیدی که بین دختر و پسر ایجاد شده است به دختر اجازه نمی دهد که جز به پسر، به چیز دیگری فکر کند. مثلا به پسری می گویند که تو روی عفاف همسر آینده ات حساس بودی ؟ پسر می گوید که اینها سنت است و درست نیست و آداب معاشرت اقتضا می کند که با دیگران ارتباط برقرار کند، من تغییر کرده ام. آیا او تغییر کرده است ؟ بله ولی معیارهایش عوض نشده است .اگر او بخواهد با معیار قبلی اش انتخاب کند این دختر از محدوده ی انتخاب او خارج می شود. بنابراین معیارهایش را عوض می کند. او خوبی های طرف را آنقدر بزرگ می کند که گویی هیچ کس جز لیاقت ازدواج با او را ندارد. بعد از ازدواج این احساسی که خوبی ها را بزرگ می کرد و بدی ها را کوچک می کرد از بین می رود. بعد از ازدواج همدیگررا ورانداز می کند و چراها شروع می شود که چرا او دوستانش را به خانه می آورد و بساط قلیان را پهن می کند؟ بعد مادرش به خانه او می آید و می گوید که چرا در خانه بوی دود می آید؟ و تازه شروع به بازبینی فردی می کند که با او ازدواج کرده است .بعضی ها می گویند که اگر من با فلانی ازدواج نکنم تا آخر عمر ازدواج نخواهم کرد یا ... بحث این است که وقتی احساس فروکش می کند، شناخت شروع می شود و می فهمند که به یکدیگر نمی خورند و از همدیگر سرد می شوند. 
بعضی ها می گویند که این احساس باعث نمی شود که ما شناخت پیدا نکنیم ،آیا شناخت کافی است یا بنا است که ما با این شناخت کاری انجام بدهیم ؟ما با این شناخت می خواهیم در مورد همسر آینده مان تصمیم گیری کنیم. آیا شناخت همراه با احساسات ضمانت اجرایی دارد ؟ دختر و پسرهایی هستند که می گویند که ما همدیگر را کاملا می شناسیم و می دانیم که نمی توانیم با هم زندگی بکنیم ولی چون وابستگی شدید شده است نمی توانیم به کس دیگری فکر کند. و اگر این کار را بکنیم احساس می کنیم که به همسر آینده مان خیانت کرده ایم و حاضریم که ازدواج کنیم ولی به وابستگی مان جواب رد ندهیم. واقعا نه گفتن به وابستگی و عشق خیلی سخت است .
ما نباید فکر کنیم که مرگ برای همسایه است. اکثر کسانی که در این جاده قدم بر می داشته اند دچار مشکل شده اند و ما هم باید این احتمال را برای خودمان در نظر بگیریم .خیلی ها گفته اند که احساس روی شناخت ما اثر نمی گذارد ولی در آخر نتوانسته اند که تصمیم درستی بگیرند .گاهی فرد به خاطر شناختی که پیدا کرده است وابستگی عاطفی کمی دارد ولی می گوید که من دوسال است که با این دختراست و او خیلی از خواستگارانش را رد کرده است و الان نمی توانم به او بگویم که به درد همدیگر نمی خوریم زیرا عذاب وجدان می گیرم. راه شناخت عبارت است از :گفتگو در جلسه خواستگاری رسمی با قواعد خاص ،تحقیق و مشاوره .
عده ای می گویند که ما عاقلانه ازدواج کرده ایم ولی نسبت به همسرمان احساسی نداریم . پس نقش احساس در ازدواج چیست ؟بعضی معتقد هستند که ملاک اصلی برای انتخاب همسر احساس و به دل نشستن است ،می گویند که در نگاه اول اگر در دلت افتاد این کافی است . بعضی ها معتقد هستند که باید احساس را کنار گذاشت و به معیارهای فرد توجه کرد حتی اگر از طرف بدتان بیاید .درخواستگاری های رسمی نباید عشق شدید بوجود بیاید. من معتقد هستم که بعد از صحبت در خواستگاری و مشخص شدن معیارها، باید حسی هم نسبت به طرف مقابل وجود داشته باشد. اگر کسی نسبت به فردی هیچ احساسی نداشته باشد یا از طرف بدش بیاید، این ازدواج اشتباه است.ممکن است که بعد از ازدواج احساس بوجود بیاید در صورتی که حس خاصی به طرف نداشته باشد .البته ممکن است که محبت ایجاد نشود. محبتی و احساسی که بعد از شناخت واقعی بوجود می آید ، احساس واقعی است. احساساتی که در یک نگاه رخ می دهد حتی در خواستگاری های رسمی،بد نیستند ولی قابل اعتماد نیستند. زندگی نمی تواند بر اساس این احساسات باشد .این احساس باید به یک احساس عاقلانه تبدیل بشود. احساس عاقلانه احساسی است که بعد از شناخت و همسو بودن معیارها بوجود می آید و این یک احساس پخته ای است و این احساس پخته، خام نمی شود. در آینده این زوج می توانند با این احساس زندگی خوبی داشته باشند.در قرآن داریم که خدا بین شما مودت و رحمت قرار می دهد ولی ما نباید به هر احساسی اطمینان کنیم .
   
 من با برقراری ارتباط دوستی قبل از ازدواج زندگی آینده ام را خراب کرده ام . ای کاش این برنامه ها از قبل هم پخش می شد .من فکرمی کردم که دوستی من با همه فرق می کند ولی وقتی دوستی من به ازدواج ختم نشد و اتفاقاتی افتد که من حتی فکر آنرا نمی کردم،متوجه شدم که اشتباه می کردم. راهنمایی بفرمایید.
پاسخ
وقتی پسر یا دختری در زندگی دچار این مشکل می شوند همه ی ما ضرر می کنیم زیرا آنها متعلق به همه هستند. حتما لازم نیست که مشاوری یا برنامه ای مثل گلبرگ باشد تا شما عبرت بگیرید . شما می توانید از اطرافیان خودتان استفاده کنید و در همان ابتدا با آنها مشورت کنید و از آنها در مورد رابطه تان سوال کنید. پیامکی داریم :دختری 17 ساله هستم و با پسر 19 ساله ای دل بسته شده ام . وقتی به او می گویم با هم ازدواج کنیم ، او می گوید که من الان موقعیت ازدواج ندارم ،بگذار دوستی مان ادامه داشته باشد.من خواستگاران خوبی دارم. آیا دوستی ام را با او ادامه بدهم یا خیر ؟اگر شما بخواهید با استفاده از تجربیات خودتان به این دختر خانم پاسخ بدهید، چه پاسخی خواهید داد؟ حضرت علی(ع) به امام حسن(ع) می فرماید : من با امت های گذشته زندگی نکرده ام ولی چون داستان زندگی آنها را خوانده ام گویی با همه ی آنها زندگی کرده ام و از آنها درس گرفته ام. ما باید از زندگی دیگران درس بگیریم بدون اینکه اصرار داشته باشیم خودمان آنها را تجربه کنیم .جوانان نباید جوانی خودشان را خرج اشتباهاتی که دیگران کرده اند بکنند.
گاهی ما از نظر روانشناسی ذهن مان جهت می گیرد. ذهن جهت گرفته یعنی من انتخاب خودم را کرده ام و می خواهم کارم را انجام بدهم ولی وجدان وعقل من را اذیت می کند و وقتی من می خواهم آنرا آرام بکنم به سراغ فردی می روم که کار من را تایید کند و دلم تقویت خواهد شد . این کار مشاوره نیست ،این کار توجیه کردن و دور زدن عقل است. ما باید نزد فردی برویم که پخته باشد و دلسوز ما باشد . گاهی جوانان گله می کنند که پدر و مادر یا مشاورها اصلا حرف ما را گوش نمی دهند و از همان اول یک جواب آماده دارد که تو بدبخت و بیچاره می شوی. ارتباطاتی که از اول با عقل و منطق آغاز بشود می تواند موفق بشود یعنی علاقه ای بین دختر و پسر ایجاد شده است ،پدر ومادرها باید کاری بکنند که فرزندشان از اول این موضوع را با آنها در میان بگذارد و راه چاره را ازآنها بپرسد یا اینکه از استادش سوال کند که پسری به من ابراز علاقه کرده است ،من باید چکار کنم . ما باید با سعه ی صدر حرف های آنها را گوش کنیم و از اول با آنها مخالفت نکنیم، شاید این دختر به درد این پسر بخورد. ما می توانیم به دختر یا پسر بگوییم که ما بعنوان بزرگتر تو پیگیری می کنیم تا ببینیم که این پسر به درد تو می خورد یا خیر. اگر بزرگترها این زمینه را فراهم نکنند، دختر و پسرها این موضوع را با دوستانشان که ناپخته هستند مطرح می کنند. پس پدر و مادرها باید خیلی منطقی برخورد کنند. پدر و مادر دلسوز جوانان هستند و آنها را بهتر از خودشان می شناسند، آنها دنیا دیده و پخته تر از جوانان هستند، از تجربیات آنها استفاده کنید ، سعی کنید که فضای گفتگو در خانواده وجود داشته باشد.
هر چقدر که شما از بدی این رابطه های قبل از ازدواج
  بگویید باز هم  زمینه ی این ارتباطات در جامعه وجود دارد. مثلا وقتی ما به دانشگاه می رویم این ارتباطات هست. راهنمایی بفرمایید.
پاسخ
این زمینه فقط در دانشگاه نیست .این زمینه در محیط دبیرستان یا کارهم وجود دارد. الان موقع بازگشایی دانشگاه و مدرسه است،ما باید تصمیم بگیریم که دو تا نگهبان برای خودمان انتخاب کنیم ،یک نگهبان برای دلمان انتخاب کنیم که هر کس وارد آن نشود و بعد از مدتی از آن بیرون برود. دل ما ارزش زیادی دارد .اگر ما در ابتدای ارتباطات حواس مان را جمع کنیم مبارزه با آن خیلی راحت است ولی اگر دروازه ی دل مان را باز گذاشتیم و نگهبان دل مان را به مرخصی فرستادیم ، محبت های زیادی به دل ما وارد می شود و ما نمی توانیم کاری انجام بدهیم. نگهبان دیگری برای چشمهای مان استخدام کنیم. امیرالمومنین می فرماید: چشم جاسوس دل است .کار جاسوس خیانت کردن است و ما اگر فرماندهی وجودمان را به چشم بسپاریم، ما را به ناکجا آباد می برد. امیرالمومنین می فرماید: دل، کتاب دیده است. ما باید چشم مان را مدیریت کنیم . حضرت یحیی فرمودند :اگر چشم کور باشد بهتر از این است که چشم چران باشد. اگر ما این دو نگهبان را برای خودمان قرار بدهیم مشکلات مان حل می شود.
حالا ممکن است که فردی وارد دل ما بشود، ما می توانیم با آن مبارزه کنیم، ما باید راه کارهایی که ائمه به ما گفته اند انجام بدهیم .

دختری 17 ساله هستم و به پسر 19 ساله ای دل بسته شده ام . وقتی به او می گویم با هم ازدواج کنیم ، او می گوید که من الان موقعیت ازدواج ندارم ،بگذار دوستی مان ادامه داشته باشد. من خواستگاران خوبی دارم. آیا دوستی ام را با او ادامه بدهم یا خیر ؟
پاسخ
از دست دادن موقعیت های مناسب بخاطر از دست دادن وعده ای که معلوم نیست محقق بشود عاقلانه نیست. از دست دادن موقعیت ها فقط از دست دادن خواستگار نیست بلکه از دست دادن فرصت جوانی است مثل فرصت تحصیل و آرامش روانی. اگر انسان بخواهد باور کند که این ازدواج حتما محقق می شود، این فکر درستی نیست زیرا موانع زیادی در این راه وجود دارد. خیلی از افرادی که در این راه رفته اند می گویند که ما فکر می کردیم که حتما این ازدواج محقق می شود ولی بعد خود پسر گفت که من موقعیتش را ندارم یا تو به درد من نمی خوری یا مادرم مخالف است یا پدر و مادر دختر مخالفت می کند یا خود دختر می فهمد که به دردش نمی خورد.
 امام علی (ع) می فرماید: بدبخت کسی است که از نعمت عقل و تجربه محروم باشد. تجربه به شما نشان می دهد که این کار عاقبت ندارد، اگر کسی به اینها توجه نکند بدبختی خودش را رقم می زند. آقا پسری که در سن نوزده سالگی به دنبال دختر هفده ساله می رود، آیا فکر می کند که پدر و مادرش به خواستگاری این دختر می روند ؟آیا پدرومادر دختر او را می پذیرند؟ اگر پاسخ شما به اینها منفی است، چرا ذهن خودتان و دختر را مشغول رابطه ای می کنید که تجربه نشان داده است که این رابطه موفق نیست. اگر  دختر خانم یقین پیدا کند که این پسر همان است که او می خواهد، باز باید این دختر خانم دلبستگی و احساسات را کنار بگذارد و عقل را از اسارت این دلبستگی آزاد کند، آن موقع فکر کند که با وجود تمام شناختی که از او پیدا کرده ، به درد او می خورد یا خیر. اگر این دختر خانم مدیریت را بدست عقل بسپارد، بسیار بعید است که پای این پسر بماند و فرصت ها را از دست بدهد. در ضمن اگر این خانم به این نتیجه رسید که این آقا پسر به دردش نمی خورد نباید به سرعت به خواستگارانش جواب بدهد زیرا او هنوز دلبستگی قبلی را دارد. کسی که به خواستگاری شما می آید، اگر بداند که شما بخاطر فراموش کردن فرد قبلی با او ازدواج می کنید آیا حاضر است که با شما وارد این امتحان شود؟ اگر شما وارد این زندگی بشوید و نتوانید نفر قبلی را فراموش کنید، چه می شود ؟ پس شما باید راه کارهایی که ما برای فراموش کردن فرد قبلی می گوییم عمل کنید و وقتی احساس کردید که محبت او دیگر در دل شما نیست و دلبسته ی او نیستید، آن موقع به خواستگارتان جواب بدهید. 
اگر جوانی دلبستگی را فراموش کند و بعد فکر کند که این فرد به درد او می خورد یا خیر ، حتما بعد از فراموش کردن دلبستگی ،می بیند که به درد همدیگر نمی خورند.
 جوانی که دل می بندد آیا واقعا مقصر و گناهکار است ؟
خدا اصل گرایش به جنس مخالف را در وجود انسانها گذاشته است مثل استعداد خشم یا احساس رقابت با دیگران . و نحوه ی مدیریت آنرا هم به ما یاد داده است .وقتی خدا به ما استعداد خشم را داده است، راه مقابله با آنرا هم داده است یعنی ما باید
  خشم را به سمت دشمنان هدایت کنیم. خدا به ما حس رقابت داده است ولی ما نباید با این حس حسادت بورزیم بلکه باید غبطه بخوریم و خودمان را بالا برویم .در ضمن رقابت را باید به سمت امور معنوی ببریم. در قرآن داریم که در انفاق از یکدیگر سبقت بگیرید. گرایش به جنس مخالفت باید در ازدواج صورت بگیرید. خدا فرموده است که این گرایش را طوری مدیریت کن که وقتی ازدواج کردی از آن لذت ببری. خیلی از افراد آن طوری که خدا می گوید مدیریت ازدواج نمی کنند و بعد از ازدواج شان لذت نمی برند. در مورد مدیریت ازدواج باید گفت که وقتی شما آقا پسر احساس می کنید کسی را دوست دارید، نباید به او ابراز علاقه ی مستقیم بکنید و اگر آقا پسری این کار را کرد ، دختر خانم نباید به آن توجه کند. ابرازهای علاقه مستقیم ، احساسات شخصی بوجود می آورد. در فضاها، مواظب نگاه هایتان باشید و مراقبت از نگاه فقط مخصوص آقایان نیست و خانمها هم باید مراقب نگاه شان باشند. قرآن هم به خانم و هم به آقایان مومن توصیه می کند که مراقب نگاهشان باشند. کار دیگر این است که شما در این جریانات ،پای یک بزرگتر را وسط بکشید. اگر شما نمی توانید احساسات خودتان را مدیریت کنید، با استفاده از یک بزرگتر می توانید احساسات تان را کنترل کنید. بالاخره شما باید پدر و مادرتان را با خبر کنید. مشورت با استاد و افراد دنیا دیده خوب است ولی پدر و مادر شما در تصمیم گیری ازدواج موثر هستند. پس بهتر است که شما از ابتدا پای پدر و مادرتان را به وسط بکشید. بعضی از عشق ها شکل عاقلانه به خودش می گیرد ولی در واقع احساسات، فرد را فریب می دهد. اگر فردی احساس می کند که عاقلانه تصمیم می گیرد بهتر است که از عقل دیگری هم کمک بگیرد. و این کار ضرری ندارد.
بعضی از پدر و مادرها در مورد این مسئله منطقی برخورد نمی کنند. پدر و مادرها آرزو دارند که اولین فردی باشند که از درون فرزندان شان باخبر می شوند و دوست دارند که قبل از این که فرزندان شان مشکل شان را با دیگران مطرح کنند با آنها مطرح کنند. و اگر این اتفاق بیفتد آنها احساس می کنند که در تربیت فرزندشان موفق شده اند. شما پدر و مادر سعی کنید که با فرزندتان منطقی برخورد کنید تا آنها به ما گِله نکنند. اگر از ابتدا دختر و پسر به پدر و مادرشان بگویند که علاقمند شده اند و پدر و مادر آنرا پیگیری کنند بهتر است یا اینکه پدر و مادر بطور اتفاقی متوجه رابطه ی فرزندشان بشود ؟ آیا شما حاضر هستید هزینه ی آنرا که حلم و خوش اخلاقی است پردازید ؟
اگر پسر یا دختر شما بگوید که من به فردی علاقمند شده ام، شما چه رفتاری نشان می دهید ؟
 آیا راه کاری برای رهایی از دلبستگی رابطه های قبل از ازدواج وجود دارد ؟ 
برای مبارزه با محبتهایی که نباید در دل ما باشد، باید از اسلحه ی محبت هایی که به ما توصیه شده است استفاده بکنیم. باید با محبت به جنگ محبت رفت. بعضی ها فکر می کنند که با فکر کردن می توانند محبت دیگری را از دل شان بیرون کنند ولی این طور نیست زیرا شما نیاز به محبت دیگری دارید که جای خالی آنرا پر کرد. یکی از اصلی ترین محبت برای جایگزین آن، محبت به اعضای خانواده است .همه ی اعضای خانواده باید با هم رابطه ی محبت آمیز داشته باشد .پایه ی خانواده بر اساس ابراز محبت است. بعضی ها گِله می کنند که پدر و مادر به ما محبت نمی کنند. ولی پدر و مادر می گوید که من به فرزندم محبت می کنم. مادر می گوید که من صبح برای تو صبحانه تهیه می کنم و لباس تو را می شویَم و ... فرزند می گوید که اینها وظیفه است، محبت نیست ،همه ی مادرها این کار را می کنند. این فرزند اشتباه می کند ولی اگر شما به دوران جوانی خودتان برگردید، شما هم این طوری فکر می کردید ولی اگر فرزند شما دوهفته از خوابگاه به خانه نیاید شما به او تلفنی می گویید که من دلم برای تو تنگ شده است. فرزند این جملات را محبت می داند. اگر وقتی فرزند به خانه می آید ،پدر او را در آغوش بگیرد و به او خوش آمد بگوید، فرزند این محبت را دوست دارد .چرا پدر و مادر، فرزندش را نمی بوسد؟ شما باید فضای محبت آمیز در خانه بوجود بیاورید. شما باید کاری کنید که فرزند، دلش برای شما تنگ بشود و رضایت شما برای او مهم باشد.
   
 اگر جوانی به فردی علاقمند شد آیا باید آنرا به خانواده اش اطلاع بدهد یا خیر ؟
پاسخ
بعضی ها گفته اند که اصلا چرا شما این سوال را مطرح کرده اید یا اینکه در بعضی از شهرها اینکار اصلا عملی نیست .ما به جوانان گفته ایم که مراقب نگاه و قلب شان باشند تا اسیر عشقی نشوند که نتوانند ازعهده ی آن بربیایند. اگر به هر دلیلی جوان احساس می کند که به فردی علاقمند شده است ، یک مشاور به این جوان علاقمند می گوید که اولین کار شما این است که با خودت مبارزه بکنی ولی اگر باز تمایل شما باقی ماند ، این موضوع را با بزرگتر و پدر و مادرتان مطرح کنید. آیا این کار اشتباه است ؟ این جوان علاقه اش را با چه کسی مطرح کند؟ آیا بهتر نیست که اولین شخصی که از این موضوع اطلاع پیدا می کنند پدر و مادر باشد ؟ ما نمی گوییم که این روابط خوب است و باید تحت نظارت پدر و مادر باشد ، اگر از ابتدا که این احساس پیش می آید با آن خوب برخورد بشود راحت می توان این احساس را مدیریت کرد. اگر به این نتیجه رسیدیم که این احساس خوبی نیست راحت می توان با آن مبارزه کرد زیرا هنوز این احساس ریشه دار نشده است . اگر پدر و مادر می تواند به فرزندش در این مورد کمک کند با صحبت آنرا حل می کند و اگر نتواند به فرزندش کمک کند آنرا پیش یک مشاور می برد .این رفاقت و صمیمیت باید بین پدر و مادر و فرزند باشد تا فرزندان همه ی مشکلات شان را به آنها بگویند. پدر و مادر با رفاقت می توانند به فرزندشان کمک کنند و این همدلی پدر و مادر باعث می شود که بچه به آنها اعتماد پیدا کند .والدین نباید بچه هایشان را سرزنش کنند، اگر بین پدر و مادر و فرزندان تفاهم نباشد نمی توان مشکلات را حل کرد. بعضی ها فکر می کنند که اگر فرزندشان به آنها مشکلات شان را نگویند یعنی مشکلاتی وجود ندارد در حالیکه این طور نیست .اگر بچه ها نتوانند حرف دل شان را به شما بزنند دلیل بر نبودن مشکل نیست، در واقع شما این زمینه را ایجاد نکرده اید.   

  اگر کسی بخواهد ارتباط خودش را با فردی که با او رابطه ی دوستی داشته است قطع کند، و طرف مقابل او را تهدید کند ،چه راه کارهایی وجود دارد ؟
پاسخ
ما باید اول حرف مان را به خدا بزنیم. اگر شما به این رسیده اید که این رابطه درست نیست و به صلاح شما نیست ، پیش خدا بروید زیرا او بیشتر از همه برای شما دل می سوزاند، به خدا توکل کنید تا خدا به شما کمک کند . دیگر اینکه خیلی از تهدیدها مبنی بر اینکه اگر تو با من قطع ارتباط بکنی من بلا سر خودم می آورم یا فلان بلا را سر تو می آورم ،عملی نمی شود، خیلی از افراد ارتباط را ترک کرده اند و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است . از این تهدیدها نباید ترسید البته بعضی ها از این تهدیدها هم عملی می شود .
توصیه ی ما این است که این مسئله را با بزرگتری مطرح کنند، و آن بزرگتر مسئله را با طرف مطرح کند تا مشکل حل شود. در این صورت اگر تهدید عملی هم بشود تبعات و آسیب های کمتری خواهد داشت. در ضمن فردی که می خواهد با اجبار و تهدید با شما زندگی کند آیا این زندگی موفقیت آمیز خواهد بود؟ آیا این فرد می تواند همسر خوبی برای شما باشد ؟ این تهدیدها حالت منطقی و عاقلانه ندارد.
زندگی هایی که با این تهدیدها شکل می گیرد حتی در ماههای اول هم روی خوشی نمی بینند زیرا فردی که با تهدید با شما ازدواج کرده است احساس می کند که شکست خورده است و می خواهد از زندگی انتقام بگیرد.
اگر تهدید خیلی جدی شد، نیاز به مراجع قانونی بوجود می آید. این حالت معمولا خیلی کم اتفاق می افتد .
راه کارهایی که قبلا برای فراموش کردن گفته ایم عبارت است از: ابزار محبت به خانواده ،مبارزه با تخیلات و قطع ارتباط . از امام صادق (ع) در مورد عشق پرسیدند. امام می فرماید: این عشق ها برای
  دل هایی بوجود می آید که از یاد خدا خالی شده اند و خدا محبت غیر از خودش را به آنها چشانده است. امام باقر (ع) می فرماید: بهترین عمل ها عبارتند از انصاف با مردم ،ایثار در مسائل مالی و ذکر خدا در هر حال .ذکر خدا فقط سبحان الله و الحمدلله نیست .ذکر خدا این است که با هر چیزی که مواجه شدید و خدا برای آن چیز دستوری داشت به آن دستور عمل کنید ،وقتی با چیزی مواجه شدید که خدا آنرا نهی کرده است آنرا ترک کنید.اگر به جایی رسیدیم که خدا در آنجا دستور داده است که نگاه نکنیم باید چشم های مان را پایین بیندازیم ،این ذکر خدا می شود. نتیجه ی این کار این است که طعم ایمان در دل این فرد چشیده می شود.
بعضی از غربی ها می گویند که نگاه کردن یک امر طبیعی است پس چرا ما نباید به همه چیز نگاه کنیم ؟ خوردن ، نوشیدن و خشم هم یک امر طبیعی است. انسان رشد یافته، انسانی است که طبیعت خودش را مدیریت کند. آیا ما هر چقدر یا هر کجا که دل مان خواست باید بخوریم ؟ این تفکر درست نیست .غربی ها خودشان را رّب خودشان می دانند ولی ما این طور نیستیم . خدا ما را خلق کرده است و به ما گفته که به صلاح تو است که به بعضی ها چیزها نگاه نکنی و فردی که خودش را رب خودش می داند، صلاح را خودش تشخیص می دهد. ما می توانیم بجای موسیقی های تند به صدای آبشار گوش کنیم. همه ی مخلوقات الهی زیبا است و ما می توانیم آنها را نگاه کنیم ولی خدا نگاه کردن به بعضی از چیزها را منع کرده است. امیرالمومنین می فرماید: خدایا برای عزت من همین بس است که بنده ی تو باشم.( این تعریف شخصیت است) شخصیت ما وقتی بزرگ است که هرچه خدا می گوید ما به آن گوش می کنیم . پسر آقا شیخ حسن نخودکی تعریف می کردند که من به بیرون رفته بودم و همانطور که نگاه می کردم چشمم به دختری افتاد که حجاب نداشت. بعد به خانه آمدم . پدرم به من گفت که چرا به دختر مردم نگاه کردی؟ گفتم : پدر چشمم افتاد. پدرم گفت که تو آنجا چکار داشتی که نگاه کردی ؟ مثلا آقا پسری به مانتو فروشی نگاه می کند، چرا این کار را انجام می دهد؟ آیا کاری دارد ؟شما می توانید نگاه های تان را مدیریت کنید. ما نباید به جایی که کار نداریم ،نگاه کنیم .
آیا می شود که انسان آنقدر نگاه کند که به حد اشباع برسد ؟ما باید حرف کسی که این نعمت نگاه را به ما داده است گوش کنیم .حالا ممکن است که فردی بگوید ما می خواهیم حرف خودمان را گوش کنیم. بعضی ها مقوله نگاه را اشتباه تعریف می کنند. نگاه ناشکرترین عضو بدن است. روایت داریم :به درخواست چشم پاسخ ندهید زیرا هر چقدر به درخواست چشم پاسخ می دهید حریص تر می شود. بعضی چیزها برای انسان عادی می شود ولی کسی که نگاهش کنترل نشده است وقتی زیاد نگاه می کند به چیزهای بالاتر از آن حریص
  می شود. یعنی نگاه عادی شده است و نگاه شان تنوع طلب می شود. ممکن است که این فرد مجبور بشود از طریق راههای ناجوانمردانه به نگاهش پاسخ بدهد .مثلا فردی که خوراکش را کنترل نمی کند و همه چیز می خورد، دل درد می گیرد ولی باز وقتی سر سفره می نشیند همان کار را تکرار می کند .این فرد چاق می شود و غذای بیشتری را می طلبد. پس این تحلیل که نگاه کردن عادی می شود اشتباه است .بعضی از افراد می گویند که ما قبلا از نگاه کردن به همسرمان لذت می بردیم ولی الان این لذت را نمی بریم زیرا نگاه شان را کنترل نکرده اند.
راه کار دیگر این است که ما باید عشق بزرگی مثل خدا را وارد دل مان بکنیم تا آن عشق ازدل ما بیرون برود. روایت داریم که محبوب من نمی شود بنده ای که راه کاری محبوب تر از واجبات انجام بدهد. همه ی ما باید عاشق بشویم. انسان عاشق آفریده شده است ولی معشوق را اشتباه انتخاب کرده است . اگر عشق خدا در دل ما وارد بشود عشق های دیگر بیرون می رود .ما چکار کنی که عاشق خدا بشویم ؟این راه کار به دین اسلام اختصاص دارد .همه ی ما نیاز به عشق داریم .بیشتر مشکلاتی که ما داریم بخاطر این است که عاشق خدا نیستیم .اگر ما بدانیم که با حلم ورزیدن خدا از دست ما راضی می شود، راحت تر حلم می ورزیم .کسانی که زندگی سخت را تحمل می کنند عاشق خدا هستند.عشق و محبت خدا ضرورت است . در قرآن داریم : کسانی ایمان دارند که خدا را خیلی دوست دارند.
   
یکی از راههای کسب محبت خدا، خدمت به مردم است .خدا می فرماید :این مخلوقات خانواده ی من هستند، محبوب ترین بنده نزد من انسانی است که لطف بیشتر به مخلوقات من دارد .

 


آیا نان خالی و عشق میتواند آرمانی باشد ؟ بعضی ، عشق های قبل از ازدواج و روابط پنهانی دارند.  شما در این مورد صحبت کنید.

ما با ارتباطات قبل از ازدواج بدون نظارت خانواده مخالف هستیم . نکته اش این است که ما با اشک ها و ناله های زیادی روبرو هستیم . ما مشاور جوانها بوده ایم هر دو جوان هستند سرشار از عاطفه و در اوج غرایز جنسی هستند وقتی کنار هم قرار میگیرند ، فعل و انفعالات هورمونی در وجودشان  شکل میگیرد و احتمال خطر بسیار زیاد است . بویژه برای خانم که ممکن است گوهر عفتش در خطر قرار گیرد .
دیگری موضوع اتهام است .دو نفر واقعاً به قصد ازدواج با هم ارتباط برقرار میکنند دیگران که نمیدانند شما به قصد ازدواج رفت و آمد میکنید . ممکن است فامیل نزدیکی شما را با آن آقا ببیند او چه برداشتی میکند . بعد اگر به ازدواج منتهی شود بعد توضیح میدهیم که ایشان نامزد من بودند ولی اگر به ازدواج منتهی نشود پرونده دختر سیاه میشود . گذشته از اینکه موضع تهمت است . امکان شناخت هم نیست . موضوع این است که خانم میگوید ارتباط ما به خاطر شناخت است آخر چه جور شناختی میتواند باشد . دو جوان که سرشار از عاطفه هستند از همه چیز حرف میزنند جز شناخت حتی اگر دو سال باشد . یعنی همه چیز توی این رابطه هست جز شناخت . اگر یک سوال هم بکنند موجب انحراف میشود ولی در فرایند خواستگاری سوالها را میپرسند و همه چشمها آنها را نگاه میکنند ، گفتگو میکنند ، کسانی که به این سمت و سو میروند خیال میکنند امکان شناخت هست حالا این ارتباطات قبل از محرمیت به ازدواج  ختم میشود که در خیلی ها هم این اتفاق افتاده است. که شیطان وسوسه میکند بخصوص خانم را  که خیلی برایشان مهم است . خیلی خانم ها قبلا ارتباط داشته اند و حالا تردید کردند و اعتمادشان از همدیگر سلب میشود . آقا میگوید ایشان که قبل از ازدواج با من رابطه داشته ممکن است قبلا هم با دیگران هم داشته است . خانم ها قضیه خیلی برایشان جدی است . اگر این ارتباط به ازدواج ختم نشود سرخوردگی ایجاد میشود بویژه برای خانمها بوجود  می آید . من هشدار میدهم سرخوردگی ، احساس شکست ، افسردگی حاد و اگر این خانم مورد سوء استفاده قرار گرقته باشد ، نفرت از پسرها و مردها پیش می آید و روحیه مرد گریزی پیدا میکند و اگر خانم به آقا جواب رد داده باشد آقا نفرت از خانم ها و ازدواج گریزی . دختر خانم ها فرصت ازدواج را از دست میدهند مثلا اگر دو سال با هم ارتباط داشته اند طبیعی است این خانم خواستگارهای خوب را رد کرده است و واقعاً ما  این ارتباط را صلاح نمیدانیم . زیرا ارتباط مناسبی نیست حتی اگر به تعبیر بعضی جوانها که میگویند عشق ما پاک است و مراقب خودماه هستیم که گناه نکنیم  . خوب بفرض هم که مراقب هستید که آن خطرات اتقاق نیفتد به ازدواج هم منتهی شود . معمولا در این مدت ارتباط عشق ایجاد میشود و آدمها کرو کور میشوند. روایت داریم : عشق یک چیزی است که انسان را کر و کور میکند . پای کار که میرسند از اصول و شرایطشان دست بر می دارند. بفرض کر و کور هم نمیشوید در این مدت عاطفه خرج  همدیگر میکنید بعداً کم می آورید . بعضی ها میگویند ما گناه نمیکنیم و مواظب خودمان هم هستیم و اجازه نمیدهیم کر و کور بشویم و نه عاطفه خرج هم می کنیم اگر یک چنین چیزی باشد ما با این رابطه حرفی نداریم .این رابطه سالم و مشروع  قابل قبول شرع است مثل دو تا همکار که در سر کار با هم سلام و علیک دارند و احوال پرسی میکنند . در حد ضرورت هم صحبت میکنند . همدیگر را زیر نظر دارند و قصد ازدواج دارند . پرونده ها را هم ، با هم رد و بدل میکنند ، حرف هم میزنند ولی هیچ کس نمیگوید این ها دوست پسر و دختر هستند . همکاران نمیگویند این ها با هم سر و سری دارند ، پچ پچ نمیکنند . مثلا یک دختر عمه و پسر دایی خانه همدیگر رفت و آمد میکنند حال و احوال پرسی میکنند یا دو تا دانشجو اگر این نکات رعایت شود ما حرفی نداریم بحث این است که رعایت میشود یا خیر . من در اصل اینکه میتوان این ها را رعایت کرد شک دارم .



 با ارتباطهای طولانی ما به شناخت نمیرسیم . شما چطو ر انتظار دارید بدون رابطه ، همدیگر را بشناسیم ؟

در فرایند خواستگاری مفصل حرف داریم . یک سیر منطقی دارد اگر خواستگاری با فرایند انجام شود و ازدواج سنتی ، به روز شود . چون ما هیچ عجله ای نداریم یک تا سه ماه و دیگر خیلی کشش ندهیم . ولی شما حتی تا سه ماه میتوانید جلسه اول و دوم و سوم و ما همه سوالات را در اینجا آورده ایم ، حتی گفتیم در جلسه اول چه سوالاتی را بگویید . بدون دغدغه و با حوصله چون در فرایند خواستگاری پدر و مادر نظارت دارند و شما میتوانید طبق شرایط دینی گفتگو کنید . کسانی که ازدواج سنتی را بر اساس آداب قبلی باور ندارند . آن ازدواج های بسته و بدون گفتگو که حتی متاسفانه در یکی از استان کشور بودم که می گقتند ما مطلقاً اجازه حرف زدن نداریم . خوب این اشتباه است . باید اجازه بدهند حرف بزنند . اگر فرایند خواستگاری درست صورت بگیرد ما به شناخت خوب میرسیم . چون سوالها از قبل طرح شده ، جواب ها را ثبت میکنید و غیر از آن ده تا چشم طرف را می بیند و عاشق هم نشده اند و عقلانی به طرف نگاه میکنند اگر درست خواستگاری کنیم به شناخت هم میرسیم.

 کسانی که میگویند ما مسلط هستیم ، رابطه برقرار می کنیم و هر جا بخواهیم رابطه را قطع می کنیم . برای این عزیزان چه صحبتی دارید؟

خیلی ها این را میگویند . خیلی ها را ما سراغ داریم که میگویند به خطا نمی روییم و رفته اند و شما باورتان نمیشود . براساس آمار حدود هشتاد درصد و اکثر قریب به اتفاق کسانی که در شمال غرق میشوند شنا بلد هستند و ماهر هستند و مطمئنا غرق نمی شوند . هرچه میگویند نرو،  زیادی می رود می گویند حواسم هست . در صد کمی از آنها شنا بلد نیستند و اتفاقا چون شنا بلد نیستند بیشتر احتیاط می کنند . شیطان ما را قدم قدم می برد و در قرآن داریم : از خطوات شیطان پیروی نکنید . چون شیطان قدم به قدم ما را جلو میبرد من این را قبول ندارم . رسالت ما در این برنامه همین است که هر کسی باورش نمی شود که این مشکل ، مشکل کسی دیگری هم باشد . ولی چون دهنوی مشاورمردم است وهشدارمیدهد و مگوید ما موارد بسیاری داشته ایم که خودشان باورشان نمی شده است . خطا های کوچک کم کم ما را به خطاهای بزرگتر می رساند . من مکرر شنیده ام که می گویند من نفهمیدم که چه شد به خودم آمدم دیدم دچار مشکل شدم .
 آیا صلاح می دانید این مزاحمت را به شوهرشان منتقل کنند .
نه نیازی نیست . اگر توضیحاتی که ما داده ایم را انجام بدهند احتیاجی ندارد چون همسرشان بهم میریزند و ممکن است برداشت های اشتباه بکنند و دغدغه هایی در مرد ایجاد بشود . نکند خانم مقصر بوده ، نکند خانم من آغازکننده بوده است یا با این مزاحم تلفنی قبلا ارتباطی داشته است. دلیلی ندارد ولی سوال مهمی است . خانم هایی هستند که این ها را صداقت می گویند . شاید این را جزء مخفی کاری بدانند خیر این عدم صداقت نیست و جزء مخفی کاری هم به حساب نمی آید. صداقت در زندگی یعنی اینکه در زندگی دروغ نگوییم،  دغل بازی نکنیم ، فریب کاری نکنیم ، اما راست گقتن واجب نیست . دروغ گفتن حرام است . جز راست نباید گفت  هر راست نشاید گفت . یک راست هایی را ما نباید بگوییم . با گفتن به همسرتان هیچ کمکی بشما نمیشود . نکته دیگر اینکه من مواردی دارم که خانم در خیابان آقایی نگاه معنا داری به این خانم کرده یا یک جمله ناشایست به او گفته ، متلکی گفته یا در محیط کار خبر نداشته خانم متأهل است و خواستگاری کرده ، حالا پیش می آید ، او بی تدبیری کرده ولی حالا خانم می آید یک راست کف دست شوهرش می گذارد که آقا خبر داری امروز چی شد . خانم محترم این چه لزومی دارد که شما بگویید . مثلا میخواهند بگویند که آقا من خیلی پاک هستم و خلاصه مراقب ناموس شما هستم  و بدان من مراقب خودم هستم و جلوی این جور آدم ها می ایستم . راهش این نیست . اگر شما می خواهید پاکی و نجابت خودتان را  ثابت کنید ، این راهش نیست . اگر شما در محیط کار و اجتماع  خنده هایتان ، پوششتان و کلامتان را رعایت کنید مرد شما مطمئن میشود . به نام شما قسم می خورد . یعنی اعتماد بطور کامل.  همانطور که من به اسم همسرم قسم می خورم خیلی زود حل میشود . آقا هم همین جور نباید این ها را بگوید . که مثلا از خانم با کلاسی  خودکار گرفت و ... خانم حس تملق دارد و بهم میریزد و آقا هم حس ناموس پرستی دارد . خوتان مشکل را حل کنید .




 مردی که قبل از ازدواج با او ارتباط داشته ام ،  حالا هم که ازدواج کرده ام با تلفن همراهم تماس می گیرد و هر چه می گویم تماس نگیر ، گوش نمی کند . چه کار کنم ؟

در موضوع قبلی طرف غریبه است و می خواهد ارتباطی برقرار کند ولی این جا ارتباط از قبل بوده است .اگر یادتان باشد در بحث ازدواج  من تاکید می کردم مواظب این ارتباطاتتان باشید ولو مختصر ، ولو تلفنی ، ولو پیامکی ، ولو ده روز . من یک موردی داشتم که قسم  می خوردند من فقط ده روز توی دانشکده سلام و علیک و جزوه ای و تمام شد و ایشان شماره ای هم گرفته بود و بعد تمام شد . و بعد من ازدواج کردم و این آقا تماس گرفت و شوهر من گوشی را برداشت و گفت من دوست پسر فلانی هستم و زندگیم نابود شد .حتی خیلی مختصر، خانم ها دقت کنید بخاطره پیامدهای منفی زیادی که دارد . واقعا یک جورهایی پیچ میخورد که آدم متاثر میشود . آدم هر راهی میرود به بن بست میرسد . نه راه پیش دارد نه راه پس . آدم می ماند چه کار کند ؟ حالا متاسفانه ایشان قبل از ازدواج ، این خطا را کرده اند. من برای این خانم  همان توصیه قبلی را دارم . مطلقا بی اعتنایی کنید . بی توجهی کنید . آقا این فرق می کند من شماره اش را می شناسم . بله خانم که متاهل شده ای الان شماره ای روی گوشی شما ثبت میشود و می بینی شماره فلانی است جواب ندهید یا اگر از شماره غریبه ای زنگ زد تا شما فهمیدید طرف است بگویید آقا اشتباه است . اشتباه.
خانمی گفتند من جلوی شوهرم بگویم اشتباه است . شوهرم می گوید این کی است . گفتم گوشی همراه را روی سکوت بگذارید ولی می بینید که طرف آشنا است و جواب نمیدهد . اگر این کار را بکنند مشکل حل میشود . متاسفانه ما مواردی داریم که اولین جمله گفته به شوهرت می گویم و پدرت را در می آورم و تهدید کرده است یا از طریق پیامک که این خانم کنجکاو شده که ببیند کی است و باید چه کار کند اگر چنین چیزی شد ، شما پروژه بی اعتنایی را مدتی ادامه بدهید به احتمال زیاد طرف رها میکند ولی بعضی مواقع سه الی چهار ماه جدی شما را تهدید می کند . متوسل به حضرت فاطمه بشوید و نذر کنید و از حضرت بخواهید کمکتان کند . آقا که زنگ زد جلوی شوهر می گویید آقا اشتباه است و می گویید مدتی است مزاحم تلفنی پیدا کرده ام و اذیتم می کند دو حالت دارد یا این فرد با شوهر شما تماس میگیرد که آبروریزی کند یا نه .اگر نه که خدا  را شکر وخدا را شاکر باشید وایمان به خداوند را بیشترکنید ولی اگربه شوهرتان تماس گرفت وگفت چون قبلا زمینه دارد مرد شما کمتر شوکه میشود . اگر گفت که من دوست  پسر این خانم هستم و قبلا با هم ارتباط داشتیم ، شما بفرمایید این قبلا خواستگار من بوده و چون من جواب رد داده ام می خواهد از من انتقام بگیرد چون گفته جواب منفی دادی زندگیت را خراب میکنم .
یک وقت می بینی کار از این بدتر و کار پیچ میخورد خانم میگوید من یکسری عکس دست او دارم از من فیلم گرفته و نامه های من با اسم و امضا ء در دستش است ، اومدارک را به شوهرم میدهد من گفته بودم باید این ها را قبل از ازدواج میگفتید . حالا ایشان نگفته اند و وارد زندگی شده اند و احتمال هم نمی دادند که طرف هم رفته ولی به هر حال حالا چه کار کنند ؟ خانم با سن هفده سال عکس بدون پوشش به آقا میدهند و فیلم  و اگر این جور شد شما باید به همسرتان اعتراف کنید من بی تجربگی کردم ، اشتباه کردم  ، من شما را دوست دارم .این اعتراف میتواند مرد را نرم کند . اینکه فلانی من می توانستم یک جورهایی دور از چشم شما به سمت این آقا بروم و او از ناموس شما سوء استفاده کند ولی این کار را نکردم و این را به شوهرم گفتم که جلوی سوء استفاده او را بگیرم . این خیلی تعبیر خوبی است . از آن طرف هم به آقا میگوییم آقا ببخشید. چقدر آیه عفو داریم: الا تحبون ان یغفر اله لکم . آیا شما دوست ندارید خدا شما را ببخشد پس شما  هم ببخشید . ما  از حضرت علی (ع) روایتی داریم : عفو و بخشش از اخلاق آدم با کرامت و بزرگوار است . آدمهای بی مقدار و فرومایه هستند که نمیتوانند ببخشند : المبادرت الی العفو من اخلاق الکرام و المبادرت الی الانتقام اخلاق اللعام .
من به خانم توصیه میکنم اگر کار به اینجا رسید به آقا اعتراف کند وحتی ممکن است مورد برای آقا پیش آمده باشد . خانم می گوید من دیگر با تو نمیتوانم زندگی کنم ، طلاق میگیرم ، می روم خانه پدرم ، خانم عزیز او هم اشتباه کرده ، عفو کنید تا  هم خدا شما را ببخشد . شاید بعضی ها میگویند بالاخره گناهی کرده است . درست . البته گناه نکردن بهتر از توبه کردن است ولی اسلام میخواهد جلوی گناه را بگیرد و بنای دین بر عفو و گذشت است .
آیا شما اینجا توصیه به برخورد تند که مثلا شکایت  یا تهدید باشد میکنید؟
فکر می کنم کار پیچیده تر میشود کسی که وارد حریم خانواده میشود یک مرد الهی نیست . چون اگر الهی بود این کار را نمیکرد که بیاید یک زندگی را تباه کند . میدانید سه ماه تحت فشار قرار دادن این زن ، اگر بچه هم داشته باشد ، چقدراثر روی همسرش میگذارد و چه گناه بزرگی است . من فکر میکنم اگر خانم بخواهد با زور و تهدید به اهرم فشار روی آورد او جری تر میشود و انتقام میگیرد . خانم شما به برادرت و پدرت بگو که طرف را گوشمالی بدهند .خیر. این آقا الهی نیست و کار بدتر میشود . این راز خانم است و اگر به برادرش بگوید اشتباه است . نهایت اگر به شوهرش بگوید شوهر مجبور است آبرو داری کند که آبروی همسرش است . آخر کلام اینکه به پای مرد بیفتد و گریه کند و قراری بگذارد که او را ببیند و به پایش بیفتد این هم خطرناک است . چون ممکن است یک مدرکی هم از این دیدار درست کند . بعضی مشاوره ها میگویند : سیم کارت را جلوی شوهرت در بیاور که مثلا توی آب  بیفتد یا خاموش کنید . این برای شوهر شما سوال انگیز است چون شوهر کاردارد ، نمیتوانید خاموش کنید . گاهی ما مشکل را معظل میکنیم ، معضل را بحران و بحران را به فاجعه تبدیل میکنیم.                    
حالا اگر به جایی رسید که به همسرتان گفتید ، خیالتان راحت میشود . اینجا می توانند اعاده حیثیت کنید و کار قانونی بکنند تا می توانیم خودمان حل کنیم بهتر است زیرا کار به دادگاه میرسد بدتر میشود و آبرورریزی میشود.




 آیا ارتباط دختر و پسر قبل از ازدواج ، به قصد ازدواج اشکال دارد ؟

بله . من محالفم . من هر هفته به  استان های مختلف  می روم و سر می زنم . من به جهت پیامدهای منفی آن ، مخالفم . آن که به قصدازدواج نیست که با آن کاری نداریم . آن بسیار خطرناک است و اختلال در زندگی ، دو طرف ایجاد میکند . ما به آن کاری نداریم . ما فرض مان این است که به قصد ازدواج رابطه برقرار کنند ، قبل از خواستگاری ،  قبل از فرایند خواستگاری و قبل از اطلاع والدین را صلاح نمیدانم . این خیلی خطرناک است . تجربه به ما درس داده . آقا و خانم با هم ارتباط دارند ، در اوج غرایز جنسی و عواطف هستند ، درست است قصد سوئی ندارند و به قول جوانها عشق پاک است ولی چون سرشار از عواطف هستند و در اوج عواطف جنسی ، خودبخود وقتی د رکنار هم قرار میگیرند،  فعل و انفعالات هورمونی شکل می گیرد و این ها را بهم نزدیک میکند . چقدر ما مورد داریم که دچار مشکل شد ه اند هم خانم و هم آقا . البته برا ی خانم بیشتر . زیرا ممکن است گوهر عفت آنها بخطر بیفتد. نکته بعدی ، باعث محل تهمت است . شما باهم میرویید و میگردید ، دیگران که نمی دانند ، علم غیب ندارند ، اگر آشنایان شما را ببینند از کجا بدانند شما به قصد ازدواج با هم ارتباط دارید . شاید به ازدواج ختم نشود . شرایط عوض میشود . مادر دختر مخالفت میکند و دیگران شما را با آقا دیده اند . در آینده شما اثر میگذارد و روی ازدواج آینده تان اثر می گذارد . مثلاً در تحقیقات ، اطلاعاتی به کسی میدهند که برای شما خوب نیست . حالا به فرض پنهانی هم رابطه برقرار کردید ، باز اگر به ازدواج منتهی نشود دچار مشکل میشوید . خانم احساس شکست و افسردگی می کند ، اگر آقا زیز قولش بزند یک احساس از جنس مخالف در خانم ایجاد میشود. ازدواج گریزی خانم ، دیگر با هیچ مردی ازدواج نمیکند. چند سال با هم ارتباط داشته اند به امید اینکه روزی آقا فرایند خواستگاری را شروع کند و شناخت پیدا کند و ازدواج کند و این اتفاق نمی افتد و خانم هم خواستگارهایش را از دست میدهد . برای آقا خیلی مشکل ایجاد نمیکند زیرا خانم است که فرصتها را از دست میدهد . اگر این ازدواج انجام بشود چون عاطفه خرج همدیگر کرده اند ، کم می آورند . بعضی ها می گویند شما میگویید عاطفه خرج کنید ، کم می آورید . مگر عاطفه ، هندوانه است که کم بیاوریم . بله این عاطفه ها مثل هندوانه است . آن عواطفی  که  مادر با فرزند خود دارد و عواطفی که بعد از محرمیت بین زن و شوهر بوجود می آید ، تمام شدنی نیست . خانم هشتاد ساله و آقا ی هشتاد و پنج ساله ، چنان عاطفه خرج هم میکنند که گویی روز اول ازدواجشان است . عاشق هم هستند . آنها کم نمی آورند . ولی عواطفی که حرام بوده و دین اجازه نمی داده را ، آدم کم می آورد . ما داریم آدمهایی که می گویند چند سال با هم ارتباط داشته ایم و عاطفه خرج همدیگر کرده ایم ولی حالا کم می آورده ایم . حتی به بچه اش هم عاطفه ندارد . در واقع اگر به ازدواج منتهی بشود شک ایجاد میکند.  بخصوص از طریق آقا ، که شیطان به جانش می افتد و می گوید نکند با کس دیگری هم رابطه برقرار کرده است و اگر بگوید من امتحانش کرده ام . می گوید قبل از رابطه شما چه ؟ مهمتر از همه این است که معمولا این ها عاشق و معشوق میشوند . یعنی کر و کور میشوند . من با اطمینان عرض میکنم خانم و آقا عاشق و معشوق بشوند ، کر وکور می شوند . عاشق می شوند و از اصولشان دست بر می دارند . بدی های همدیگر را نمی بینند و گاهی وقتها ، بدی ها را خوب می بینند سراغ این ارتباطات نروید که خطرات دارد .




 بالاخره ازدواج باید از یک جایی آغاز شود ، شما با هرنوع ارتباط مخالف هستید؟

نه اگر این مشکلات را نداشته باشد ، نقش رابطه زن و مرد و محرم و نامحرم مشکل ندارد . اگر این ها نباشد ، چیزهایی که الان عرض کردم ، طبق فتاوای مراجه عظام : روابط کاری خانم و آقا با هم اشکال ندارد و مفسده ای ندارد اگر بر اساس ضوابط شرع باشد . دو تا دانشجو و دو تا پسر عمه و پسر دایی،  خوب نامحرم هستند ، با هم ارتباط دارند ، گفتگو می کنند ، رفت و آمد میکنند ، ولی نگاهشان به قصد شهوت نیست . اگر اینطور نباشد اشکال دارد . چون مفسده دارد . در محیط کاری نباید عشق ورزی  کنند ، خانم نباید قهقه های آنچنانی بزند ، اگر زن قهقه بزند که مرد را تحریک کند حرام است . با این ها ملاقات های پنهانی ندارند و یا تنها در یک اتاق ، که امکان رفت و آمد در آن نباشد مثلا قفل باشد که ماندن در آنجا حرام است ، باید بیرون بیایند . لذا آدم مقید اگر یک موقعیت مشابه ببیند در را باز میگذارد تا  آدمهایی که رد میشوند ، بینند این دو با هم گفتگو میکنند و هم موضع تهمت نیست و هم آن خطری که فرموده اند : و کان شیطان ثالث هما که شیطان نفر سوم است ، پیش نیاید و بعد ها فرمودند : صحبتهایی که خانم ها و آقایان با هم می کنند به قصد ضرورت باشد بیش از حد ضرورت مکروه است نه حرام . اگر این ها را رعایت کنند ، اشکالی ندارند . یک گفتگو ساده بین پسر عمه و دختر دایی سلام و احوال پرسی و رد و بدل کردن جزوه اشکالی ندارد و حرام نیست . نه نگاهشان آلوده است و نه کلامشان ولی حالا پچ پچ شد ، خلوت شد ، ارتباطات آنچنانی شد ، یک جوری شد که دیگران به آدم بگویند این ها دوست پسریا دختر  هستند ، این ها اشکال دارد . در محیط کار کسانی را داریم که چنان باهم قاطی شده اند که هر وقت این ها رامی بینند دارند پچ پچ میکنند ، مهم این است که ضوابط شرع رعایت بشود . حالا در محیط  کار ، خانم  و آقایی قصد ازدواج دارند و همدیگر را تحت نظر دارند . نیت کرده ، آقا خانم را و خانم آقا را پسندیده اند ، همدیگر را تحت نظر دارند ، تعامل میکنند و همدیگر را امتحان میکنند،  این ها اشکال ندارد ولی بهترین کار ، همان فرایند خواستگاری است .




- چرا این رابطه  دوستانه نمیتواند منجر به شناخت شود ؟

وقتی  فرایند خواستگاری صورت می گیرد ، دو تا چشم نیست که نگاه میکند .  در بیرون فقط دو چشم یعنی خانم و آقا هستند که همدیگر را ارزیابی میکنند ولی در فرایند خواستگاری ، پدر که عاشق نیست،   نمی خواهد با این پسر ازدواج کند ، پس او با عقل نگاه میکند . درفرایند خواستگاری دقت می کنند تعامل با دیگران را می بینند ، آداب و رسوم را می بینند و مو را از ماست می کشند . اینها واقعاً اثر گزاراست . در بیرون پیامها عاطفی است . در خواستگاری پیامها شناختی است . اصلا در فرایند خواستگاری سوالهایی طرح میشود که خانم نوشته اند . خانمی گفته اند من کتاب گلبرگ شما را در فرایند خواستگاری برده ام و یکی هم به مادر آقا داده ایم که بر اساس کتاب گلبرگ ، خواستگاری را  جلو ببریم . آفرین بر شما راهش همین است . شما یک مسیری را شروع می کنید . قدم به قدم . اصلا سوال طرح میشود ، این سوالات پرسیده میشود و تجزیه و تحلیل میشود . بعد جوابهایی ار طرف می گیرد تبادل فکر میشود ولی بیرون ، شما امکان گفتگو با اعضای خانواده را ندارید ولی در فرایند خواستگاری دارید . مثلا می خواهید بگوید برادرعروس خانم ، من با خواهر شما ارتباط برقرار کرده ام و حالا می خواهم از شما اطلاعاتی بگیرم  و در انجا تحقیق وجود ندارد . ولی در فرایند خواستگاری امکان تحقیق از طرف بزرگتر ها امکان دارد . در این ارتباطات همه چیز هست جز شناخت . یک وقتی هم ، آقا یک سوالی هم درباره زندگی آینده می کند ولی دو دقیقه و بعداً یادش میرود . بعد میگوید چرا دیشب دیر زنگ زدی ؟ قلبم داشت تاپ تاپ میکرد . همان موضوع را در فضای احساس ادامه  می دهند و میگویند ما یک روح ، در دو بدن هستیم و وقتی هم که ، به مراسم خواستگاری می رسند ، آنرا سمبل میکنند. چون این را جدی نمیگیرند . جوانان ، باید فرایند خواستگاری را به روز کنیم . اگر ما این را درست کنیم نیازی نداریم .  بعضی ها میگویند چون خواستگاری نمیشود ما هم به دنبال این ارتباط می روییم.   انسان نباید به خاطر یک خطا ، به دامن خطای دیگر بیفتد . ما باید مشکل را بطور منطقی حل کنیم و به نطرم می رسد با به روز کردن فرایند خواستگاری این امکان پذیر است .
از کجا بفهمم که مرا دوست دارد و خواستگار من است ؟
جواب می دهید آقا هر کاری آدابی دارد . باید رسماً به خواستگاری بیایید. اگر به منزل آمدند معلوم است شما را میخواهد و خواستگار است و اگر رفت و نیامد . معلوم است دنبال سوء استفاده بوده است . شما خانم محترم عشق ورز هستید و آقایان عشق باز هستند . مردها چون می دانند خانم ها عشق ورز هستند به قصد عشق ورزی می آیند ولی عشق بازی می کنند . آقا ارتباط به قصد ازدواج ، ارتباط برقرار می کند . خانمی میگفت که ایشان دست روی قرآن گذاشتند و گفتند تنها ستاره آسمان من توهستی و بعد برایم مشکل ایجاد شد . فهمیدم که ایشان ، چهارده ستاره دیگر هم در آسمان دارد . این ها را جدی بگیرید.  واقعیت  است .
درآنجا می فرمایید وقتی به فرایند خواستگاری میرسند آنرا سمبل می کنند پدر و مادر چطور ، آنها که نمیخواهند سمبل کنند؟

بله خانواده هم نقش دارد ولی چون این ها عاشق هستند ، به حرف گوش خانواده نمی دهند . حالا اگر خانواده هایی باشند که بگویند ده دقیقه ای  ،  که والدین هم برایشان خوشایند نباشد که فرایندخواستگاری ، خیلی هم طول بکشد ، دیگر این کار بدتر می شود .  مثل اینکه می گویند ده دقیقه بیشتربا خواستگار صحبت نکنید و شاید از ارتباطات قبلی هم اطلاعاتی ندارند . این خطر ساز است و نکته دیگر اینکه در فرایند خواستگاری هم ممکن است عشق ایجاد بشود ، باید مراقب باشند . نظر من این است که چون شما خواستگار را دیده اید و خواستگار هم شما را دیده اند و به دلتان نشسته ، پس تا کار به یک جاهایی نرسیده ، دلبسته نشوید . این دلبستگی در فرایند خواستگاری ممکن است آدم را کر و کور بکند و دست از اصولتان بردارید و عیوب طرف را نبینید.




- در دوران مجردی با آقایی رابطه داشته ام و بعد با شخص دیگری ازدواج کرده ام . حالا بعد از دوسال ، سر و کله آقا پیدا شده و میگوید باید با من رابطه داشته باشی و گرنه به شوهرت میگویم . آیا میتوانم برای حفظ  زندگی ام با او ارتباط  داشته باشم؟

خیر . نمیتوانند . چون این رابطه نامشروع است و ما ، به جهت  پیامدهای منفی که عرض کردم ، اجازه نداریم . این قضیه حالا ناموسی میشود و اگر لو برود ، پیامدهای وحشتناکی دارد و اگر هم نرود ، شما دلهره و اضطراب و استرس دارید . ای کاش شما همان موقع خواستگاری ، داستان را می گفتید . بشرط اینکه بدانید رابطه پخش شده است و همه می دانند ، باید می گفتید . این که یک آدم ناجوانمرد و بی پروایی هست ، شما باید می شناختید که احتمال دارد که بیاید و بگوید . باید میگفتید . اشتباه کردید . به فرض اینکه ، این آقا نه ، یکی دیگر و یک خواستگار دیگر . من به شما تاکید میکنم ، این را با یک بیان لطیف ، در یک موقعیت عاطفی به همسرتان بگویید . حتی یک مدت بیشتر محبت کنید ، وقتی هدیه میدهید ، مطلب را بگویید و حتما تاکید کنید که آقا ، من می توانستم به شما نگویم  و رابطه برقرار کنم و به رابطه تهدیدآمیز این آقا تن بدهم . ولی بخاطر رعایت حقوق شما  و رعایت ناموس شما ، این را به شما گفتم . درست است  ، این را بگویید ، یک تنش هایی ایجاد خواهدشد ، دغدغه هایی در ایشان ایجاد خواهد شد ، ممکن است یک مدت با شما قهر کند . اما مطمئن هستم  پیامدهای منفی شما ، از نگفتن بیشتر است .




 با آقایی که نمی دانستم متاهل است ، رابطه پیدا کرده ام و بعد از چهارماه ، فهمیدم که متاهل است و آقا میگوید با خانمم تفاهم ندارم و می خواهم با شما  ازدواج کنم . آیا این درست است ؟

حالا که این خانم موضوع را فهمیده ، این ورود به حریم خانه تلقی میشود . حالا تا وقتی نمیدانستند ، آنهم اشتباه بوده ، ولی خوب قصد ازدواج بوده ، ولی الان که فهمیده اند ، کار ناپسندی است و توجه داشته باشید ، شما ممکن است مشکلاتی را ، در زندگی ایشان بوجود بیاورید . یک روایت دیدم ، فرمودند : دختر و پسر به عقد همدیگر در می آیند ، خداوند یک فرشته را می فرستد و میگوید : برو و تودل این دختر و پسر محبت را ایجاد کن . این خیلی جالب بود . خدا با فرشته،  محبت در دل این ها ایجاد کرده است . اگر شما رابطه تان را ادامه دهید ، ممکن است ، این حرف آقا را باور کنید . شما ممکن است این محبت را از بین ببرید و خانه و خانواده ای را متلاشی کنید و این قدمی است در تخریب جامعه . و جامعه از کانون خانواده تشکیل میشود . ببینید خانم ها ، اگر بگویم 80 درصد آقایانی که ارتباط با خانم برقرارمی کنند و می گویند : من با خانمم تفاهم ندارم و میخواهم از او جدا شوم ، حقیقت را نمیگویند ، اغراق نیست .این یک ابزار و راه کاری است برای رابطه و اینکه تنوع طلب هستند و میخواهندارتباط برقرارکنند و وقتی خانم ، وارد زندگی این آقا میشود ، می بیند خیر. خانمش هم خیلی خوب بوده و ار تباط خوبی داشته و مشکلی هم نداشته اند و بعد تعجب میکند . یک درصدی هم ممکن است درست باشد اگر چنین چیزی باشد باید خیلی احتیاط کنید .
ایشان با شما رابطه برقرارکرده اند ، ممکن است عدم تفاهم  نبوده و از وقتی با شما رابطه  برقرار  کرده اند ،  محبتش کم شده و احساس میکند تفاهم ندارد و مشکلات بیشتر شده . شما موثر بوده اید . شاید هم موردی هست که تفاهم ندارند و میخواهند جدا شوند . حتی قبل از آشنایی با شما . اگر باعث جدایی این خانم و آقا بشوید ، این مسئولیت بزرگی دارد و کاری است خلاف اخلاق و خدا نمی پسندد یک زندگی را بهم بزنید . توصیه ام به شما این است که ، برای  اینکه مطمئن شوید ، به ایشان اعلام کنید من دیگر با شما رابطه ای ندارم و نمیخواهم با شما ازدواج کنم و او را نا امید کنید . حتی اگر بظاهر باشد و محکم بگویید ، هر اتفاقی بیفتد با شما ازدواج نمیکنم و خواستگار دیگری دارم . بعد خبر را که به آقا دادند ، دوحالت دارد و دورادورمراقب باشید . می بینید این بنده خدا یکسال است که رفته و خبری نشده و دارد زندگی میکند ، خوب معلوم میشود ، شما عامل عدم تفاهم بوده اید . شما خودتان را کناربکشید و آنها زندگیشان را میکنند واگر خبر رسید که دادگاه می روند و می آیند و جدی است . بعد که از هم جدا شدند شما با یک واسطه پیغام بدهید که من آن دغدغه را داشتم که اون جوری گفتم  و اگر دیدید که شرایط همتایی را دارید ، ازدواج کنید . این مهم است که شما اثری در این جدایی نداشته باشید .




- من ازدواج کرده ام ولی چون قبل از ازدواج ، عاشق همسرم نبوده ام ، الان می خواهم با کسی که عاشقش شده ام ، ازدواج کنم . نظر شما چیست ؟

بله . بعضی از جوانها دغدغه دارند که عاشق نشده اند و ازدواج کرده اند . انگار عقده ای برایشان شده است . چون بعضی ها عاشق شده اند و ازدواج کرده اند . ما دراصل مسئله حرف داریم که ازدواج این جوری خوب است یا نه . ما باید اولا این را ثابت کنیم که آیا ازدواج باید با عشق  قبل از محرمیت شروع شود و مطلوب است ، که من این را مطلوب نمیدانم . جوانانی که پای برنامه ما بوده اند ، می دانند که این عشق ها مطلوب نیست و پیامد های منفی دارد و خودش را در زندگی  نشان میدهد . بیایید عاقلانه ازدواج کنیم و عاشقانه زندگی کنیم ، شعارما این بود . اصل این ازدواج ، خوب نیست . حالا به کسانی که فکر میکند چیزی را از دست داده اند و برایشان  عقده شده ، می گویم که ، شما عاقلانه ازدواج کرده اید ، حالا درقلبتان را رو به همسرتان باز کنید و همه این فکرها را دور بریزید . اگر بحث عشقی است که ایجاد شده ، آنرا زیر پا له کنید . بعد می بینید که عاشق همسرتان شده اید و اگر طعم عشق پاک را می چشید . با این فکر مقابله کنید . الان شما ازدواج کردید و زیر یک پیمان مقدس را امضا کرده اید و وقتی انسان ازدواج میکند ، ازدواج تعهد می آورد و باید وفادار بماند . اینکه شما بعد از ازدواج دلبسته و عاشق کسی شده اید ، با وجود اینکه همسر دارید ، این را ، نه دین و نه شرع ، نه عقل ، نه انسانیت نمیپذیرد . درغرب ، با اینکه آنها یک مکتب غنی مثل ما ندارند ولی واقعاً یک جورهایی فرهنگ غالب است . تا قبل از ازدواج یک خط قرمزهایی دارند که البته با ما فرق میکند ولی بعدازازدواج ، مسئولیت می پذیرند و وفادار میمانند و این خیلی کار جالبی است . ما که مسلمانیم . مکتب به این ارزشمندی داریم . نباید از غرب عقب بیفتیم . البته نمی خواهم بگویم کسی خیانت نمیکند ولی جامعه ، این را بد میداند و حساسیت ویژه دارند و این را خیانت میدانند . من احساس خوبی از رفتار شما ندارم . من احساس می کنم شاید هوای نفس دخیل باشد . این عشقی که بد از ازدواج ایجاد شده ، این عشق کاذب است . عشق واقعی نیست . من این را عشق نمیدانم . زود میآید و زود میرود . این هوس است ، عشق واقعی نیست . بسیار فضیلت کُش است . اگر چنین چیزی است با آن مقابله کنید . یا نکند یاد خدا از دلتان رفته است . روایت داریم : اگر دل مومن از یاد خدا خالی شود ، خداوند طعم اینگونه عشق ها را به دلش می چشاند . امام صادق (ع) فرمودند : قلب خلت ذکراله فعذاب اله حب غیره. دلهایی که از یاد خدا خالی میشود ، خداوند حُب غیر از خودش را بهشان می چشاند و شیرین میکند . و نکند یاد خدا از دلتان بیرون رفته است . این عشق خوبی نیست . شما باید به همسرتان وفادار بمانید . شاعر اینگونه تعبیر میکند : رطوبت چندش انگیز پلشتی است و آسمان سر پناهی ، تا در زمین در خاک نشینی و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنی . کارخوبی نیست . منصرف شوید و قدر همسرتان را بدانید . کانون مقدس خانواده تان را آلوده نکنید .

 

 آیا عشق های قبل از خواستگاری ، قابل اعتماد است ؟ 
ما معمولا باعشق های قبل از محرمیت موافق نیستیم . نکته اش هم این است که خانم و آقایی که عاشق هم میشوند ، انتخابشان بر اساس نگاه بوده است . قطعا این جوری بوده . الان آقا و خانمی عاشق هم دیگر شده اند ، محرم نبوده اند و خواستگاری هم نبوده و با نظارت والدین هم نبوده است . معنی آن این است که آقا ، خانم را در دانشگاه یا اتوبوس دیده اند و بر اساس نگاه عاشق شده اند ، بر اساس نگاه پذیرفته اند و دل داده اند و عاشق شده اند . این خیلی خطرناک است . به عزیزان       می گویم : از اینکه با عشق قبل از محرمیت ، وارد ازدواج بشوید ، بپرهیزید . نکته اش هم این است که وقتی شما دل دادید و عاشق شدید . کرو کور میشوید . بر اساس روایات ، شما کر و کور میشوید.  عشق به معنای  یک گلوله عاطفه شدن است . کسی که عاشق میشود یک گلوله عاطفه است . از دری که احساس می آید عقل می رود رسول اکرم (ص) میفرمایند : حبک لشیء یعمی و یسع . عشق یک چیزی تو را کر و کور می کند . خوب چه اتفاقی می افتد ؟ آقا یا خانم بر اساس نگاه پذیرفته اند،   دل داده اند و عاشق شده است . حالا دست از اصولشان بر میدارند . دست از کفویت بر می دارند همین بحثی که ما رویش این قدر تاکید می کنیم .  
مورد داشته ام که آقا  پسر نوزده ساله ، عاشق دختر بیست و پنج ساله شده است . حالا از طریق چت بوده یا ... ، می داند از نظر کفویت بهم نمیخورند  ولی دست از این اصل مهم بر میدارد . بدی های طرف رانمی بیند و کر و کور میشود و حتی بدی های طرف را هم خوبی می بیند . دختر خانمی میگفتند : که پسر لودگی میکرد و من میگفتم : چقدر بذله گو است و پسر به من تشر می رفت و من میگفتم : ماشاءالله چقدر مرد است . این ها نکته منفی بوده و ایشان مثبت می دیدند . این کار را نکنید. الان شما عاشق هستید و به سوی ازدواج می رویید . دست از اصولتان بر می دارید و حالا این جالب است این کر و کوری شما ، تا وقتی است که محرم نشده اید . ولی زمانی که محرم بشویید،  این عشق دفع میشود . 
افلاطون میگوید : وصال مدفن عشق است . چینی ها ضرب المثلی دارند که میگویند : ازدواج گورستان عشق است . یعنی این عشق تا وقتی است که این دو تا بهم محرم نشده اند ، همینکه بهم محرم شدند ، عشق دفع میشود و احساس از بین می رود و وقتی احساس رفت ، عقل می آید و حالا تازه ، دیدش عقلایی میشود و می فهمد طرف به دردش نمی خورد .

 

 دانشجویی هستم که شیفته همکلاسی ام شده ام چه کار باید بکنم ؟
ما می گوییم این عشق های قبل ازمحرمیت را به ازدواج نکشانید . این خطرناک است . ولی خوب بالاخره جوان است و خدا این گرایش را در انسانها قرار داده است . و گفته اند : شیفته  شده اند علاقمند شده اند . اگرآقا هستند بر اساس ملاک ها  و اصولی که داریم شروع کنید . البته با سلام به خانم و شماره تلفن گرفتن ، شروع نکنید . زیرا در شأن خانم نیست و ناراحت میشود .
حالا اگر خانم است و  خانم متشخص و مومن است و خط قرمزها را رعایت میکند و ارتباط هم برقرار نمیکند و عاشق هم نشده ، که کرو کور بشود . علاقه ای پیدا کرده اند و میخواهند آقا به خواستگاری بیاید . باید یک واسطه بفرستند . واسطه باید مسن و متاهل و مورد اعتماد شما باشد و این سر شما را افشا نکند . و بعنوان این که میخواهد خودش خیر خواهی کند . اول از آقا می پرسند شما متاهل هستید یا مجرد ؟ و آیا میخواهید ازدواج کنید یا نه ؟ و قدم به قدم و طرف خبردار نشود که از طرف خانم است . و صلاح نمیدانیم که از راه غیر عقلایی این کار را انجام دهند .

 مدتی است دخترم با آقایی که همکلاسی اش می باشد ،  دوست شده است . با توجه به اخلاق طرف ، من و همسرم صلاح نمیدانیم که با ایشان ازدواج کند . چکار کنم که دخترم بیشتر به این آقا وابسته نشود ؟
من صلاح نمیدانم که قبل از محرمیت ، دو نفر که باهم دوست هستند ،  این دوستی را به ازدواج بکشانند .اصلا دنیای دوستی با دنیای ازدواج فرق میکند .این دوتا دنیا را قاطی نکنید . این دوستی ها خیلی مقدس نیست . دنیای ازدواج خیلی مقدس است . دنیای دوستی ها ظاهرش مقدس است . ما صلاح نمیدانیم دو نفر که یکسال با هم دوست هستند ازدواج کنند . اگر مسئله عاشقی باشد که همان کرو کور بودن پیش می آید و همان خطراتی را که عرض کردم دارد . و ایشان میفرمایند : این مسئله نیست . میگویند دوست هستند . همین هم ضرر دارد . البته بیشتر برای آقایان مسئله پیش    می آید . این ها وقتی محرم میشوند . خداوند غیرت را در آقا قرار میدهد و بخاطر این غیرت ، در ذهن این آقا سوالاتی پیش می آید . که نکند فلانی که دو سال با من دوست بوده ، همزمان هم با کس دیگری دوست بوده است و یا قبل از من با فرد دیگری دوست بوده است . اعتمادش سلب میشود . و میگوید : از کجا معلوم که الان با کس دیگری رابطه برقرار نکند . و من عاشقی را سراغ دارم که از هفت صبح تا چهار بعد از ظهر ، در را روی معشوق  می بندد و این زندان را برای او درست کرده است . حق تلفن زدن هم ندارد . اعتمادش سلب شده است . این دوستی ها قبل از محرمیت ، کلی مشکلات دارد . من میگویم اصلا این دوستی را نکنید زیرا کلی اضطراب و استرس دارد . اگر این میزان دوستی آنها در حد تلفن بوده ، علامت سوال آقا کمتر است . ولی هر چه دوستی بیشتر بوده ، علامت سوال آقا هم بیشتر است . هر قدر این رابطه تنگاتنگ بوده ، این علامت سوال برای آقا بیشتر بوده است .
 

 آیا در سخنان شما استثنا وجود ندارد ؟ یعنی کسی عاشق بشود و ازدواج کند و این مشکلات را نداشته باشد ؟
این جور که ایشان اشاره کردند ، تمام مطالبی را که ما عرض کردیم در آن استثنا وجود دارد . در قضیه ارتباطات و دوستی هایی  که قبلا عرض کردیم و گفتیم ممکن است مشکلی ایجاد کند . حتی در مورد رنگ پوست هم گفتیم که آقا رسول اکرم (ص) فرمودند : ایاکم و نکاخ زنج . شما سفیدها با نژاد تیره ازدواج نکنید . حالا ممکن است  فردی  سفید و تیره با هم ازدواج کنند و مشکل ایجاد نشود. یا آقایی فرموده بودند که میخواهند با خانمی که وضع مالی اش خوب است ازدواج کنند . که ما گفتیم این کار را نکنید . ولی ممکن است در اینجا هم استثنا وجود داشته باشد . ولی اکثریت قریب به اتفاق برایشان مشکل ایجاد میشود . ما طلبه ها داریم : که هیچ عامی نیست که تخصیص نخورد . هر قانونی تخصیص میخورد .عرایض بنده کلیت دارد ولی عمومیت ندارد . بحث این است که این استثنا چقدر است . مثلا آقای عزیزی  که سوال کرده اید ، از کجا معلوم ، شما آن فردی باشید که مورد استثنا قرار میگیرید . ما میگوییم احتیاط شرط عقل است . متاسفانه ما این قدر مشکلات را می بینیم و به شما میگوییم بروید و در مجلات و روزنامه ها بخوانید . این مشکلات  واقعیت جامعه است .
ما دلسوز شما دختران و پسران عزیز هستیم و میدانیم اکثریت قریب به اتفاق مشکل دارند . حالا شما چند سال با هم دوست بودید ، این دوستی را به دنیای ازدواج پیوند نزنید .

 اگر علاقه به کسی ، انسان را کرو کور نکند . آیا باز این علاقه ، برای ازدواج مشکل پیش می آورد ؟  
وقتی دختر و پسر عاشق و معشوق هم میشوند ، کرو کور میشوند . وقتی شما پای کارمی روید ، دست از اصولتان برمیدارید و بدی های طرف را نمی بینید و حتی خوبی می بینید . حالا ایشان    می گویند : وقتی عاشق و معشوق میشوند و پای کار می آیند کرو کور نمیشوند یعنی وقتی خواستگاری میروند پا روی اصول نمیگذارند .اگر ایشان به خواستگاری میروند باید فکر کنند که دفعه اول است که ایشان را می بینند . البته نمیگوییم هیچ احساسی نداشته باشند ولی این احساس تحت شعاع عقل باشد .عقل بر احساس حاکم باشد و مو را از ماست بکشند و احساسات را کنار بگذارند و معایب طرف را بنویسند و ثبت کنند و تامل بشود . بعد گفتگو کنید و بر اساس عقل تصمیم بگیرند . شما اگر بروید عاشق و معشوق بشوید ، ولی کر و کور نشوید ، ما دغدغه ای نداریم . و این خوب است . ولی سوال این است که آیا این کار راحت است که دو سال با کسی باشیم و در عشق او بسوزیم و بعدعقلانی تصمیم بگیریم ؟ تقریبا این کار شبه محال است . البته محال نیست .
 

 درباره آشنا شدن با اینترنت و منجر شدن به ازدواج صحبت کنید .
اگر ایشان آقایی هستند و منظورشان این است که در چت ها ، دنبال مورد مناسبی میگردند و خود را معرفی میکنند که من جوانی هستم با این مشخصات و دنبال همسری با این شرایط میگردم . و این بعنوان یک ابزار است . مثل دایی و دوست که معرفی میکنند . بعد که شناسایی کردند با مسائلی که ما میگوییم جلو میروند . ولی مشکلش این است که خانواده ها نمی پذیرند. مادرها دوست دارند خودشان شروع کننده باشند . کاندیدا کنند و آقا پسر بپسندد و برای خانواده ها این قابل پسندتر است . به هر حال فرزندشان را بزرگ کرده اند و این جوری دوست دارند که شروع کننده باشند . البته معنایش این نیست که تحمیل کنند .ولی برا ی دختر خانم ، ما کمی دغدغه داریم . این آقا اعلام کرده و خانمی توی چت روم بوده و خودش را ارائه کرده است .همان مشکلاتی که در دوستی ها گفتیم . در اینجا هم این سوالات برای آقا پیش می آید که نکند خودش را به کس دیگری ارائه کرده است . و این مشکلات را دارند . حالا دخترها و پسرهایی که سن بالا دارند و فرصت هایی را از دست داده اند ، میتوانند خودشان را به این سایت ها انتخاب همسر ارائه و از این طریق فرد مناسب را پیدا کنند و ما این را به آنها پیشنهاد میکنیم .
حالا اگرمنظور این است که از طریق چت ، رفیقی پیدا کند و بعد عاشق بشوند ، ازدواج کنند . این همان خطرات را دارد . این خطرش از عشق های خیابانی بیشتر است . زیرا این عشق مجازی است تا مدتها همدیگر را نمی بینند . حداقل در عشق های خیابانی طرف را می بیند ولی در چت ها این طور نیست . بیشترکلام و مکتوب است . با گفتار بهم دل میدهند و عاشق میشوند . آقای احمد شوقی میگوید : اول نگاهی است بعد لبخندی است و بعد سلام است و بعد شماره ای میدهد و بعد ملاقاتی است . خانمی میگفتند : من یک سال با فکر ایشان زندگی می کردم . بعد که ایشان را دیدم . وا رفتم. بعضی ها  پس میزنند و بعضی ها وا می روند . ولی پس نمی زنند ، بخاطر ترحم و رودربایستی و یا کرو کور شدن . ما این را توصیه نمی کنیم . هر چیزی ابزاری دارد . ازدواج امر مقدسی است و راه کاری دارد .


 اگر قبل از ازدواج رابطه منطقی و براساس عرفی و شرعی بین خانم و آقا باشد ، آیا باز هم ازدواج ناموفق خواهد شد ؟ 
قبلا در رابطه با دوستی های قبل از ازدواج گفته بودیم . حالا ایشان میگویند : رابطه عرفی و شرعی قبل از ازدواج . مثل رابطه دختر دایی و پسر عمه . اگر رابطه شما با خانمی عرفی و شرعی باشد و ضوابط شرع رعایت بشود ، اشکالی در ازدواج شما ایجاد نمیشود . ببینید مثلا دختر دایی و پسر عمه سالیان سال با هم رفت و آمد میکنند ، همدیگر را می بینند و سلام و علیک میکنند و ارتباط دارند . گاهی با هم حال و احوال میکنند یا سوالات علمی از هم می پرسند و گاهی جزوه ای میدهند و      می گیرند . هیچ احساس خاص و ویژه ای بین آنها نیست و والدین هم میدانند و نظارت میکنند و اشکالی هم پیش نمی آید . و خانواده ها هم هیچ حساسیتی نشان نمی دهند . مگر اینکه تعصبات خاص و ویژه ای باشد . حالا این رابطه بوده و پسر عمه میخواهد ، بعد از چندین سال ، با دختر دایی ازدواج کنند. آیا الان مشکلی ایجاد میکند ؟ آخر چه مشکلی میتواند ایجاد کند ؟ آخر رابطه دوستی آنچنانی نبوده ، تلفنی نبوده ، قاچاقی نبوده و این ها با هم عشق بازی نمیکردند و ارتباطشان از حد شرع و عرف تجاوز نکرده و مشکلی د رازدواجشان پیش نمی آید . یا مثلا همکار هستند . پرونده ای رد و بدل میکنند ، سلام و احول پرسی میکنند و همدیگر را زیر نظر دارند و با هم پچ پچ هم نمیکنند  ولی اگر رابطه به گونه ای بود که دیگران بگویند با هم دوست پسر و دختر هستند و با هم رابطه دارند ، این مشکل ایجاد میکند . ولی اگر درحدی که ما گفتیم باشد ، هیچ مشکلی برای این آقا ایجاد نمیکند و بروند ازدواج کنند . ما دوستی های قبل از ازدواج را گفتیم که در ذهن آقا سولاتی ایجاد   می شود که نکند ، سه سال با من رفیق بوده ، با کس دیگر هم رفیق بوده است ؟ ولی برای پسرعمه این سوال پیش نمی آید که اگر با من سلام و علیک میکرده ، نکند با کس دیگر هم این کار را میکرده است . در اینجا نمود پیدا نمیکند . نگران نباشید .  

 خانم بیست و یک ساله گفته اند : سه سال است با یکی از اقوام دوست هستم و ضوابط شرعی را هم رعایت می کنم ولی خانواده ها خبر ندارند .آیا باز هم مشکل ایجاد میکند ؟
بله . این با سوال قبلی فرق دارد . شما خودتان میگویید : دوست هستید و خانواده هم خبر ندارند . شما میگویید : رابطه شرعی را رعایت میکنید . مگر ضوابط شرعی فقط مثلا بهم دست ندادن و ارتباط نداشتن است ؟ خیر برای همین است که خدا این رابطه را نهی کرده است و حرام می داند . شما آموزه دینی ما و قرآن را ببینید . بخاطر مفسده و خطراتی است که ممکن است ایجاد کند ، این کار را حرام کرده است . در قرآن داریم : خانم ها با آقایان وعده پنهانی و سری نگذارند . شأن نزول آیه برای خانم هایی بود که ، شوهرشان را از دست داده بودند . این بخاطر جایگاه و شأن زن است . با زنان پاکدامن ازدواج کنید نه آنهایی که دوستی پنهانی می گیرند . اگر دو تا نامحرم کنار هم باشند یقین بدانید نفر سوم شیطان است . فقه ما میگوید : صحبت خانم با آقا در غیر ضرورت کراهت دارد.   چرا ؟ بخاطر مفسده هایی که پیش می آورد .حالا جالب است این برای کسانی است که سنشان بالارفته ، وقتی به ما این را میگویند ، به شما چه باید بگویند . شما بیست و یکساله هستید و شما جوان هستید و در اوج غرایز جنسی هستید و عواطف شما بخاطر همان غرایز جنسی است . دخترخوب شما با این جوان  به طریق اولی در طریق مفسده هستید . شما  نصف روز ایشان را    می بینید که شناخت پیدا کنید . آیا میشود ؟ دختر ی با همین  شرایط به من اصرار میکردند که اجازه بگیرند این ارتباط را ادامه بدهند .و می گفتند : ضوابط شرعی را رعایت میکنم . من گفتم صلاح نمیدانم . ایشان میگفتند : من الان با شما نیم ساعت صحبت کرده ام و شما هم نامحرم هستید . چرا با شما گناه حساب نمیشود ؟ گفتم : من پدر شما هستم و رابطه من و شما ، رابطه دختر و پدری است . باز دین همین رابطه سنی را هم میگوید رعایت کنید و در حد ضرورت صحبت کنید . چون بهر حال نامحرم هستید. حضرت علی (ع) با آن عظمتشان میگفتند : من با خانم های جوان سلام نمیکنم چون می ترسم جواب آنها روی من اثر نامطلوب بگذارد . داستان حضرت موسی و دختر شعیب که حضرت موسی گفتند : من جلو می روم و شما پشت سر من بیاید . او حضرت موسی بود و این را می گفت . دیگر چه برسد به ما ؟ من به این دختر گفتم : جنس حرفهای شما با من با جنس حرفهای شما با آن آقا ، فرق میکند و ممکن است به خطا برویید . زیرا شما از صحبت کردن با این آقا لذت می برید . وقتی شما میخواهید به من زنگ بزنید تپش قلبتان شدید میشود یا نه ؟ گفتند : نه . گفتم : وقتی میخواهید با آن آقا صحبت کنید چه ؟ گفتند : بله قلبم میخواهد از جا کنده شود . لطفا احتیاط کنید و دست از این رابطه بردارید . 
 
چرا عشق را انکار می کنید ؟
خیر . ما عشق را انکار نمی کنیم . زندگی بدون عشق معنی ندارد و لی چه عشقی ؟ و جایگاه عشق را خواهیم گفت . حالا بحثمان این است که شما عاشق شده اید . روایت از رسول اکرم (ص) است که عشق چیزی ، انسان را کرو کور می کند . ما می گوییم حواستان باشد که این را به ازدواج وصل می کنید. بعد از محرمیت این عشق ، سرد می شود و عقل می آید . این عشق های آتشین بخاطر این شیرین است که باهم نیستند و باید پنهانی همدیگر را ببینند وبهم نرسیده اند . اینکه ایشان نامحرمشان هستند و شیطان هم وارد بحث میشود ، شیرین است . زین حب الشهوات . و اینکه انسان منع میشود . این ها شیرین است . وقتی شما بهم می رسید ، شیرینی آن تمام می شود . شما تا بحال فکر کرده اید فیلم تایتانیک چرا تایتانیک شد ؟ زیرا در این فیلم ، عاشق و معشوق بهم نرسیدند . اگر بهم          می رسیدند این قدر رمان ها و داستان ها نوشته نمی شدند . شیرینی آن عشق ، بخاطر این بود که بهم نرسیدند . اگر بهم می رسیدند دیگر عشقی نبود . بعد از اینکه یهم رسیدند ، چشمها باز میشود و تازه می بیند که طرف ، شرایط لازم را ندار د . تمام هم و غم ما این است که داریم می بینیم جوانان ما ، از این مسئله لطمه خورده اند . اگر شما توانستید عاشق بشوید و کرو کور نشوید ، ما آنجا با عشق شما مخالف نیستیم . این اتفاق بندرت می افتد و استثنا است و معلوم نیست شما از این مورد ، استثنا باشید . عشقی که بعد از محرمیت ایجاد میشود بی شائبه است و میتواند در زندگی ستون باشد . 

 

برای رها شدن از عشق واهی ، که  کر و کورم کرده است و می خواهد به ازدواج منتهی بشود، چه کار باید کرد ؟
 همین که خداوند به ایشان توفیق داده که متوجه بشوند این عشق واهی است و میخواهند نگذارند به ازدواج ختم شود ، خودش جای شکر دارد . و ما خدا را شاکر هستیم که شما میخواهید جلوی این ازدواج را بگیرید . چون این ازدواج خیلی خطرناک است . من یک جواب کلی به تمام عزیزانی که سوالشان این است می دهم . شما چند تا کار بکنید . الان فرصتی دست داده ، به آینده خودتان فکر کنید . یک آینده مبهم و تاریک و همراه با رنج . چون من در این مورد هیچ شکی ندارم . ممکن است استثنا داشته باشد ولی تجربه به ما نشان داده که آخر این ازدواج ها ، متارکه است . شما می توانید خودتان را به ظرف زمان دیگر ببرید . شما هنوز ازدواج نکردید ولی میتوانید خودتان را به دو سال دیگر ببرید و تصویر سازی ذهنی کنید . بعضی مواقع تا ده سال هم با هم میسازند و می سوزند و بعد با دو تا بچه به دادگاه خانواده می روند . این ها را ببینید . این به شما کمک می کند تا آینده را بهترببینید . یکی دیگر اینکه بدی های طرف را ببینید و بنویسید . حالا که خدا به شما بینش داده ،   می توانید بدی ها ی طرف را هم ببینید . به خودتان بگویید : ایشان همسر خوبی برای من نیست . با خودتان تکرار کنید و این به ضمیر ناخودآگاه شما می رود و شما که می خواهید این رابطه را قطع کنید ، اگر تزلزل پیدا کنید ، از ضمیر ناخودآگاه شما به ذهن شما می آید که این همسر خوبی برای شما نیست و این تلقین به شما کمک می کند . الان تلقین یک دانش است .  آقای امیل گوئه در فرانسه کلینیکی ساخته ، که با این دانش تلقین ، مشکلات روحی و روانی مردم را حل می کند . این را دست کم نگیرید . اگر عکس و فیلمی در دست طرف مقابل دارید ، قبل از قطع رابطه ، این ها را بگیرید . من داشتم عاشق هایی که بعد از اینکه معشوق با آنها قطع رابطه کرده است ، مثل بختک روی زندگی آنها افتاده اند و حتی داشته ام که بعد از ازدواج طرف ، با ارائه مدرک به شوهر خانم باعث جدایی او شده است. و شوهر خانم او را طلاق داده است . گوشی تلفن را بردارید و آرام و قاطع و بدون تزلزل بگویید : ما تا الان ارتباط داشته ایم ، اشتباه بوده ، جلوی ضرر را هر جا بگیریم ، منفعت است و من از شما خدا حافظی می کنم و تقاضا می کنم به من زنگ نزنید و ارتباط را هم قطع کنید و مطمئن باشید خدای بزرگ هم به شما کمک میکند. 


رابطه ام را با آقایی که عاشقم بود ، قطع کرده ام . بعضی وقتها وسوسه میشوم چه کار کنم؟
اولا شما که تصمیم گرفتید این کار ار نکنید بدانید خدا هم این کار شما را نمی پسندیده است . حالا لطف خدا شامل شما شده است و رابطه را قطع کرده اید . دوباره به حالتی برنگردید که مورد پسند خداوند نیست . و این ارتباطات گناه است و پرونده مان را سیاه نکنیم . و بعد اینکه آثار طرف را از بین ببرید . نامه ای ،عکسی ،کادوئی ، فیلمی از ایشان دارید، همه را حذف کنید تا جلوی چشمتان نباشد . نام ایشان را از تلفن همراهتان پاک کنید . درست است شما شماره تلفن او را حفظ هستید ولی شما با نام او ، رابطه عاطفی دارید . ایشان قاعدتا دست از سر شما بر نمی دارند . و زنگ می زنند و اگر شما نام ایشان را ببینید وسوسه میشوید که صحبت کنید . ولی شما با شماره ایشان رابطه عاطفی ندارید . اگر شما به مکانی می رفتید و ایشان را می دیدید تا مدتی به این مکان نروید . اگر از مسیری می رفتید که ایشان را می دیدید مسیرتان را عوض کنید . حالا ممکن است امکانش نباشد مثلا با آن اقا همکار هستند یا همکلاسی هستند و نمیتوانند این کاررا بکنند . شما سعی کنید نگاهتان به نگاه ایشان نیفتد . برای ما ثابت شده ارتباط چشمی یکی از مهمترین عامل وسوسه است . این ارتباط چشمی است که شما را وسوسه می کند . دقت کنید و از خدا کمک بگیرید . ما اعتقاد داریم او مقلب القلوب است او موثر واقعی است با تضرع از خدا بخواهید محبت ایشان را از دلتان بیرون ببرد.


دو سال پیش با آقایی غیر ایرانی از طریق اینترنت آشنا شده ام و عشقی آتشین ، البته عقلایی نسبت به این آقا پیدا کرده ام  و می خواهم با ایشان ازدواج کنم . نظرتان چیست ؟
البته راجع به آشنایی اینتر نتی صحبت کرده ام وسخت می پذیرم که عقلایی باشد ولی حالا بفرض که عشقشان ، عقلایی است و ایشان کر و کور هم نشده اند  .و تحقیق هم راجع به این آقای غیر ایرانی کرده اند . ما دربحث تفاوت فرهنگی عرض کردیم گاهی مواقع در شمال و جنوب ایران اختلاف فرهنگی هست و نمیتوانند با هم کنار بیایند و مشکلاتی پیش می آید . من نمی دانم ایشان چطور     می خواهند با یک آقای غیر ایرانی کنار بیایند . حالا در ایران یک وجوه مشترکی هست و ایرانی هستند و شبیه هم هستند ولی ایرانی و غیر ایرانی چطور می خواهند با هم زندگی کنند . ایشان توضیح نداده اند مال چه کشوری هستند . حالا اگر آقا غیر ایرانی و یکی از همسایه های ایران است و فارسی زبان هستند و فرهنگشان شبیه ما هست ، این مشکل را کمتر می کند . یک وقت خیلی دور است من واقعا نمی دانم چطور می خواهند با هم کنار بیایند . حالا یک وقت شمال ایران است یا جنوب ایران است امکان دارد . آقایی تهرانی که با خانم شمالی ازدواج کرده بودند ، تعریف کردند یک روز صبح که می خواستم از خانه خارج شوم به خانم گفتم ناهار چه داریم ؟ خانم گفت کباب. خوشحال شدم که برمی گردم ، ناهار کباب می خورم . ظهر آمدم و دیدم خانم کتلت درست کرده است و گفتم : خانم شما گفتید کباب داریم . خانم گفت : پس این چیست ؟ بعدها فهمیدیم این ها کباب ماهی تابه ای و کتلت و شامی را کباب می گویند . یک روز سرد زمستان گفتم : خانم ناهار چه داریم ؟ گفتند : آش داریم . دیدم ناهار سوپ داشتیم . گفتم : خانم شما گفتید آش  داریم . گفت پس این چیست ؟ این آش است . بعد فهمیدیم این ها همه را با هم آش می گویند . حالا اینها مهم نیست بجای آش ، سوپ میخورند . یک وقتی توی قم می رفتم . یک دانشجوی طلبه که اهل ترکیه بود و شاگرد ما بود، ما را دید و دیده بوسی کرد و خیلی خوشحال شو و دیدم مثل ابر بهار گریه می کند . گفتم چرا گریه می کنی ؟ گفت : ازدواج کرده ام . گفتم ازدواج که گریه ندارد . گفتم باید بخندی . گفت یک ازدواجی کرده ام که اگر شما هم بدانی گریه می کنی . گفتم با کی ازدواج کرید ؟ گفت : با خانمی ازدواج کردم از چین . مسلمان است و لی یک مذهب دیگر و تا آخر را خواندم گفتم دیگر نگو . حق داری گریه کنی .  گفت : همان لحظه که ما محرم شدیم خواستیم با ایشان دیده بوسی کنیم و اظهار محبتی طبق دستورات دین بکنیم ، دیدیم یک قشقرقی بپاکرد . که ای بی ادب ، بی تربیت ، به تو ادب یاد ندادند . این چه رفتاری است که با من می کنی ؟ ما فهمیدیم در فرهنگ آنها بعد از محرمیّت یک جور دیگر به آنها اظهار محبت می کنند نه مثل آداب ما . حالا شما تا آخر این را بگیرید و بروید ببینید چه مشکلاتی دارند . من توصیه می کنم این کار را نکنید این جور ازدواج ها جواب نداده . البته عرض ما کلیت دارد ولی عمومیت ندارد . ممکن ایت موردی باشد و جواب داده باشد . اگر خواستید چنین کاری بکنید اول دو تا شرط که بریا فرهنگ ایرانی گفتم انجام دهید و بعد ازدواج کنید . اول آداب طرف را بشناسید و بعد ببینید قدرت انطباق دارید ؟ البته بعضی ها فرهنگ دیگری را دوست دارندو قدرت انطباق هم دارند و علاقه به مبحث مردم شناسی دارد و اصلا رشته گرایش جامعه شناسی او مردم شناسی بوده است . عمدا ً با فرهنگ دیگر ازدواج می کند تا لذت ببرد . ولی اینهااستثنائات هستند . ما می گوییم اگر هم خیلی علاقه به فرهنگ دیگری دارید این نیازتان را با ازدواج برآورده نکنید . با ایرانی ازدواج بکن بعد به آن کشور برو و فرهنگ آنها را مطالعه کن . و این جوری خودت را ارضاع کن . این رابطه های قبل از ازدواج مشکلات فراوانی دارد .

 دو تا خواستگاردارم که با یکی از آنها چهار سال رابطه دوستی داشته ام . کدام بهتر هستند ؟
خواستگار دوم بهتر است . چون ما معتقد هستیم دوستی های قبل از ازدواج خطرناک است .

 می خواهم با دوست دخترم ازدواج کنم ، همه می گویند اشتباه می کنی . چه کار کنم ؟
ما هم می گوییم اشتباه می کنی . این کار را نکنید به صلاحتان نیست . عشق های قبل از ازدواج ماندنی نیست .

سه ساله قبل دختری را می خواستم ولی حالا زیباییش از چشمم افتاده و دلم می سوزد که به  به او بگویم  تو را نمی خواهم . چه کار کنم ؟
لطف خدا شامل حال شما شده است که پس از سه سال عاشقی ، این بهانه ای شده است که با ایشان ازدواج نکنید . به او بگویید . این یکی از عوامل  خود تحمیلی ازدواج است . ازدواج یک رویداد مهم در زندگی است این را به خود تحمیل نکنید .درضمن این یک عشق قبل از ازدواج بوده است .  
 
چرا دوستی های قبل از ازدواج بد است ؟
این را قبلا گفته بودیم .چون بحث مهمی است ما تکرار می کنیم . ما دو نوع دوستی داریم .یک دوستی که برای ازدواج نیست و آن بحث ، رابطه پسر و دختر است که موضوع ما نیست و فعلا در این باره صحبت نمی کنیم . دومین دوستی که برای ازدواج است و ما در اینجا در این مورد صحبت می کنیم . به چند دلیل گفتیم که این دوستی اشکال دارد . یکی خطراتی است که ممکن است ، متوجه دختر و پسر بشود . چه خطراتی ؟ شما دو جوان هستید که سرشار از عواطف می باشید . و در اوج غرایز جنسی هستید و بشدت نسبت بهم کشش دارید . دختر و پسر که در کنا رهم قرار می گیرند ، فعل و انفعالات هورمونی صورت می گیرد و این از قدرت خداست . و خدا این را قرار داده تا نسل بوجود بیاید و باقی بماند .و اگر این کشش نبود کسی ازدواج نمی کرد . شما با این شرایط کنار هم قرار می گیرد حتی با قصد ازدواج و قصدتان خیر است . من بسیار موارد داشته ام که با قصد خالص برای ازدواج و حتی با عهد و قسم بوده است و بخاطر همین شدت عواطف و کشش نسبت بهم دچار انحراف شده اند و دچار مشکل شده اند بخصوص دختر خانم ها . بعضی ها می گویند : ما خودمان را کنترل می کنیم . مگر چنین چیزی میشود ؟ آیا شما از حضرت یوسف قوی تر هستید ؟ خدا  در قرآن می فرماید : اگر مقام عصمت و نبوت یوسف نمی بود و اگر ما به او کمک نمیکردیم ،  ممکن بود به سمت زلیخا برود . دختر خوبم شما از حضرت مریم قوی تر هستید ؟ وقتی جبرییل بصورت یک جوان زیبا رو بر مریم نازل شد ، حضرت مریم با فریاد گفت : من از تو به خدا پناه می برم . مریم با آن عظمت می ترسد که نکند دچار مشکل بشود . شما از حضرت موسی قوی تر هستید ؟ وقتی دختران شعیب جلوی ایشان می رفتند ، فرمودند : شما بایستید و پشت سر من بیایید . شما از حضرت علی (ع) قوی تر هستید که فرمود : من به خانمهای جوان سلام نمی کنم از ترس اینکه ، نکند جواب آنها ، من را دچار مشکل بکند . این ادعا را نکنید . خطر ساز است . احتیاط کنید چرا قرآن این قدر تاکید می کند ؟ بخاطر مفسده های آن است . بخاطر خطرات است . قرآن میفرماید:  با خانم ها وعده سری نگذارید و وعده ای پنهانی نگذارید . در روایت هم ببینید که داریم: اگر دو نفر نامحرم کنار هم باشند ، نفر سوم شیطان است . حضزت رسول فرمودند : لا یخلون رجل بامرة فما من الرجل خلا بامرة الا کان شیطان ثالثه . هیچ زن و مردی نیست که خلوت کند و نفر سوم شیطان نباشد . ما این ها را برای کسانی می گوییم که معتقد باشد . ممکن است کسانی باشند که معتقد نباشند  ما مخاطبمان آنها نیستند . کسی هوس باز است و برایش مهم نیست . دین برایش مهم نیست . ما مواردی داشته ایم که معتقد بوده اند . این دوستی ها این خطرات را دارد و فقه ما هم اجازه نمی دهد  همه مراجع می گویند : رابطه دختر و پسر حرام است چون خوف گناه است . مشکل دیگری که پیش می آید این است که خانم و آقا دوست میشوند و بعد از چند سال ازدواج می کنند . در آقایانی که ویژگی غیرت در آنها بیشتر است و به آنها هشدار می دهیم . زیرا بعد از ازدواج این سوال برایشان پیش می آید که نکند قبل از دوستی با آنها ، با کس دیگری دوست بوده است ؟ این مثل خوره به جانش می افتد و نابودش می کند . حالا  علامت سوال در ذهن ایجاد میشود و به میزان رابطه علامت سوال بزرگتر میشود ؟ اگر رابطه تلفنی بوده ، پنج نمره علامت سوال ، اگر حضوری بوده ، ده نمره و اگر دست همدیگر را می گرفتند ، پانزده نمره و ....هر قدر این رابطه تنگاتنگ تر بوده ، این علامت سوالها بزرگتر میشود . و اگر به ازدواج برسد این مشکل را دارد . و اگر به ازدواج منتهی نشود که تا دلتان بخواهد نرسیده ، و مورد زیاد داریم . حالا رابطه قطع میشود ، میدانید چرا ؟ چون شرایط عوض میشود . آن موقع آقا محصل بوده اند ، حالا دانشجو شده اند . آن موقع دانشجو بوده اند ، حالا فارغ التحصیل شده اند . خانم هم همین جور ، وضعیت مالی  خانواده شان خوب نبوده  حالا خوب شده . الان می بینند کفو همدیگر نیستند و قطع میکنند . اینجا هم خانم و هم آقا لطمه میخورند ولی خانم بیشتر . دختران عزیز ما دلسوز شما هستیم . ما نمی خواهیم شما سرخورده بشوید.  احساس شکست و افسردگی ، بی اعتمادی و نفرت از آقایان ، من بسیار مورد داشته ام که گفته : دیگر تا آخر عمر ازدواج نمیکنم و از هرچه مرد است ، بدم می آید . بدتر از همه این است که در این چند سال دوستی با آقا پسر ، خواستگاران را رد کرده ، این ها اشکالات کار است . البته در انی مورد هم استثنا داریم . الان دو نفر هستند که چند سال با هم دوست بوده اند و مرتکب خطا هم نشده اند و میخواهند ازدواج کنند و آقا از تیپ شخصیتی است که این سوالها در ذهنش ایجاد نمیشود . این ها اشکال ندارد با هم ازدواج کنند و خوشبخت هم میشوند . ما حرفی نداریم ولی چون لطمه ها زیاد است این قدر اصرار میکنیم .             

 آیا برای اینکه بتوانیم به یک آشنایی مطلوب دست پیدا کنیم ، میتوانیم مدتی باهم رابطه دوستانه داشته باشیم ؟
اینکه دوستی و رفاقت باشد که گفتیم بنا به دلایل بالا موافق نیستیم ولی الان میخواهند به این عنوان باهم آشنا بشوند . اگر این مربوط به قبل از خواستگاری است ما این را صلاح نمیدانیم . بخاطر خطراتی که عرض کردم . خانواده های متدین بیشتر دقت کنند زیرا بعضی مواقع به صرف این که مسلمّ شده میخواهند با هم ازدواج کنند ، قبل از خواستگاری و بدون نظارت این ها با هم رفت و آمد کنند و به رستوران بروند . خوب پدر و مادر عزیز شما فکر نمیکنید اگر روزی آشنایی ، آنها را باهم ببیند که در رستوران غذا میخورند . طرف مقابل که علم غیب ندارد که بداند این آقا خواستگار دختر شما است . و این موضع تهمت است . گذشته از این ، شما فکر میکنید در این آشنایی ها که بیشتر هم پنهانی است ، میتوانید آشنا بشویید ؟ بخاطر اینکه سرشار از عواطف هستند و در اوج غرایز جنسی ، به هر چیزی فکر میکنند جز شناخت . تا لحظه ای که با هم هستند چه فکری برای شناخت دارند . در ضمن دختر و پسری که قبل از خواستگاری با هم رفت و آمد دارند ، هیچ وقت نکات منفی خود را لو نمیدهد . بنده مورد  داشته ام که یکسال در دوران عقد بوده اند و یک روز بعد از عروسی فهمیده اند ، طرف چه اُعجوبه ای است . یک آدم بد دهن و بی تربیتی که یکسال یک حرف زشت نمی زده . یکسال خودش را حفظ کرده . این ها واقعیت است . شما در عرض دو سه ماه چطور میخواهید او را بشناسید . لاپوشانی میکند . قطعا بدانید جایگاه خانوادگی هر کس با جایگاه اجتماعیش فرق میکند . او مراقب خودش است و حواسش را جمع میکند . حتی وقتی با شما چایی میخورد مواظب است هورت نکشد . بنظر ما این آَشنایی خوب است ولی بعد از خواستگاری و قبل از ازدواج . متاسفانه در کشور ما خواستگاری خوب انجام نمیشود . اگر فرایند خواستگاری درست انجام شود ، ما نیازی به رابطه های قبلی نداریم . اگر بین خواستگاری و ازدواج و محرمیت فاصله بیفتد ، عجله نکنید . اگر این فرایند درست انجام شود ، شناخت را پوشش میدهد . ما به ارتباطات قبل از خواستگاری ، پنهانی و بدون نظارت خانواده ها ، اعتقادی نداریم .


 در یکی از برنامه های تلویزیونی گفتند : در این زمان باید آشنایی قبل از ازدواج باشد . نظر شما چیست ؟ 
اگر منظورآشنایی قبل از خواستگاری و پنهانی است که ما با آن مخالف هستیم ولی آَشنایی بعد از خواستگاری و قبل از ازدواج و با نظارت خانواده را قبول داریم .
   
آقایی عاشق من بوده و حالا که برنامه شما گفته ازدواج های عشقی جواب نمیدهد ، از ازدواج با من منصرف شده است . حالا چه کنم ؟
علت اینکه ما گفته ایم ازدواج های عشقی جواب نمیدهد این بوده است که قتی این ها عاشق همدیگر میشوند ، کر و کور میشوند . در روایات داریم : عشق چیزی انسان را کر و کور می کند .بدی های همدیگر را نمی بیینند و حتی بدی ها را خوبی می بینند . وقتی به ازدواج منتهی میشود ، می فهمند که هم کفو همدیگر نیستند .با هم ازدواج میکنند . به تعبیری وصال مدفن عشق است . احساسات و عواطف میرود و عقل می آید یعنی عقل بر احساسات غلبه میکند و می بینند به درد همدیگر نمیخورند . منظور ما این بوده که جواب نمیدهد . مشکل دیگر این است که چند سال قبل از ازدواج که با هم رابطه دارند ، عاطفه خرج هم میکنند . ممکن است کر و کور نشوند ولی قربان صدقه هم رفته اند ، عاشق و معشوق بوده اند ، گل گفته اید و گل شنیده اید، عاطفه خرج کرده اید . معمولا کسانی که این جوری عاطفه خرج هم می کنند ، وقتی بهم می رسند ، عاطفه کم می آورند . خانمی می گفتند : من حتی به بچه ام هم نمیتوانم عاطفه داشته باشم . من چهار سال عاطفه خرج کرده ام . حالا خانم و آقایی چند سال با هم دوست بوده اند و الان میخواهند ازدواج کنند . اگر آقا که میخواهد به خواستگاری برود ، بتواند جوری خواستگاری کند که انگار این خانم را از قبل نمی شناخته است ، این خواستگاری خوب است . و فرض کنند اولین با ر است که این خانم را می بینند و تا بحال ایشان را ندیده اید و هیچ حبی البته نه هیچ حبی که نمیشود ولی عقلتان تحت شعاع قرار نگیرد و بر احساستان غلبه کند . و دقیقا با نگاه عقلانی به طرف نگاه می کنید و خوبی ها را می نویسید و بعد بدی ها را می نویسید و تحقیق می کنید . با مشاور صحبت می کنید با خانواده در میان میگذارید و اگر رسیدید به اینکه طرف به دردتان میخورد ما مشکلی نداریم ولی اگر رسیدید که طرف به دردتان نمیخورد ما اینجا موافق نیستیم .این آقا هم به خواستگاری بیایند و بعد تصمیم بگیرند .    

 مدتی با آقایی از طریق تلفن و اینترنت دوست بوده ام و الان ارتباطم را قطع کرده ام و پشیمان هستم و فکرمی کنم به همسر آینده ام خیانت کرده ام . برای رهایی از این فکرچه کار باید بکنم ؟
اگر در حد تلفن بوده و به گناه نرسیده بود ه و ممکن است زمینه گناه بود ه ، حالا که شما متوجه گناه شده اید و استغفار کرده اید ، دیگر چرا احساس گناه می کنید و فکر می کنید نسبت به همسر آینده تان خیانت کرده اید ؟ بالاخره بشر ممکن الخطا است و حالا به اینجا رسیده اید . مشکل در اینجا خیلی زیاد نیست . من پیامک هایی دارم که میگویند رابطه گناه آلود برقرار کرده اند و الان میخواهند قطع کنند ولی ناامید هستند و احساس گناه میکنند . من می خواهم به این عزیزان هم عرض کنم جوانان عزیز اگر شما توبه کرده اید چرا احساس گناه  می کنید ؟ شما مرتکب خطا شده اید و توبه کرده اید . دیگر نیاز یبه احساس گناه ندارید . یکی از مهمترین جلوه های اسلام همین توبه است . خداوند دری را بنام توبه روی انسان ها گشوده است و می گوید : برگردید . شما توبه کرده اید و تصمیم گرفته اید گناه نکنید و جلوی گناه را هم گرفته اید . خداوند شما را می بخشد . ارزش توبه شما جوانان ، از ارزش توبه ما بزرگتر ها  خیلی بیشتر است . خدا توبه شما را بیشتر از توبه ما دوست دارد . حضرت رسول (ص) فرمودند : هیچ چیزی نزد خدا زیباتر و قشنگتر از جوان تائب نیست . یعنی خدا جوانی را که توبه می کند دوست دارد . توبه کنید و آن گاه مثل آدمی میشوید که گناه نکرده است. چرا مأیوس هستید . بعضی ها میگویند گناه ما آنقدر بزرگ است که فکر می کنیم خدا       نمی بخشد؟  مگر شما کافر هستید ؟ کافر از رحمت خدا مایوس میشود . در قر آن داریم که فقط کافران از رحمت خدا مایوس میشوند . خدا همه گناهان شما را می بخشد . ارتباطاتتان را قطع کنید و توبه کنید. اصلا ممکن است دختری بگوید : من مسلمان نیستم و اقلیت مذهبی هستم . شما حتی اگر بحث دینی هم نباشد ، بحث خطراتی است که برای شما دارد . چقدر خطراتی که از این رابطه ها ایجاد شده است . از دست دادن گوهر عفت ، سر شکستگی ها این ها خطرات آن است . شما بخاطر این هم که شده باید ارتباط گنا ه آلود را ترک کنید .  

با آقایی رابطه ام را قطع کرده ام و نمیتوانم ایشان را فراموش کنم و دچار افسردگی شده ام ، آیا راه کاری وجود دارد ؟
مهمترین کار شما این است که با افکار ایشان چالش داشته باشد . یعنی با فکر ایشان مقابله کنید .مگر آدم میشود با فکر خودش مقابله کند ؟ بله چقدر آدمها هستند که با فکر گناه مقابله میکنند . بله انسان آنقدر قدرت دارد که جلوی فکر خودش را هم بگیرد . شما خودتان را دست کم نگیرید . هر وقت میخواهید فکر طرف به ذهنتان بیاید با آن مقابله کنید . با ذکر روایات متعددی داریم برای مقابله با وسوسه ها . ذکر لاالله الا الله ، لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم . حضرت علی به مالک اشتر فرمودند : بگو اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . امام باقر (ع) فرمودند : بگویید هو اول و الاخر و ظاهر و باطن و هو علی کل شی علیم . این ها را بگویید و وسوسه ها دور میشود . سوره فلف و ناس و آیة الکرسی را زیاد بخوانید . این جلوی افکار و وسوسه ها و فکر آن شخص را می گیرد . و دیگر اینکه برنامه ریزی کنید و سرتان را شلوغ کنید . شما الان باید از قبل بیشتر و فشرده تر کار داشته باشد . برای خودتان مشغله درست کنید . برنامه های متنوع و ورزش جزء برنامه تان باشد . ورزش علاوه بر اینکه باعث آرامش میشود ، شما را خسته می کند . و زودتر خوابتان می برد و به آن شخص فکر نمی کنید . تنها نباشید . معمولا بعد از قطع ارتباط ، جوانان منزوی میشوند و این اصلا به صلاحتان نیست . در جمع و کنا رخانواده باسید و تنها نباشید . از خدا کمک بگیرید . چون کار خوبی کرید و مورد پسند خدا هست حتما به شما کمک میکند. من قول می دهم در عرض یک ماه این فشار برداشته میشود نه این که کاملا یادتان برود . و افسردگی از بین می رود . تا به مرور زمان ، فکر ایشان هم کمتر به سراغ شما می آید . این هم از مشکلات فراوانی است که بخاطر ارتباطات قبل از ازدواج است .   
    نظرتان در باره ازدواج اینترنتی چیست ؟
در این زمینه سوال زیاد داشته ایم . ما عرض می کنیم شما خانم محترم که با چت با آقایی آشنا می شوید ، ملاک شما گفته های آقا است . شما بر اساس گفته ها و نوشته ای طرف به او دل می بندید . علاقمند می شویید . متاسفانه این عواطف مخصوصا  در خانم ها ، باعث می شود که به عقلانیت حرفها فکر نکنند . بعضی مواقع اینقد ر احساساتی با قضیه برخورد می کنند که تناقض ها را متوجه نمیشوند حتی با اینکه دانشجو و فرهیخته هم هستند . این قدر دل می دهند که دیگر فکر نمی کنند . ما داشتیم که دختر به مادر گفته مامان این پسر خیلی نجیب و خوب است و من می خواهم با او ازدواج کنم و مادر می گوید مدرک تحصیلی او چیست ؟ او می گوید : مهندس کشاورزی و مادر می گوید : در کجا کار می کند و او می گوید : در شرکت ناسا . مادر می گوید مهندس کشاورزی و ناسا و تعجب می کند و دختر تا آن موقع متوجه نشده است و مادربه طنز می گوید : حتما در مورد کشت برنج در کره مریخ تحقیق می کند . ببینید حتی متوجه تناقض به این بزرگی نشد ه است .
با این تناقض گویی ها در چت ها و مسائل غیر واقعی که به چشم نمی آید ، یک عشق مجازی شروع می شود . چون دنیای مجازی است . بعد این عشق مجازی وارد دنیای واقعی میشود . به تعبیر آقای احمد شوقی : اول نگاهی و بعد تبسمی و بعد سلامی و بعد کلامی وبعد تماس تلفنی و بعد وعده قرار و بعد ازدواج . ما حرفمان این است که شما در همین مقطع که مجازی است ، دل می دهید . عاشق می شویید و بعد که طرف را  می بینید و می رسید به اینکه همتای شما نیست و به درد شما نمی خورد ولی چون دل داده اید و عاشق شده اید ، کر و کور شده اید ، او را می پذیرید . با تمام بدبختی ها و مشکلاتی که دارد ، می پذیرید. بعضی مواقع هم به او شوکی وارد میشود و می بیند به درد او نمیخورد ولی از روی ترحم قبول می کند . گاهی به جهت اینکه می ترسد نفرینش کند . یا آقایی    می گوید : اگر با من ازدواج نکنی خودم را حلق آویز می کنم .
حالا اصلا می گوید من کرو کور نشده ام و دل هم نداده ام و می بینم طرف به درد من میخورد ، ما در اینجا حرفی نداریم و اینترنت در اینجا نقش یک واسطه را دارد . مثل عمو یا دایی که ممکن است نقش یک واسط ازدواج را داشته باشد . در واقع یک معرف است . البته ممکن است بعضی والدین زیر بار این ازدواج نروند و قبول نکنند . و مشکل دیگر این است که جوانانی که غیرتی هستند بعد از ازدواج ممکن است این سوال برایشان پیش بیاید که نکند با کس دیگری هم چت می کرده . با من دوست شده و قرار گذاشت ، نکند با دیگران هم این کار را کرده باشد . این مشکل هم هست . اگر شما بتوانید با این دو مشکل کنار بیایید ، انتخاب براساس اینترنت با این شرایط مشکل ندارد .
این هم مثل ارتباطات قبل از ازدواج مشکلات دارد ولی خطرناک است .

  آیا ازدواج های اینترنتی ، می تواندازدواجهای  موفقی باشند؟
اگر اینترنت در حد یک معرف و واسطه باشد ، مثل عمو ، دایی و همکار که میتوانند یک معرف باشد ، خوب است و اشکالی ندارد . البته همین را هم ، من به دو گروه از آقایان پیشنهاد نمی کنم . یکی آقایانی که حس ناموس پرستی شان بیش از حد متعارف است . و ویژگی غیرت بیش از حد اندازه است . زیرا شما در چت روم با همسرتان آشنا می شوید . بعد همسر شما می گوید خانم من در چت روم چه کار می کرده و نکند با کس دیگری هم دوست شده باشد ؟ یکی هم آقایانی که مادرانشان روی این قضیه حساس هستند . این آقایان دقت کنند . بعضی از مادرها خیلی حساست ندارند . مهم این است که خانم محترم و وجیه باشد ولی بعضی از مادرها ، اگر خانم فرشته هم باشد چون این جوری شروع کرده اند ، زیر بار نمی روند و بعدا حمایت نمی کنند . اگر شما این دو مورد را ندارید ، اشکالی ندارد . ولی اگر در حد معرف نباشد و خانم و آقا در دنیای مجاز ، با هم آشنا می شوند و ارتباط برقرار می کنند و بعد از یک مدت ، دلبستگی ایجاد می شود و بعد به ذهنشان می رسد که این مورد ، برای ازدواج خوب است . معمولا آقایان پیشنهاد می کنند و خانم هم می بیند ، قابل تحمل است و تصمیم می گیرند برای ازدواج شناخت پیدا کنند . از این لحظه به بعد ، 70 درصد اطلاعات غلط است چون دلبسته  شده اند و میخواهند همدیگر را از دست ندهند . خانمی گفته فوق لیسانس است و آقا گفته کارشناسی است و بعد فهمیده اند که آقا تا دوم راهنمایی خوانده است و وقتی از آقا پرسیده اند : چرا دروغ گفتی ؟ گفته : چون دلبسته شده بودم و اگر این را می گفتم ، خانم با من  نمی ماند . بیشتر اوقات اطلاعات متناقض است و چون خانم و آقا دلبسته هم شده اند ، متوجه این تناقض نمی شوند . بیشتر مواقع می فهمند به درد هم   نمی خورند ولی چون کر و کور می شوند و عاشق می شوند ، با هم ازدواج می کنند و بعد از ازدواج ، عشق دفع می شود و مشکلات پیش می آید . بعضی مواقع می فهمند به درد هم نمی خورند و از هم جدا می شوند ولی  دوباره با هم ازدواج می کنند . مثلا پسر می فهمد که دختر افسردگی گرفته و در بیمارستان است ، دلش می سوزد و با او ازدواج می کند و یا پسر ، دختر خانم را تهدید می کند که اگر با من ازدواج نکنی ، خودم را  می کشم و دخترهم می ترسد و ازدواج می کند . حالا اگر به خواستگاری برسد و آقا ، مو را از ماست بکشد ، این خوب است . فرایند خواستگاری شکل می گیرد ، تحقیق ، گفتگو و مشاوره و اگر به این مطلب رسیدند که به درد هم  نمی خورند ، براحتی از هم خداحافظی کنند . اگر این طوری باشد اشکالی ندارد . ولی اگر بخاطر عشق دست از اصول بردارند ، من موافق نیستم . من بندرت دیده ام که کسی به پای کار برسد و در خواستگاری مته به خشخاش بگذارد . چون فقط میخواهند بهم برسند .

 


اگر به قصد ازدواج برای شناخت با خانم ، قبل از خواستگاری ارتباط برقرار کنیم ، آیا اشکال دارد ؟
بله این را قبلا هم گفته ام . من با این ارتباطات مخالف هستم . نکته اش این است که پیامد منفی زیاد دارد . ایشان گفته اند : قصد ازدواج برای شناخت . حالا یک وقت بحث دوستی های خیابانی است . آن موضوع بحث ما نیست . در اینجا قصد این آقا خیر است . می خواهند ازدواج کنند . شش ماه رابطه برقرار کنند تا شناخت پیدا کنند بدون اطلاع خانواده ها . یعنی قبل از خواستگاری رسمی . مشکلات این خیلی زیاد است . من موافق نیستم . خطر ایجاد می کند . شما دو تا جوان هستید و در کنار هم قرار می گیرید . سرشار از عاطفه هستید . در اوج غرایز جنسی هستید . در وجودتان عفل و انفعالات هورمونی شکل می گیرد . مثل نورآدرنالین افزایش ترشح پیدا میکند و کار کرد مغز را تخفیف می دهد . ممکن است خدای نخواسته بهم نزدیک بشوید و مشکلاتی ایجاد بشود . هر دو لطمه می خورند مخصوصا دختر . علت اینکه دین و فقه ما با این رابطه ها مخالفت می کند همین است . قرآن می فرماید : با خانم ها وعده های پنهانی نگذارید . خانم ها را بعنوان دوست نگیرید . رسول اکرم فرمودند : هیچ مردی با خانم نامحرمی خلوت نکند به جهت اینکه هیچ مردی نیست که با خانم نامحرمی در خلوت ارتباط برقرار نکند و نفر سوم شیطان نباشد . فتاوای مراجع عظام ما را هم ببینید . فرمودند : اگر خانم و آقاث نامحرمی در اتاق در بسته ای قرار یگیرند یعنی امکان رفت و آمد دیگران نباشد ، ماندن آنها در این مکان حرام است و باید محل را ترک کنند . بعد فرموده اند : به قدر ضرورت صحبت کنند . بیش از این مکروه است . بعد اینکه موضع تهمت است . دیگران که علم غیب ندارند که شما نامزد هم هستیم و قصد ازدواج دارید . بعد لطمه می خورید . بسیاری از رابطه ها به ازدواج ختم نمیشود . در این مدت عاطفه خرج هم می کنید و بعد کم می آورید . در فتاوای ما هست که عشق ورزی خانم و آقای نامحرم حرام است . چون نامحرم هستند . اگر قصد ازدواج نداشته باشند یک جور بدبختی دارد و اگر قصدازدواج داشته باشند یک جور دیگری بدبختی دارد . عاطفه خرج هم می کنند و دلبسته می شوند . و عشق ایجاد میشود . اگر بهم نرسند سرشکستگی ایجاد میشود و اگر بهم برسند بددلی ایجاد میشود و تردید ایجاد میشود . یکی از علل جدی     بد بینی خانم و آقا به یکدیگر ، بخاطر روابط قبل از محرمیت است . اینها با هم رابطه داشته اند و چون عاشق و معشوق بوده اند می گفتند : برای ما مهم نیست . ولی بعد که با خانم ازدواج کردند ، شیطان به جان آقا می افتد که نکند همزمان که با من دوست بوده با کس دیگری هم رابطه داشته است . خانم هم همین جور . اگر آقا یک ساعت دیر کند دلش هزار راه می رود . نکند با دختر دیگری دوست باشد . در اینجا عاشق میشوند و کر و کور می شوند و دست از اصولشان بر می دارند و بهم که می رسند می بینند به درد هم نمی خورند . من میگویم اصولی ازدواج کنید . قبل از خواستگاری رسمی تحقیق اجمالی بکنید و بعد به خواستگاری بروید . در رابطه ها اگر به ازدواج ختم نشود ،    مرد گریزی و ازدواج گریزی پیش می آید . حالا اسلام می گوید : رابطه زن و مرد اگر طبق ضوابط باشد اشکالی ندارد . یعنی به قصد ریبه بهم نگاه نمی کنند . بیشتر گناهان از چشم شروع میشود . بعد عاطفه خرج هم نکنند چون حرام است . با هم خلوت نداشته باشند . در مورد خانم ها ، نباید کشدار صحبت کنند و نباید قهقه بزنند . من ندیدم دو جوان به این قصد با هم رابطه داشته باشند و با هم عشق ورزی نکنند و عاطفه خرج همدیگر نکنند . من ندیده ام ولی رد نمی کنم . بعضی ها میگویند من استثنا هستم و برای من پیش نمی آید . شما از کجا می دانید این مشکلات برای شما اتفاق نمی افتد . بیایید عاقلانه ازدواج کنید و عاشقانه زندگی کنید .

 

آیا با یک جلسه ی خواستگاری می توان به شناخت رسید ؟ درباره ارتباط قبل از ازدواج و راههای شناخت قبل از ازدواج  توضیح دهید .
جلسه خواستگاری یک جلسه است . ولی جلسه ی دیدار متعدد است . این نباید اشتباه بشود. بطور معمول درابتدای فرایند خواستگاری ، آقا پسر با خانواده شان به خانه ی دخترخانم می روند البته اگر غریبه نباشند که قبلا مادرشان با خواهرشان به خانه ی دختر خانم رفته باشند که این هم بد نیست . درست است این کار سنتی است ولی منافعی دارد . ولی حالا اگر شناخت داشتند ، در اولین جلسه خواستگاری که پسر به همراه خانواده اش می رود ، به این جلسه نمی توان اکتفا کرد . اگر در جلسه اول خواستگاری یک توافق کلی ایجاد شد ، ادامه می دهند و می تواند جلسه متعدد و متنوعی باشد . حتی خانواده دختر می توانند به خانه پسر تشریف ببرند . من در برنامه های ازدواجی تا سه جلسه بعد از اولین جلسه خواستگاری را پیش بینی کرده ام که می توانند سوالات خودشان را مطرح کنند و گفتگو بکنند . پس این سوال درست نیست که با یک جلسه خواستگاری ما می توانیم شناخت پیدا کنیم ؟ زیرا خواستگاری یک جلسه نیست و جلسات متعدد و متنوعی است . همه چیزهایی که شما برای شناخت قبل از ازداوج در نظر دارید را  می توانید بعد از فرایند خواستگاری به آن برسید . بعد از خواستگاری ما دیگر دغدغه برای ارتباط نداریم و آن پیامدهای منفی از بین می رود . ما بعد از خواستگاری حتی تجویز می کنیم که شما با هم بیرون هم بروید .البته احتیاط می کنیم و می گوییم : یکی از اعضای خانواده هم با شما باشد که اگر آشنایی شما را دید ، موضع تهمت نباشد و حدس بزنند که داستان چیست . چون ممکن است این خواستگاری به ازدواج ختم نشود و زندگی دختر خانم دچار مشکل بشود . بنابراین خواستگاری یک جلسه نیست . من تاکید دارم که بعد از خواستگاری رسمی ، شناخت پیدا بکنند . در روابط قبل از ازدواج واقعا شناخت امکان ندارد . چطور می خواهند شناخت پیدا کنند ؟ در این ارتباطات همه چیز هست الا شناخت . فضا ، فضای شناخت نیست . در خیابان وکافی شاپ که شناخت پیدا نمیشود . باید یک فضای آرامی باشد که بدون استرس در آنجا شناخت پیدا بکنند . در خانه ی دختر خانم حضور پیدا میکنند و با خیال راحت و یکسری عوامل جانبی هم در فرایند خواستگاری هست که خیلی در شناخت به آنها کمک میکند . در خواستگاری دیگرانی هم هستند و ارزیابی جمعی است . البته دو طرف این ارزیابی را انجام میدهند . چشمهای مختلف طرف را می بیند و ارزیابی احساسی نیست بلکه عقلانی است زیرا این ها آدم بزرگ هستند و خیلی احساساتی نمیشوند . لذا از همه چیز سوال می کنند : از شغل پدر سوال می کنند و دقت نظر دارند و تجربه هم به آنها کمک می کند . در فرایند خواستگاری پیام ها شناختی است ولی در روابط قبل از خواستگاری پیام ها عاطفی است  و ارزشی ندارد و شناخت نمی دهد . در خواستگاری سوالات قبلا آماده میشود . محورها مشخص است و سعی می کنند از محورها تخطی نکنند . ولی در روابط قبل از ازدواج اگر سوالی هم مطرح بشود ، دو دقیقه بیشتر طول نمی کشد  و به فضای عاطفی می روند . در خواستگاری امکان ثبت است . و منبع این نوشته ها ، منشا فکر میشود . تجزیه و تحلیل میشود . تناقضات و ابهامات را هم       می گیرند . در فرایند خواستگاری امکان کنترل نامحسوس است . قبل از رفتن به خواستگاری شناسایی کرده اند . می توانند دور را دور در مسیر مدرسه و یا کار شناسایی کنند در واقع کنترل نامحسوس کنند . ولی در ازتباطات قبل از ازدواج این امکان پذیر نیست . چون دو طرف می دانند که تحت نظر هستند . مراقب خودشان هستند . در فرایند خواستگاری می توانند با دیگر اعضای خانواده صحبت کنند . این مهم است و خیلی اطلاعات می دهد . صحبت با خواهر و برادر و اعضای خانواده ولی در ارتباطات قبل از ازدواج چطور می خواهند با اعضای خانواده آشنا بشوند و گفتگو بکنند ؟ چون خانواده ها خبر ندارند . در خواستگاری ، مشکل این است که بعضی خانواده ها نمی گذارند که دختر و پسر با هم صحبت بکنند . این بد است و ما باید این را درست کنیم . من از پدر ها و مادرهای عزیز می خواهم که اجازه بدهید که فرزندانتان با هم گفتگو کنند و با هم صحبت کنند . به آنها اعتماد کنید . وقتی شما اینجا اجازه نمی دهید ، بچه های شما به سمت روابط این چنینی میروند . پس امکان شناخت در خواستگاری هست . ببینید بنا نیست ما به خواستگاری هر کسی برویم و یا اجازه بدهیم هر کسی به خواستگاری دختر ما بیاید . اصلا قبل از اینکه خواستگار بیاید ، باید یک تحقیق اجمالی بشود و اگر دیدند از نظر اصول و کلیات خانواده ها بهم می خورند و در مسایل مادی با هم همتایی دارند ، بعد به خواستگار اجازه بدهند که به خانه دختر خانم بیاید . در اینجا خواستگاری دیگر جدی است . لازم نیست که ما عاشق بشویم و بعد ازدواج کنیم چون این کار پیامد منفی دارد . عشق انسان را کر و کور میکند و انسان دست از اصولش بر می دارد . بدی های طرف را نمی بیند و گاهی بدی های طرف را خوبی می بیند . باید عاقلانه ازدواج کنیم . ممکن است در خواستگاری علاقه هم ایجاد بشود ولی باید مواظب باشیم تا به نتیجه برسیم . در بعضی ها این علاقه ایجاد نمیشود که ما می گوییم بعد از عقد خداوند محبت و علاقه را ایجاد می کند و پنج درصد هم ممکن است که اصلا این علاقه ایجاد نشود که باید خواستگاری را بهم بزنند وجای دیگری بروند .

 


دختر بیست و چهارساله ای هستم که بخاطر ابراز علاقه آقایی برای ازدواج به عقد موقت او درآمدم . حالا فهمیده ام که ایشان همسر و فرزند دارند . حالا باید چکار بکنم ؟
اگر این دختر عزیز به عرایض ما گوش می دادند و اصولی با این مسئله برخورد     می کردند ، این مسئله اتفاق نمی افتاد و این مشکل برایشان پیش نمی آمد . ممکن است در محیط کار یا دانشگاه به خانم پیشنهاد ازدواج بشود . گفته بودیم اصولی ترین کار این است که با وقار و متانت بفرمایند : آقای محترم هر کاری آدابی دارد . الان همین مورد ، آن روزی که این آقا به شما پیشنهاد ازدواج دادند ، اگر شما این جوری برخورد        می کردید و می گفتید : هرکاری آدابی دارد یعنی با خانواده محترم بیایید ، آیا این آقا   می توانست با پدر و مادرش به خواستگاری شما بیاید ؟ قطعا نمیتوانستند . من خواهش می کنم این هشدارهای ما را جدی بگیرید . وقتی آقایی به شما پیشنهاد ازدواج می دهند ، کلا حمل بر صحت نکنید . حمل بر فساد کنید . حالا درست است در جلسه قبل درباره اعتماد و خوش بینی صحبت کردیم . اینجا کاملا برعکس است . ما چاره ای نداریم . شما باید بنا را بر این بگذارید که قصدسوء دارد . حمل بر فساد بکنید نه حمل بر صحت که بگویید : او قصدش ازدواج است . شما حمل بر صحت نکنید مگر اینکه دلیلی بیاید و برای شما اعتماد ایجاد بکند . اعتماد نکنید . نکته اش هم این است که خانم ها عشق ورز هستند و آقایان عشق باز هستند . خانم ها عشق ورزهستند یعنی نیاز به محبت دارند . می خواهند ازدواج بکنند و حس مورد محبت قرار گرفتنشان ارضا بشود . حس محبت کردنشان ارضا بشود . ازدواج کنند و بچه دار بشوند و حس مادرانه شان فعلیت پیدا بکند . ولی در مورد آقایان این طوری نیست . عشق باز هستند یعنی غرایز برایشان در الویت است . این خیلی مهم است . من با اطمینان می توانم به این نتیجه برسم که وقتی خانمی با آقایی ارتباط برقرار میکند ، هشتاد درصد قصدشان ازدواج است . چون عشق ورز هستند . دنبال نیازهای عاطفی هستند . ممکن است بیست درصدی هم برای ارتباطات ناشایست و هواهای نفسانی  باشد . در مورد آقایان کاملا برعکس است . وقتی آقایی با خانمی ارتباط برقرار میکند ، هشتاد درصد قصدشان ازدواج نیست . البته بیست درصدی قصدشان ازدواج است . چون عشق باز هستند و دنبال امیال نفسانی هستند . حالا چرا می گوید :  میخواهم با شما ازدواج کنم ؟ چون او عشق باز است و می خواهد به امیالش برسد ، از مجرای عشق ورزی وارد میشود . چون اگر از اول بگوید که       می خواهم با شما دو سال دوست بشوم ، این خانم به او جواب نمی دهد و او به هدفش نمی رسد . حالا ما چطور بین بیست درصد و هشتاد درصد تشخیص بدهیم ؟ آیا محکی دارید ؟ بله محک آن این جمله است : که هر کاری آدابی دارد . اگر طرف از هشتاد درصد باشد ، به آداب عمل نمی کند . چون هدفش ازدواج نبوده است . اگر جزء آن بیست درصد باشد ، با خانواده اش پا پیش میگذارند . و شما خیالتان راحت میشود . اگر صرف رابطه بود ، خوب حالا ما غصه می خوردیم ولی حالا عقد دائم موقت هم هستند و بعد فهمیدند که ایشان همسر و فرزند دارند . اگر کسی بداند برای شما مشکل ایجاد میشود و اگر کسی هم نداند برای ازدواج آینده تان یک عذاب وجدان و یک گناه می ماند . حالا این اتفاق افتاده باید درس گرفت . برای جوانان درس است . از این شکست باید برای آینده و پیروزی های آینده درس بگیرید . الان شما دیگر مرد شناس شده اید . حواستان جمع است . دفعه ی بعد شما دیگر این خطا را نمی کنید و اصولی ازدواج میکنید . من از شما تقاضا می کنم الان این ارتباط را قطع کنید . ما از این نوع ارتباطات داریم . با اینکه رسیده اند که آقا قصدش ازدواج نبوده ولی چون دلبسته شده اند  ، ارتباط را قطع نمی کنند . جلوی ضرر را باید گرفت . از این تجربه تلخ استفاده کنید و جلوی ضرر را بگیرید .  
من و همسرم قبل از ازدواج و محرم شدن مرتکب گناهانی شده ایم . حالا که ازدواج کرده ایم آیا خدا گناهان ما را می بخشد ؟
خیر – ازدواج پاک کننده گناهان نیست . درست است که شما ازدواج کرده اید . ولی آن موقع محرم نبوده اید و مرتکب گناه شده اید . با ازدواج گناهان پاک نمیشود . البته راه دارد و راه آن توبه است و درش به روی همه باز است . باید توبه کنید . آداب خاصی هم ندارد . البته در باب استحباب توبه ، آدابی دارد . ولی بخاطر اینکه انسان توبه را به تاخیر نیندازد و نکند فرصت آن از دست انسان برود ، حضرات معصومین توبه را پیچیده نکرده اند . هر گاه شما دلتان بشکند و به درگاه خدا اشکی بریزید ،  و به خدا بگویید : پشیمان هستم و اشتباه کردم ، شما توبه کرده اید . توبه یعنی پشیمانی از رفتارهایی که انسان داشته است . توبه نصوح آن است که شما پشیمان بشوید و تصمیم بر تکرار آن گناه هم نداشته باشید . حالا که شما ازدواج کرده اید و محرم هم هستید پس این موضوع منتفی است . توبه کنید ، خدا شما را می بخشد . حالا خیلی ها می گویند : عذاب وجدان داریم . این عذاب وجدان و احساس گناه مال زمانی است که شما توبه نکرده اید . ولی اگر شما توبه بکنید ، عذاب وجدان معنا ندارد . زیرا وقتی شما توبه   می کنید ، گناهانتان پاک میشود . دیگر شما گناهی ندارید . روایت داریم : وقتی انسان توبه نصوح می کند یعنی توبه بی بازگشت و وقتی به آن فکر می کند از گناهش بدش بیاید نه اینکه خوشش بیاید و اینها برایش خاطرات تلخ بشود ، درست مثل کسی است که از مادر متولد شده است . پس عذاب وجدان معنا ندارد . ببینید چه دین خوبی داریم . حتی بر اساس بعضی روایات بعضی از سیئات هم تبدیل به حسنات میشود . لذا شما دیگر گناه ندارید و پیگیر آن نشوید . این عذاب وجدان ها در زندگی انسان اختلال ایجاد میکند . نشاط و شادابی انسان را می گیرد . ممکن است انسان را دچار یاس بکند و انسان دست از عبادات بردارد . و می گوید : خدا که من را نمی بخشد دیگر چرا عبادت کنم ؟ حالا بعضی ها می گویند : مگر میشود انسان گناه کند و با توبه همه چیز تمام بشود . بله دین اسلام میخواهد  جلوی مفسده ها را بگیرد . جلوی ضرر را بگیرد . هر جا جلوی ضرر را بگیرید ، منفعت است . بنابراین توبه کنید . 
دختر بیست ساله ای هستم که با آقای متاهلی و دارای فرزند آشنا شده ام و ارتباط دارم .او می گوید به همسرش علاقه ای ندارد و می خواهد با من ازدواج کند .به من پیشنهاد عقد موقت داده است تا بعدا همسرش را راضی کند . او می گوید : من عشق اول و آخر او هستم . آیا میتوانم به او اعتماد کنم ؟
خیر نمیشود به این آقا اعتماد کرد . قبلا گفتیم وقتی آقای مجردی به شما پیشنهاد ازدواج می دهد حمل بر صحت نکنید . حمل بر فساد بکنید مگر اینکه دلیل خلافش اثبات بشود . در اینجا که ایشان متاهل هستند دغدغه ی ما بیشتر میشود . در اینجا باز همان       عشق بازی آقایان است . حکمت اینکه خدا آقایان را این جوری قرارداده است چیست ؟ خانمها باید عشق ورز باشند چون می خواهند مادر بشوند ، احساس محبت کردن و محبت دیدن لازمه ی زندگی یک خانم است . برای مرد غرایز در اولویت اول است تا  برای ازدواج انگیزه داشته باشد . این صفت نقصی برای مرد نیست . این ها حکمت است . مرد باید سید اهلها باشد . مرد مسئول خانواده است . باید سنگربان باشد . کارهای شاق باید انجام بدهد . آقا باید زحمت بکشد و خانم ریاست و سروری و سیادت بکند . اگر خداوند در وجود مرد چنین انگیزه ای قرار نمی داد ، انگیزه ای برای ازدواج وجود نداشت . اگر این نیروی محرکه در وجود مرد نمی بود ، ازدواجی هم وجود نداشت . البته ازدواج فقط برای رفع غرایز نیست . نُه تا فایده دارد . برای مرد ، یکی از فواید این است . اگر این غرایز نمی بود ، خیلی از آقایان ازدواج نمیکردند . و نسل انسان منقرض میشد . پس حکمتش این است . حالا ایشان می گویند : بیا عقد موقت من باش تا من خانمم را راضی کنم . چون ایشان متاهل هستند ، اگر با ایشان ازدواج کنید همسر دوم میشوید . همسر دوم شدن مشکلات خاص خودش را دارد . مطلوبیتی برای شما ندارد . خوب شما دوشیزه خانم هستید و برای ازدواج موقت اذن پدر را می خواهیم به حکم فتاوای مرجع تقلید فعلی . اگر به ازدواج منتهی نشود احساس سرخوردگی و شکست می کنید و اگر به ازدواج منتهی بشود چون باز یک رابطه است یعنی عقد موقت ، باز همان مشکلات یعنی کر و کور شدن و خرج کردن عاطفه وجود دارد و پیامدهای رابطه همچنان باقی می ماند . اگر ایشان واقعا می خواهند همسر دوم بگیرند و صداقت دارند ، اول به خانمشان بگویند ،چرا می خواهند بعدا به خانمشان بگویند و او را راضی کنند . شما حمل بر فساد بکنید . حمل بر صحت نکنید . من مشکلات زیادی را در این موارد دیده ام . خود را وارد مقوله ای نکنید که بعدا دچار مشکلات بشوید . بعضی مواقع آقایان حیله ای بکار می برند و میگویند : من با خانمم مشکل دارم و می خواهم ازدواج کنم . یا اینکه خانمم بیمار است و بیماری جسمی و روحی دارد یا اینکه ما متارکه عاطفی کرده ایم . این حرفها را می زنند . درصد بسیاری زیادی از این حرفها قابل اطمینان نیست و فقط می خواهند دل خانم را بدست بیاورند و عواطف خانم را تحریک کنند که خانم بگوید : این بنده خدا چقدر زجر کشیده است . خانم ها خیلی به این حرفها گوش ندهند . یا اینکه می گوید : می خواهم از همسرم جدا بشوم ، ما این را هم باور نمیکنیم . چون موارد بسیار زیادی داشته ایم که چنین چیزی نبوده است . اصلا ممکن است چنینی فکری نبوده و از وقتی که با این خانم آشنا شده است چنین فکری ایجاد شده است . اگر چنین چیزی باشد ، ورود به حریم خانواده است و گناه بزرگی است و بسیار خطرناک است . حالا ممکن است این حرف درست باشد . حالا خانم از کجا بفهمد که اگر او در زندگی این آقا باشد و یا نباشد آیا این اتفاق می افتد یا خیر ؟ نکته مهم همین جا است . توصیه من این است که این خانم محکم و قاطعانه به این آقا بگوید : من با شما ازدواج نمی کنم چه جدا بشوید ، چه جدا نشوید . رابطه شان را جدی قطع کنند  و هیچ رابطه ای نباشد . از دور مراقب باشند که چه اتفاقی می افتد . دو اتفاق    می افتد . یا اینکه هیچ خبری نمی شود و بعد از چند ماه آقا همچنان با خانم زندگی     می کند ، در اینجا معلوم میشود شما مقصر بوده اید چون آقا از شما قطع امید کرده است و با همسر خودش زندگی میکند . در اینجا خدا را شکر می کنید که خودتان را کنار کشیده اید . حالا ممکن است چند ماه بعد ایشان از همسرش جدا بشود . خوب در اینجا میتوانید ارتباطی برقرار بکنید و نظر خودتان را منتقل بکنید که حالا آمادگی ازدواج بدون استرس را دارید . بهترین کار این است تا خیالشان راحت بشود و احساس گناه بعدی را نداشته باشید و عذاب وجدان نداشته باشد که نکند من باعث جدایی آنها شده ام . من می گویم رابطه دوستی برقرار نکنید واگر هم ارتباط برقرا کردید ، این را به ازدواج وصل نکنید زیرا دنیای ازدواج خیلی با  دنیای دوستی فرق می

کند .

  با پسری در محیط کار آشنا شده ام و ارتباط دارم . چهار سال است که منتظر ازدواج هستم . با اینکه خانواده اش مذهبی هستند بدون شناخت از من حتی حاضر نشدند مرا ببینند . هر دونفر ما افسرده شده ایم . چکار باید بکنیم ؟
باز بحث همان ازدواج اصولی مطرح است که بارها تکرار کرده ام . اگر شما خانم محترم همان روزی که این آقا به شما پیشنهاد دادند ، می فرمودید : آقای محترم هر کاری آدابی دارد یعنی با خانواده تان تشریف بیاورید . قاعدتا دو تا اتفاق می افتاد . یا اینکه ایشان به خانواده شان می گفتند و شرایط شما را به خانواده شان می گفت و خانواده شان جواب منفی می داند و می گفتند ما همتای هم نیستیم . مخالفت خودشان را اعلام می کردند و این آقا با خانوداه شان نمی آمد و هیچ مشکلی برای شما پیش نمی آمد یا اینکه خانواده شان می آمدند و شما را می دیدند و می رسیدند به اینکه این وصلت به صلاح نیست و باز هم هیچ اتفاقی نمی افتاد . اشتباه شما این بوده که آن روزی که همکار شما در محیط کار به شما پیشنهاد ازدواج دادند ،  نفرمودید هر کاری آدابی دارد و اجازه دادید زمان بگذرد و حتی صرف این پیشنهاد شما به ایشان فکر کرده اید و دلبستگی ایجاد میشود . دلبستگی بیشتر میشود ولی ایشان هنوز بعد از چهار سال هنوز خانواده شان جواب مثبت نداده اند . شما الان چهار سال فرصت ها را از دست داده اید و خواستگارانی را رد کرده اید و سن تان بالاتر رفته است . گاهی رابطه را بر اساس شرع رعایت کرده اند ولی فرصت ها را از دست داده اند ولی گناهی نکرده اند . حالا ضوابط شرع را ه رعایت نکرده اند . در اینجا دو تا مشکل پیش می آید . هم فرصت ها از بین رفته است و وقتی از ایشان جدا میشود و می خواهد با فرد دیگری ازدواج کند عذاب وجدان دارد . چون چهار سال با ایشان رابطه داشته است . اگر کسی هم از این رابطه خبر نداشته ، بالاخره خودش نسبت به همسر آینده اش احساس گناه می کند . بعضی مواقع تا آقا پیشنهاد ازدواج میدهد ، خانم این پیشنهاد را مسلم می داند و جلوی دیگران با هم رفت و آمد می کنند و در محیط کار بگو و بخند می کنند ، با هم به خانه نزدیکان می روند حتی اعلام می کنند که طرف نامزد من است در حالیکه خانواده هنوز خبر ندارد و یا راضی نیستند . شما اشتباه کردید . ما تجربیات شما را به بینند گان منتقل می کنیم . حالا توصیه من این است که این رابطه را الان قطع کنید . این خانواده اجازه نمی دهند . اگر می خواستند چهار سال پیش رضایت می دادند . جلوی ضرر را هر کجا بگیرید منفعت است . بقیه عمرتان را از بین نبرید . آنها خانواده ی مذهبی هستند و تصویر خوبی از شما ندارند . شما را ندیده اند و شما انسان خوبی هستید . متدین و محجبه و مومن هستید . از دید آنها شما یک نقطه ضعف بزرگی دارید . شما با جوان نامحرم این ها رابطه برقرار کرده اید . این یک نقطه ضعف است . آنها شما را پرهیزگار نمی دانند و نمی توانند بپذیرند که شما عروس خانواده ی آنها باشید . بعضی مواقع آقا پسر می گوید : من خانواده ام را راضی می کنم . چون مسلما خانم در طی این چهار سال فهمیده که خانواده ی آنها رای نیستند . چون آقا دلبسته خانم شده است        می گوید : صبر کن من مادرم را راضی میکنم . شاید خودش هم می داند که نمی تواند خانواده اش را راضی کند . مورد داشتیم که طرف چهارده سال منتظر ازدواج بوده است . حالا ممکن است این پسر عاشق است و با زور و اجبار خانواده را راضی می کند . ولی باز مشکل پیش می آید . عروس دوست دارد مادر شوهر او را تحویل بگیرد ولی اگر مادر راضی نباشد اورا جلوی جمع تحویل نمی گیرد و عروس ناراحت میشود ، تازه اگر متدین باشد . حالا اگر مادر شوهر متدین هم نباشد ، بی حرمتی می کند  و این کار را سخت تر می کند . این بی توجهی ها برای دختر و پسر عاشق مشکل درست می کند . خانه مادر شوهر می رود ، بی حرمتی می بیند و به شوهر گله میکند . کم کم دعوا پیش میآید و پسر بین مادر و زن گیر می کند . کم کم او هم عکس العمل نشان می دهد و بیشتر طلاق ها این جوری شکل می گیرد . حالا این خانواده مذهبی هستند و بنای شان تخریب خانواده شما نیست ولی اگر متدین نباشند ، بعضی مواقع با هم پیمان می شوند که زندگی شما را خراب کنند . که این خیلی بدتر است و می توانند این کار را بکنند . مادر و خواهر آقا این قدرتوانمند هستند . به صبر کردن توجهی نکنید و این آقا را وادار نکنید که اجباری با شما ازدواج کنند . بعضی ها دنبال دلیل مخالفت می گردند . این درست نیست . دلیل مهم نیست . احساسی است که در مادر شکل گرفته است مهم است و دلایل بهانه است . بحث احساس است . این مادر نمی تواند با این دختر کنار بیاید . تلاش هم میکند ولی نمیتواند چون شروع آن خوب نبوده است . زیرا می گوید : این دختر قاپ پسر من را دزدیده است و احساس بدی دارد . البته آدمها متفاوت هستند . جواب من در رابطه با سوال است . ممکن است مادری هم باشد که پسری خودش پیدا می کند و معرفی می کند و مادر هم می پسندد . وقتی مادر نمی پسندد اصرا نکنند البته قبل از دلبستگی ها . رضایت مادر و خانواده ها مهم است . مادر شوهر جایگاه بسیار مهمی دارد . بعضی ها می گویند : رضایت خانواده پسر مهم نیست . خیلی از پسرها بدون رضایت مادر و خانواده شان این کار را نمیکنند . اگر بدون رضایت هم این کار را بکنند ، رابطه شان را با خانواده قطع نمی کند حتی اگر قول بدهند . قول ایشان مورد قبول نیست چون ایشان عاشق است و بعد قول ها از بین می رود . خانمی گفتند ما با چه سختی و بدبختی ازدواج کردیم و روز بعد پسر به خانه مادرش رفت و زیر قولش زد چون گفت : بالاخره مادر من است . در ضمن بچه های ما عمه و خاله و عمو و دایی  میخواهند . حمایت اقتصادی و عاطفی خانواده ها خیلی مهم است . حالا پسر اگر از مادرش بگذرد ، فرد قابل اعتمادی نیست چون وقتی از مادرش که چه زحمت ها برای او کشیده است می گذرد ، از شما هم براحتی می گذرد . در ایران خانواده ها هم با هم ازدواج می کنند . اینجا ایران است اروپا نیست .      

 

 پسری در دانشگاه به من قول ازدواج داده و حالا پس از یکسال و نیم ارتباط با او به من می گوید : باید او را فراموش کنم . شرایط کاری و سربازی و خانوادگی اش اجازه نمی دهد با من ازدواج کند . با این همه آبروریزی و نگرانی از آینده چکار کنم ؟
ما بخاطر این مشکلات و پیامدهای منفی هست که بارها عرض کردیم جوانان عزیز بهمدیگر قول ازدواج ندهید . نتیجه ی خوبی ندارد . وقتی قول ها عملی نمیشود ، احساس شکست ، سرخوردگی ، ازدواج گریزی و نفرت از جنس مخالف در طرف بوجود می آید . در آقایان موارد انتقام جویی دیده شده است . در مورد خانمها اگر ارتباطی هم بوده باشد و ضوابط دین هم رعایت نشده باشد ، احساس گناه و عذاب وجدان خواهد بود . همه ی اینها پیامد عملی نشدن این قول ها می باشد . بهمدیگر قول اردواج ندهید . نکته اش هم این است که شرایط انسانها عوض میشود . ما انسانها دائم در حال عوض شدن هستیم . امروزمان با دیروزمان فرق می کند چه برسد به یکسال و دو سال دیگر . حتی اگر شرایط هم عوض نشود ، مانع ایجاد میشود . مثلا مادر آقا پسر راضی نیست . گاهی آزمایش جواب نمی دهد . یا اگر ارتباط فامیلی باشد ، مشاوره ژنتیک اجازه نمی دهند . درصد ریسک را ده درصد به بالا اعلام می کنند و اجازه ازدواج  نمی دهند . این جور مشکلات ایجاد میشود . بنا بر این بهم قول ندهید . سوال این است که حالا چکار کنیم ؟ برادر عزیز اگر شرایط شما خیلی عوض نشده ، یک شرایط مالی بهتری پیدا کرده اد یا امکانات مالی بهتری پیدا کرده اید یا چشمتان به خانمی افتاده که از ایشان زیباتر هستند یعنی یک جورهایی مادی است و تغییرات شرایط خیلی مهم نیست ، این کار را نکنید و زیر قولتان نزنید . چون مشکل آقایان این است که زن شناس نیستند . اگر ما روح لطیف دختر خانم و حساسیت هایش را بشناسیم ، می فهمیم  که او با این کار نابود میشود . حالا یک وقت قضیه جدی است . حالا یک وقت طرف صادقانه قول ازدواج می دهد ولی بعد از یکسال اتفاقاتی افتاده یا اطلاعات جدیدی بدست  آورده اند و به این رسیده اند که به درد همدیگر نمی خورند . همتای همدیگر نیستند . الان این آقا به این نتیجه رسیده که این خانم به دردش نمی خورد و اگر با هم ازدواج کنند احتمال جدایی آنها خیلی زیاد است . اگر چنین چیزی است ما هم این را تجویز می کنیم و می گوییم آقا زیر قولش بزند . ما الان نفع دختر خانم را در نظر می گیریم . حالا ممکن است دختر خانم بگوید من با هر شرایطی کنار می آیم . خیر الان این را می گویند زیرا عاشق هستند و دلبسته هستند . وقتی وارد زندگی بشوند می بینند تحملش خیلی سخت است . ما گاهی مجبور هستیم بین بد و بدتر ، بد را انتخاب کنیم . این به نفع است . شما الان اگر با این آقا ازدواج نکنید ، پنج نمره گریه خواهید کرد و افسرده خواهید شد . ولی اگر در دوران عقد جدا بشوید میشود پنجاه نمره و اگر فرزند داشته باشید و جدا بشوید ، میشود پانصد نمره . این خانم سوال کرده که با این آبروریزی چکار کند ؟ این نشان می دهد که این خانم از آن دسته افرادی بوده که اعلام کرده است . یعنی قول ازدواج را جدی گرفته و همه جا این آقا را نامزد خودش اعلام کرده است . اگر صرف قول و رابطه ای بود ، دیگر بی آبرویی معنایی نداشت . می توانید با چند شرط بهم قول ازدواج بدهید . یکی اینکه شرایطشان عوض نشود . دومی اینکه بعد از دوسال آقا به خواستگاری بیاید و فرایند خواستگاری طی شود و برسند به اینکه به درد هم دیگر می خورند و شرط دیگر اینکه آقا به خانم بگوید در این دوسال که من نمی توانم به خواستگاری بیایم اگر شما  خواستگاری بهتر از من داشتید جواب بدهید . در مجموع من با این قول های ازدواجی موافق نیستم . ریسک است . مشکل آن هم دلبستگی ها است . در این دو سال دلبسته نشوید و قضیه را مسلم نگیرید . این کار سختی است . این دو جوان هستند و دلبستگی ایجاد میشود . گاهی مواقع آقا می گوید : مورد خوب است و می ترسم از دستم برود . اگر این جوری است با همان شرایطی که گفتیم عمل کنید ولی کار سخت میشود .

 

 من پس از شنیدن حرفهای آقای دهنوی در باره ی رابطه ی قبل از ازدواج ، رابطه ام را قطع کرده ام  ولی فراموش کردن آن برایم مشکل است . لطفا راهنمایی بفرمایید .
ما شاکر و سپاسگزار هستیم که این اتفاق قشنگ افتاده است . آرزو هم می کنیم که خداوند  به همه ی کسانی که این ارتباط را قطع کرده اند توفیق بدهد که استمرار پیدا بکند . این واقعیتی است که این کار سخت است .  ما هم جوانان را درک می کنیم . ارتباط عاطفی بوده ، عشق های آتشین کر و کور کننده ، حالا رابطه قطع شده و مشکل فراموشی که آیا ما میتوانیم فراموش کنیم یا نه ؟ کار سختی است . قبول دارم ولی شدنی است . موارد خیلی زیادی داشتیم که همت کردند و با راه کارهایی که ما گفتیم       توانسته اند مشکل را حل بکنند و زندگی آرامی داشته باشند . من نکاتی که در ذهنم هست عرض می کنم . اولا شما باید زمینه دیدار و گفتگو را از بین ببرید . حالا مثلا اگر در محیط کار آشنایی اتفاق افتاده یا در دانشکده ، اگر امکانش باشد که حتی بصورت مقطعی نه دائمی ، محیط کارتان را عوض کنید . اگر امکانش باشد و اگر امکانش نباشد ، مدتی مرخصی بگیرید . اگر امکانش نباشد ، تعامل را کم کنید . الان در محیط هستید و چاره ای ندارید ، باید بروید و در محیط هم باشید ، تعامل را کم کنید . سعی کنید نگاهتان کمتر بهم بیفتد و تعامل گفتاری نداشته باشید و اگر در دنیای مجاز با هم     دیدارهایی داشته اید ، تا مدتی وارد اینترنت نشوید . اگر هم می خواهید وارد شوید ، در آن فضاهایی که با هم آشنا شده اید ، وارد نشوید . این می تواند به شما کمک بکند . نکته دوم که خیلی موثر است این است که سیم کارت خودتان را عوض کنید . چون احتمالا طرف شما زنگ می زند و احتمالا پیامک هایی به  شما می دهد و شما می بینید و ممکن است دوباره وسوسه بشوید و دوباره رابطه را برقرار کنید . اگر هر دو طرف به این نتیجه رسیده اید که این رابطه ، رابطه ی غلطی بوده و باید قطع می شده ، توصیه این است که هردوسیم کارت خود را عوض کنید . کار خیلی راحت تر می شود . حالا بعضی ها میگویند که اگر من سیم کارت خودم را عوض کنم ، رابطه ام با همه ی دوستان و آشنایان قطع می شود . خوب این راه کار دارد و کار خیلی سختی نیست . شما می توانید به همه ی دوستان و آشنایان که شماره شما را داشته اند یک پیامک بدهید که شماره جدید من این است و مشکل حل میشود . و حتی اگر امکان تغییر سیم کارت هم نیست  ، حداقل نام آن طرف را در گوشی موبایل حذف کنید . درست است که شماره ی او را می شناید ولی شماره اش به اندازه نام طرف ، شما را منقلب نمی کند . نام ایشان را از گوشی موبایل حذف کنید . نکته ای که خیلی مهم است این است که اگرآثاری از ایشان دارید در جلوی چشم شما نباشد . حتی اگر هدیه معنوی مثلا کتابی بوده ، باز من صلاح نمی دانم . اگر دفترچه ی خاطراتی داشتید و مطالبی از دوران این ارتباط    نوشته اید ، آن قسمتها را حذف کنید . ممکن است سخت باشد ولی خوب رابطه ،       رابطه ی درستی نبوده و خودتان رسیده اید که رابطه تان را قطع کرده اید ، حتما حذف کنید به دو دلیل . یکی اینکه ممکن است که این ها را بخوانید و یاد آوری بشود و وسوسه بشوید که دوباره رابطه برقرار کنید . حالا ممکن است که این دفترچه بماند و سالها بعد که شما ازدواج می کنید ، حواستان هم نیست و دفترچه دست همسر شما      می افتد و این اتفاق کم نیفتاده است . آقا دفتر خاطرات را می خواند درحالیکه خانم اصلا یادش رفته است که دفترچه خاطراتی هم هست و زندگی خراب شده است . کسانی که رابطه شان  را قطع میکنند ، یک موقعیتی ویژه دارند لذا توصیه ی من این است که برنامه ریزی شما باید متنوع تر باشد . حتما باید کارتان را بیشتر کنید . برنامه هایتان را فشرده تر کنید . حتما برنامه تفریحی داشته باشید . با دوستانتان دیدار داشته باشید . باشگاه بروید ، کلاس بروید و وقت تان را پُر کنید . بیکاری برای شما بسیار مضر است . اگر بیکار بمانید ، ممکن است به یاد طرف بیفتید .انزواجویی بسیار خطرناک است . در اتاق خودتان نروید . از لاک خودتان در بیایید . در این جور موقعیت انزوا چیز خطرناکی است . کنار اعضای خانواده بیایید . کنار پدر ، مادر ، خواهر و برادر ، با هم صحبت کنید و تعامل بیشتری داشته باشید . خیلی خیلی میتواند موثر باشد . اینهایی که عرض کردم زمینه ساز فراموشی است ولی مهمترین راه کار چالش با فکر طرف است . شما از همین امروز تصمیم بگیرید که با فکر طرف مقابله کنید . مگر میشود جلوی فکر را گرفت ؟ بله می شود اگر شما اراده کنید ، خیلی کارها میتوانید بکنید . جلوی فکر ایشان را بگیرید  و اجازه ندهید وارد ذهنتان بشود . اگر شما فقط پنج هفته اجازه ندهید که فکر طرف وارد ذهنتان بشود ، با ایشان مقابله می کنید . قطعا هشتاد درصد مشکل حل میشود . فراموش خواهید کرد و یک بیست درصدی هم می ماند که مهم نیست و آرام آرام زمانی می رسد که هر شش سال یک یادی از طرف بکنید . ما موارد بسیار زیادی داشته ایم که اینگونه بوده است . با ذکر لااله الا الله مقابله کنید تا           می خواهید به طرف فکر کنید ، سه چهار بار این ذکر را بگویید . این راه کار بسیار خوبی است . شماره ی معکوس از صد به پایین یا اینکه دو عدد را در ذهن تان جمع کنید . اگر کتاب می خوانید و طرف به ذهنتان میآید ، حروف کتاب را بشمارید و با آن چالش داشته باشید . اگر یک وقت هایی هم موفق نمی شوید و به طرف فکر می کنید ، حتما به این فکر بکنید که اگر این رابطه ادامه پیدا می کرد و دو سه سال دیگر از هم جدا می شدید لطمه سنگین تر بود  و اگر به ازدواج منتهی می شد پیامدهای منفی بسیاری داشت . به خدا توکل کنید . به حضرات معصومین بویژه حضرت معصومه (س) متوسل بشوید . محافل مذهبی در ایام ماه مبارک بسیار موثر است . ما هم برای شما دعا می کنیم که امام زمان کمک کند تا زودتر با این مسئله کنار بیایید . و یک زندگی آرام و طبیعی داشته باشید . بعضی ها برای فرار از این مشکل دلبسته فرد دیگری میشوند که خیلی خطرناک است یا ازدواج میکنند. . ما روایت داریم که مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود . ازدواج برای اینکه طرف را فراموش کنم هم خیلی خطرناک است . حداقل سه ماه و حداکثر شش ماه باید صبر کنید تا این پرونده را ببندید . خودش باید به یک اطمینان نسبی برسد که پرونده ی طرف بسته شده است . این از عوامل خودتحمیلی ازدواج است و ما کم نداریم . ما داریم که طرف به همین قصد ازدواج کرده و مورد قبلی را نتوانسته فراموش کند و وقتی دل در گروی فرد دیگری دارد ، نمی تواند همسرش را دوست داشته باشد . و یک مصیبت دو تا مصیبت میشود. معمولا نشانه ها ما را به یاد طرف می اندازد و این واقعیتی است و باید همه جمع بشود ولی ممکن است که مورد استثنایی هم باشد . بطور کلی توصیه این است که نشانه ها بطور کلی از بین برود .

 

 آقای دهنوی می گویند از رابطه قبل از ازدواج به همسرمان چیزی نگوییم ولی اگر سوال کرد ، می توانیم حقیقت را نگوییم . راهنمایی بفرمایید .
قطعا شما نباید حقیقت را بگویید . از گفتن جواب واقعی یک جورهایی طفره بروید و فرار کنید چون اگر شما بخواهید واقعیت را بگویید ، پیامدهای منفی خیلی زیادی دارد و زندگی شما را نابود می کند و یکی از عوامل تخریب بنیان خانواده همین است . خانم ها و آقایان در این جور موارد باید توریه کنند . دستور دین ما این است یعنی اینکه انسان بدون اینکه دروغ بگوید ، یک جوری حرف بزند که طرف یک جور دیگر برداشت کند . الان یک ظالمی در منزل شما آمده است و یک مظلومی هم در منزل شماست و به شما پناه آورده است و شما می دانید که اگر به او بگویید که او اینجا است ، لطمه می خورد .   میگویید : اینجا نیست و وقتی میگویید اینجا نیست ، نیت صحن حیاط را می کنید . منظورتان این است که در صحن حیاط نیست . ولی او چنین برداشت می کند که مظلوم در خانه ی شما نیست . معروفترین  آن داستان حضرت امیر است که فرد مظلومی به ایشان پناه آوردند و فرد ظالم به دنبال او آمد و از حضرت پرسیدند که شما او را ندیدید ؟ حضرت جایش را عوض کرد و فرمودند که از وقتی که اینجا نشسته ام ، او را ندیده ام . اگر همسرتان بپرسد ، شما توریه کنید و بگویید نه و مقطعی از زندگی تان را مد نظر قرار میدهد ولی همسر شما فکر می کند که تمام طول زندگی تان را می گویید و چنین رابطه ای نداشته اید . درایم : اگر گفتن حقیقت مفسده ای ایجاد کند و بنیان خانواده را خراب کند اگر انسان نتواند توریه کند ، گفتن حقیقت جایز نیست یعنی اینجا مجبور است که دروغ بگوید و این یکی از موارد جواز دروغ است حتی اگر قسم خوردن هم واجب شد اشکالی ندارد و شخص می تواند قسم بخورد . شما حقیقت را نگویید و مطمئن باشید که وظیفه عقلانی و شرعی شما همین است نظام زندگی تان را خراب نکنید . حالا زمانی هست که طرف مدرک آورده است مثل فیلم و عکس . اینجا باید اعتراف به اشتباه بکند . جبران کند و بگوید : از روی ناپختگی و جوانی بوده است  و توبه کرده ام و قبل از ازدواج با شما سالها اشک ریخته ام و در زندگی با شما هم خطایی نکرده ام و در رفتارشان دقت کنند با مهربانی و عطوفت رفتار کنند . حالا آقا میداند و دو تا بچه دارد . آموزه های دینی می گوید : عفو کن و روایات زیادی در این مورد گفته ایم . اگر     نشانه ای نیست ، نگفتن آن عدم صداقت شما را نمی رساند . ولی وقتی آشکار بشود باید اعتراف کند . این سوال غیر منطقی و غیر عقلانی است . خواهش می کنم این سوالها را از هم نکنید . آقا بعد از چند سال این سوال را می کند . این خیلی سوال بدی است . خوب اینجا دو حالت پیش می آید . یا اینکه دروغ میگوید چون نظام خانواده اش بهم       می خورد و جواز این را هم دارد ولی بالاخره قبح دروغ ریخته می شود . ممکن است در آینده هم دروغ هایی به شما بگوید که جایش نیست. یا اینکه بخاطر احساس گناه یا صداقت راست می گوید و شما آقای عزیز که ویژگی غیرت دارید و زندگی تان         بهم می ریزد . در اینجا بستر شیطان هم هست و به جان طرف می افتد و یک کلاغ چهل کلاغ هم می کند و دایره ی آن را هم گسترده می کند و میگوید : از کجا معلوم همه ی حقیقت را هم به تو گفته باشد ، شاید 90 درصد را به تو نگفته و او گفته با یک نفر رابطه داشته ، شاید با چند نفر دیگر هم رابطه داشته است و نظام زندگی تان بهم        می خورد . اعتماد شما از همسرتان سلب می شود و دیگر شما به همسرتان محبت نمیکنید چون به او اعتماد ندارید . اسلام تاکید می کند که این جور سوالها را نپرسید . در سوره ی 101 سوره مائده خداوند می فرماید : ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی که شما را ناراحت می کند سوال نکنید . این از همان سوالات است . این سوال نابجا و غیر منطقی است .

 

 آیا در هنگام فرایند خواستگاری می شود از رابطه ی قبل از ازدواج  طرف سوال بشود ؟
آیا ببینیم که اصل سوال درست است یا خیر . در مورد زن و شوهر گفتیم که این سوال مطلقا غلط است ولی در فرایند خواستگاری نمیتوانیم بگوییم که این سوال نشود . اصل این است که این سوال نشود . شما که به خواستگاری خانواده ی محترم فرض بر این است که تحقیق اجمالی کرده اید و به خواستگاری رفته اید یا به خواستگاری شما آمده اند ، این سوال جایی ندارد و توهین است . خوب نیست مگر اینکه در تحقیقات        گزارش هایی شنیده اند و دچار شک شده اند  و فهمیده اند که ارتباطاتی داشته است . در اینجا اشکالی ندارد البته خیلی لطیف ، محترمانه ، مودبانه و غیر مستقیم . در اینجا تردید ایجاد شده است ، باید بطور غیر مستقیم سوال کنند که مثلا خانم شما در زمان مجردی نظرتان در مورد دوستی های قبل از ازدواج چیست؟ خانم توضیح می دهد ، یا آقا قانع می شود وشک و ترید از بین می رود و اگر از بین نرفت در یک جلسه گفتگو خیلی مودبانه این را مطرح کنند که در گزارش هایی که در تحقیق به ما داده اند ، گفته اند که شمابا فردی ارتباط داشته اید . در اینجا توضیح میدهد . گاهی خانم می گوید فلان شخص نگفته و سریع فهمیده که چه کسی این حرف را زده است و توضیح می دهد که این خانواده با ما دشمنی دارد و همه میدانند . مثلا خواستگاری دخترآمده اند و دختر قبول نکرده است . و یا مشکلات دیگری با هم دارند . حالا اگر آقا قانع شد که هیچ و اگر قانع نشد ازدواج نمی کند و روزه شک دار نمیگیرد . ما نگران هستیم که این سوال مطرح نشود و این تردید بماند واین ها با هم ازدواج کنند و شیطان به وسط می آید و زندگی بهم می ریزد . البته ما اصل را بر این میگذاریم که خانواده ای که شما به خواستگاری رفته اید ، محترم هستند و نیازی به این سوال نیست . البته گناهانی که در زندگی خیلی تاثیر دارد را باید پرسید البته با سوال های غیر مستقیم مثل  دیدگاه و نظر شما چیست  . حالا زمانی رابطه ای بوده و بقال محل هم می داند و آشکار شده است ، باید این را بگوید . زیرا این بعدا لومی رود و باعث استرس می شود . اگر لو برود ، مرد بخاطر ویژگی که دارد احساس زیان میکند و فکر می کند سرش کلاه رفته است و بهانه گیری ها شروع میشود و زندگی بهم می خورد . حالا خانم میگوید : آقای دهنوی اگر این را بگوییم خواستگارمی پرد ، چکار کنیم ؟ در اصل روانشناسی ما یک اصلی داریم بنام اصل  مواجه با پیامدها ی طبیعی رفتار . یعنی وقتی انسان یک رفتاری میکند طبیعی است که باید با پیامدهای آن مواجه بشود . شما اشتباه کرده اید و حالا مجبور هستید تاوان آن رابطه را بدهید . و تاوان  شما این است که خواستگاران شما کم میشود . ولی این جوری نیست که شما دیگر اصلا ازدواج نکنید . در ضمن شما فقط به خود طرف      می گویید ، به خانواده اش لازم نیست که بگویید . چون بحث آبرو هست و اگر احتمال بدهند که وصلت صورت میگیرد ، آن موقع بگویند . اگر احتمال وصلت نیست گفتن ندارد . درست است که تعداد خوستگاران کم می شود ولی  ضررش نگفتنش بیشتر است . دلهره و اضطراب ها . البته بوده است که آقا هم وضعیت مشابه با خانم را داشته و خودش هم اهل ارتباط بوده و میتواند کنار بیاید . یا ممکن است از لحاظ موقعیت  از خانم پایین تر است . یا شرایط مطلوب دیگر خانم را دیده و حساب می کند که این خانم آنقدر خوبی دارد که این را می پوشاند و قبول میکند که با این خانم با این شرایط ازدواج کند .

 

 در چه شرایطی خانم نباید با خواستگارانش درباره ی ارتباطات قبل از ازدواجش صحبتی بکند ؟
اگر دیگرانی از این ارتباط آگاه هستند و احتمال گزارش دادن هست یا ممکن است که خود طرف آشکار بکند ، در اینصورت باید بگویند . حالا کسی آگاه نیست که گزارشی بدهد و امکان آشکارشدن از طرف خود شخص نیست مثلا طرف مرده یا به خارج از کشور رفته یا خانم آدرس ، شهر و خانه شان را  عوض کرده اند و دیگر امکان لو رفتن نیست  یا اینکه خانم با توجه به شناختی که از او دارد ، می داند که گزارش نمی دهد و به خانواده ایشان ورود پیدا نمی کند و مهمتر از این ها این است که خانم توبه هم کرده باشند و به درگاه خدا برگشته باشند ، اینجا دیگر گفتن ندارد . من روی نکته آخر خیلی تاکید می کنم یعنی روی بحث توبه . در بحث تعالیم دین ما ، وقتی انسان توبه می کند دیگر گناهی ندارد ، پس حالا چون گناهی نیست اعتراف به گناه هم معنا ندارد . دیگر گناهی نیست ، به چه چیزی می خواهند اعتراف کنند . این باب توبه که در دین ما باز است واقعا باب قشنگی است .  خیلی پدیده ی زیبایی است که من گمان میکنم درهیچ دینی به این شکل نباشد . و این لطفی است که خداوند بزرگ در حق ما بنده هایش کرده است . حالا اگر ارتباطاتی داشته اند بویژه در این ماه مبارک رمضان و این شب های ویژه قدر ، غنیمت بشمارند  به طرف خدا برگردند و ارتباطشان ر ا قطع کنند و بعد ببینند که درهای رحمت الهی به رویشان باز میشود . چیزی که در بحث توبه خیلی مهم است و مطرح میشود این است که توبه زمان دارد یعنی اگر خداوند اراده اش بر این قرار گرفت که دیگر در این دنیا نباشیم و عمرمان به پایان رسید و قراینی بر مرگ ایجاد بشود ، آنجا دیگر جای توبه نیست . در قرآن داریم : کسانیکه اعمال ناشایست انجام میدهند و هنگامی که زمان مرگشان فرا می رسد  توبه می کنند توبه آنان مورد قبول قرار نمی گیرد . پس دراین شب عزیز ارتباط خود را قطع کنید . در اینجا انسان با اختیار توبه میکند و اختیار بر توبه دارد ولی هنگام مرگ این طور نیست و بخاطر همین توبه اش پذیرفته نیست .

 آیا بعد از گناه عذاب وجدان وجود دارد ؟ من با وجود دو فرزند بخاطر عذاب وجدان به شوهرم در باره ی روابط  قبلا از ازدواج خودم گفتم و زندگی ام سیاه شد .
من بارها عرض کرده ام که وقتی انسان توبه می کند ، احساس گناه دیگر معنا ندارد . چون آدمی که توبه می کند گناه ندارد . وقتی گناه نبود ، احساس گناه هم معنا ندارد . ما چقدر آموزه ی دینی داریم . رسول اکرم فرمودند : کسی که از گناه توبه میکند مثل کسی است که گناه نکرده است .  این دیگر تعارف ندارد و کلام رسول بزرگوار اسلام است . در آموزه های دینی باز داریم که کسی که از گناه خودش توبه میکند مثل کسی است که از مادر متولد شده است . یک نوزاد آیا گناه دارد ؟ واقعا احساس گناه معنا ندارد . البته همه ی این ها بشرطی است که توبه واقعی باشد و زبانی نباشد . اول اینکه پشیمان  بر گناه باشد و دیگری اینکه دیگر آن گناه را انجام ندهد . و اگر حقوقی از مردم یا خدا ضایع شده است را ادا کند . مثلا ممکن است این کاری که میکرده جلوی نمازخواندن را می گرفته ، خوب این حق الله است و باید قضای آنرا به جا بیاورد . یا روزه نگرفته باید آنرا بجا بیاورد . یکسری کفارات بر عهده اش است که اگر مادی باشد باید آنرا بپردازد . عمل صالح انجام بدهد . و اگر بخاطر این گناه حقی از کسی ضایع شده است ، مالی تصرف شده ، آبرویی ریخته شده ، غیبتی ، تهمتی و افترایی بوده همه ی اینها باید جبران بشود . اگر این اتفاق افتاد ، میشود توبه واقعی ، این همان توبه نصوحی که در قرآن به آن امر شده است . یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبةً نصوحا : ای کسانی که ایمان   آورده اید با توبه خالص به سوی خدا برگردید . البته راجع به این آیه بیست و سه تفسیر کرده اند که توبه نصوح چیست ؟ ولی در واقع همین است که اگر این جور مسائل رعایت بشود و اگر توبه ، توبه ی نصوح باشد ، توبه واقعی باشد ، همه ی گناهان آمرزیده میشود به هر اندازه و مقداری که باشد .  اگر به تعداد ریگ های بیابان یا به تعبیری از رسول گرامی به اندازه ی کوه ابوقبیس باشد . قرآن می فرماید : ای کسانی که با گناهان خودتان بر خودتان ستم کردید از رحمت خدا مایوس نشوید زیرا خداوند تمام گناهان شما را می بخشد و او آمرزنده و مهربان است . الف و لام قبل از ذنوب یعنی کل ذنوب و برای اینکه ما دغدغه نداشته باشیم قید جمیعا هم بعد از آن آورده است یعنی همه ی گناهان . بعضی از مفسران این آیه را به کسانی در تاریخ تطبیق داده اند که گناهانشان خیلی عجیب بوده است . در تفاسیر به وحشی غلام هند جگرخوار که همه ی عزیزان می دانند که چه جنایتی مرتکب شد ، عموی پیامبر حمزه را به شکل فجیعی به شهادت رساند . گناهش خیلی بزرگ بوده است . بعضی از مفسران می گویند که این آیه برای اوست . حتی تطبیق می دهند به آن جوان نبّاش که نبش قبر می کرد و کفن      مرده ها را می دزدید . در یکی از این موارد که کفن خانمی را دزدید و مرتکب گناه بزرگی شد که حتی پیامبر اسلام وقتی فهمیدند که این گناه را مرتکب شده است ، متاثر شدند چون خیانت بزرگی کرده بود و بعضی ها میگویند که این آیه برای او نازل شده است .  شما بدانید که اگر توبه واقعی بکنید ، گناهان شما بخشیده میشود . حالا که      همه ی گناهان بخشیده میشود ، احساس گناه معنا ندارد . این ها وسوسه های شیطان است و میترسم که زندگی ها را خراب کند . در بحث زندگی که آنرا خراب میکند و حتی در بحث خواستگار هم همینطور است . وقتی طرف لو نمی دهد و توبه هم کرده ، دیگر گفتن ندارد . حالا بعضی ها میگویند : اگر به خواستگارمان نگوییم خیانت است و بهتر است که بگوییم و بار گناه را از دوش مان  برداریم . دختر عزیزم شما دیگر گناهی ندارید ، بنابر این احساس گناه معنا ندارد . 
من اسناد و مدارک به فردی که با او قبل از ازدواج ارتباط داشته ام داده ام و او میگوید : تو هر وقت ازدواج بکنی من این ها را به طرف نشان میدهم و زندگی ات را نابود میکنم . من هم از ازدواج منصرف شده ام . لطفا راهنمایی بفرمایید .
من وقتی این پیامک های اینجوری را می خوانم خیلی متاثر میشوم . ببینید عزیزان این یک هشدار به جوانان ما است . به دخترخانم های جوان که ارتباطی برقرار کرده اند و خود این ارتباط غلط است و مراقبت هم نمی کنند و مدارکی هم به طرف می دهند . واقعا عجیب است یک دختر چقدرباید ساده و بی تدبیر باشد . البته این داستان همان قولهای ازدواج است . آقا به خانم قول ازدواج میدهد و خانم میگوید که این شوهر من است و بنا است که چند سال دیگر با من ازدواج کنیم ، بنابراین عکس من با پوشش نامناسب دست او باشد ، او شوهر من است یا مگر قرارنیست سه سال دیگرمَحرم هم بشویم و زن و شوهر باشیم ، خوب فیلمی الان از هم می گیریم . خوب این مدرک دست آقا قرار می گیرد . خانم ها مراقب باشید ممکن است که این هم برای شما پیش بیاید . اگر با آقایی ارتباط برقرار کرده اید که ابراز عشق های آتشین میکند و خود را عاشق و   شیفته ی شما میداند ، احتیاط کنید و مدرک دست او ندهید. عاشق های سینه چاکی     داشته ایم که جواب رد شنیدند و زندگی طرف را خراب کردند .  ما رفتارهای عجیبی از اینها دیده ایم . حالا من از این آقا خواهش میکنم این کار را نکنند . با این تهدید امنیت روحی و روانی این خانم را گرفته اند . امنیت روانی خیلی مهمتر ازامنیت جانی است . زیرا طرف احساس می کند که آبرویش در خطر است . اگر این آقا تهدید میکند ، این تهدید چقدر استرس و دلهره می آورد . همین که خانم می گوید : از ازدواج منصرف شده است . و اگر این تهدید را عملی کنند آبروی یک مومن را می برند . در روایت داریم که مال ، خون ، عرض و آبروی مسلمان حرمت دارد و حرمت آبروی مومن مهمتر از حرمت کعبه است . کسانی که چنین موقعیتی دارند و مدارکی دارند ، همین الان این ها را از بین ببرید ، شب خوبی است . به طرف  هم خبر بدهید . فشارها را از او بردارید . امشب شب خوبی است .


معیارهای انتخاب همسر

 

اوضاع و احوال انتخاب همسر در جامعه ما چگونه است؟
پاسخ اوضاع و احوال انتخاب همسر در کشور ما اوضاع چندان خوبی ندارد. از دو زاویه این بحث را مطرح می کنیم:1- اگر به آمار طلاق نگاهی کنیم درمی یابیم که آمار طلاق اوضاع خوبی ندارد، نگران کننده و هشدار دهنده است. روند افزایشی آمار طلاق معنادار است. در سال 1375 به ازای هر صد ازدواج درجامعه، 8/7 طلاق ثبت می شد. ولی در سال 1391 به ازای هر صد ازدواج در جامعه ،1/18 طلاق ثبت شده یعنی بیش از دو برابر. این آمار نگران کننده است. چرا نرخ رشد طلاق این قدر بالا رفته است ؟ باید در این مورد فکر کرد. ما در مورد عوامل افزایش طلاق و تبعات طلاق بحث های زیادی کرده ایم. طلاق مثل بمبی است که تبعات آن فقط دامن زن و شوهر را نمی گیرد. میزان تخریب طلاق خیلی بالاست و می توان گفت که هر یک طلاق جامعه ( خانواده ،اطرافیان و دوستان) را تحت الشعاع خودش قرار می دهد. چرا طلاق ؟ یکی از دلایل طلاق انتخاب نادرست است. 1/14 درصد طلاق ها در سال 1391، به سالگرد ازدواج نرسیده یعنی زن و شوهر زیر یکسال از هم جدا شده اند. معنای این آمار این است که فرد انتخاب درستی نکرده است که قبل از یکسال از همسرش جدا می شود. 9/25 درصد طلاق ها زیر دوسال ، 1/35 درصد طلاق ها زیر سه سال و 43 درصد طلاق ها زیر چهار سال بوده است. یعنی نزدیک به نصف طلاق ها به چهارمین سالگرد ازدواج نرسیده است. وقتی ما نوع انتخاب ها و آمار طلاق را بررسی می کنیم به این نتیجه می رسیم که بسیاری از اینها ریشه درانتخاب نادرست دارد. چون جوانان مهارت انتخاب همسر را نمی دانند فکر می کنند که در یک فضای مجازی یا در پارک یا دانشگاه به درد هم می خورند ولی وقتی وارد زندگی می شوند، متوجه می شوند که اختلافات زیادی دارند. زندگی اختلافات را به آنها نشان داده ،تعامل و ارتباط آنها در فضای دوستی و دانشجویی، به اندازه ای نبوده است که تصمیمات آنها به یکدیگر گره بخورد. و روحیات متفاوت شان برای آنها مشکل ایجاد کند. ولی وقتی آنها زیر یک سقف زندگی می کنند متوجه می شوند که چقدر باهم اختلاف دارند. متاسفانه ندانستن مهارت های انتخاب همسر و انتخاب نادرست باعث شده بجای اینکه شناخت ها قبل از ازدواج محقق بشود، به بعد از ازدواج موکول شود. یعنی کسی که زحمت نشان دادن تفاوت های زن و شوهر را نشان می دهد، ازدواج است.
آیا این جمله درست است که ازدواج یک هندوانه ی دربسته است؟ آیا مهارت ها یی برای انتخاب ازدواج وجود دارد ؟
توجه به مهارت های انتخاب همسر نشان می دهد که این کار شدنی است و می توان به شرط هم بُرد ولی اگر کسی بخواهد در ازدواج ضمانت صددرصد بدهد باید علم غیب داشته باشد. پس می توان به یک شناخت حداکثری رسید .
اگر مهارت های انتخاب همسر را هم بدانیم .ولی تا زمانی که ما مهارت های لازم برای خوب زندگی کردن را نداشته باشیم ، آیا ازدواج خوبی خواهیم داشت ؟
پاسخما هم در انتخاب درست و هم زندگی درست، مشکل داریم که نتیجه ی آن می شود آمار بالای طلاق. موضوع ازدواج ،موضوع مخصوص مجردها نیست حتی کسانی که ازدواج کرده اند در اطرافشان کسانی را دارند مثل خواهر یا دختر و پسر که می خواهند ازدواج کنند. اگر ما با این زاویه به بحث ازدواج نگاه کنیم، ازدواج یک بحث ملی می شود.
اولین نکته در انتخاب همسر چیست ؟
پاسخ- اولین نکته در ازدواج، انتخاب خویش قبل از انتخاب همسر است. ما باید اول خودمان را انتخاب کنیم. یعنی ما می توانم هدف ها یا دغدغه های متعددی در زندگی داشته باشیم که شباهتی به یکدیگر نداشته باشند. انتخاب خویش یعنی انتخاب هدف، دل خوشی نهایی و انتخاب حساسیت ها. در زندگی چه چیزی به من احساس خوشبختی یا بدبختی می دهد؟ من به چه جایی برسم احساس موفقیت یا شکست می کنم؟ خیلی از مردم برای خودشان هدفی مشخص نکرده اند.
من از دانشجویان می پرسم که دل خوشی شما در زندگی چیست ؟ یعنی چه چیزی است که بهانه ی نفس کشیدن شما در دنیاست ،شما زندگی می کنید چون آن چیز را دارید یا زندگی می کنید که به آن برسید یا زندگی می کنید تا آن چیزی را که دارید از دست ندهید. و اگر آن چیز نباشد زندگی برای شما مفهوم ندارد. دل خوشی شما در زندگی چیزی است که برنامه های زندگی شما جوری تنظیم می شود که به آن برسید، در درس خواندن ،ازدواج، حرف زدن یا سکوت کردن تان .اکثراً این طور به مسئله نگاه نکرده اند. اکثر می گویند که ما زندگی می کنیم یعنی دیپلمی می گیریم بعد از کنکور دانشگاه می رویم ،لیسانس، ازدواج، بچه و بعد پیری .
ما در ازدواج دنبال همراه مان می گردیم. پس باید اول راه را پیدا کرد تا بتوان همراه را انتخاب کرد. وقتی ما هنوز هدف مان را از زندگی نمی دانیم و به آن ثبات شخصیت نرسیده ایم که حساسیت ها و ثبات های مان مشخص باشد و چیزی که به ما احساس خوشبختی یا بدبختی می دهد مشخص باشد، چطور می توانیم  همسرمان را انتخاب کنیم؟ ما باید کسی را انتخاب کنیم که هم مسیر ما باشد و دغدغه اش با ما یکی باشد. اگر این طور نباشد زندگی ما شبیه بازی طناب کشی می شود. یعنی زن می خواهد به هدفش برسد بنابراین از مرد برای رسیدن به هدفش استفاده می کند و مرد هم برای رسیدن به هدف خودش از زن استفاده می کند. معمولا این مسابقه ی طناب کشی برنده ندارد. مگر اینکه زن و مرد به توافق برسند و از دعوایشان نتیجه ای بگیرند.
پس مرحله ی انتخاب خویش خیلی حساس است. اگر دغدغه ی اصلی فردی حرف مردم باشد، وقتی با فردی ازدواج کند که دغدغه ی اصلی اش حرف خداست، این دو نفر  براحتی نمی توانند با هم زندگی کنند. حتی در همان ابتدای عقد و عروسی اختلاف پیش می آید زیرا یکی می گوید: ببینیم مردم چه چیزی را می پسندند و دیگری می گوید که ببینیم خدا چه چیزی را می پسندد. یعنی یک نفر هدفش جلب رضایت مردم و یک نفر هدفش جلب رضایت خداست. معمولا این دو نفر با هم تنش دارند. پس ما باید راه و هدف مان را انتخاب کنیم و به یک اندازه ای از ثبات شخصیت برسیم تا به انتخاب همسر برسیم.
طبق آمار ،متوسط سن ازدواج در آقایان 28 سال و در دخترها 5/23 است که در کلان شهرها سن آقایان به 30 سال هم می رسد و این نشان می دهد که در جامعه ی ما وضعیت ازدواج خوب نیست.
چطور می توان از پسر 24 ساله ای که تازه نوجوانی را پشت سر گذاشته و دانشگاه را تجربه کرده، انتظار داشت که هدفش را انتخاب کرده باشد و به مرحله ی انتخاب همسر برسد؟
در دنیای مدرن اتفاق بدی رخ داده است که جای اصل با فرع عوض شده است.
و در این دنیا خیلی چیزها بهم ریخته است. در این دنیای مدرن سن بلوغ پایین آمده و سن ازدواج بالا رفته است. در حالت عادی وقتی فرد احساس نیاز به ازدواج می کند همان موقع هم باید زمان ازدواجش باشد. ولی در زندگی سبک جدید نیاز به جنس مخالف در دختران به سن ده سال و در پسرها به سن دوازده سال( بلوغ جنسی) رسیده است. حالا این سبک جدید زندگی سن ازدواج را برای آقایان به 28 سال و برای خانم ها به 5/23 برده  است، این تضاد حل نشدنی است.
الان دغدغه ی بسیاری از پسرها و دخترها این است که درس بخوانند و در دانشگاه رشته های خوب قبول شوند .آیا این بچه ها نباید در زندگی به این تربیت برسند که زندگی را جدی بگیرند و بدانند که زندگی فقط درس خواندن نیست البته درس خواندن سرجای خودش خوب است. آیا بچه نباید طوری تربیت شود که بتواند با دنیای واقعی که با آن روبروست سرو کله بزند و آشنا بشود؟ آیا نباید طوری تربیت شود که زندگی را جدی تر بگیرد؟ گاهی ما می بینیم که یک جوان 26 ساله روزی سه ساعت بازی کامپیوتری می کند، این کار هضم نشدنی است. این جوان زندگی را جدی نگرفته است که می خواهد سه ساعت با بازی کامپیوتری کند و بعد از پیروزی در بازی خوشحال باشد. اگر ما فقط سن ازدواج را پایین بیاوریم و مثلا آنرا قانون بکنیم بدون اینکه فکری به حال وضعیت تربیت بچه ها بکنیم، مشکل ازدواج حل نمی شود. یک جوان در سن بیست سالگی باید بفهمد که زندگی فقط بازی کامپیوتری و وارد شدن به شبکه های اجتماعی نیست .در قدیم این حس ها و تربیت ها بوده است. باور کنید که همیشه بازگشت به گذشته ارتجاع نیست.
ما باید هم در شیوه ی تربیت رسانه ای و هم در شیوه ی تربیت تبلیغی و خانوادگی مان تجدیدنظر کنیم . اگر تربیت ما دچار تحول شود، مطمئناً زمانی که بچه ها از لحاظ رشد فکری احساس نیاز به ازدواج می کنند، برای ازدواج آمده شده اند. ما باید در مورد هدف خلقت خودمان، جدی فکر کنیم. کاربردی ترین بحث برای انسان معاصر هدف خلقت است زیرا اگر ما هدف را دریابیم طوری زندگی می کنیم که به  آن برسیم. این ثبات شخصیت است. اگر فرد ثبات شخصیت نداشته باشد و حزب باد باشد ،در واقع نمی داند در این دنیا چکاره است و جایش کجاست.

چه نکاتی در مورد انتخاب همسر مهم است ؟
پاسخ اولین نکته انتخاب خویش است. یکی از مواردی که مورد غفلت واقع می شود این است که ما در انتخاب همسر دنبال کسی هستیم که نیمه ی دیگر و مکمل و همراه ما در زندگی باشد. تا زمانی که راه ما مشخص نیست چطور می توانیم همراه مان را انتخاب کنیم؟ وقتی اهداف زندگی ما که باید افق زندگی را روشن کند ،مشخص نیست ما چطور می توانیم فردی را انتخاب کنیم که هم افق ما در زندگی باشد؟ به همین دلیل قبل از اینکه یک جوان  به دنبال انتخاب همسر برود ،باید خودش را انتخاب کند یعنی تکلیفش را با هدف ها، دغدغه ها و حساسیت های زندگی اش مشخص کند .تکلیفش را با چیزهایی که به او احساس خوشبختی یا بدبختی می دهد یا احساس موفقیت یا شکست می دهد مشخص کند و بعد به سراغ فردی برود که او هم همان طور به زندگی نگاه می کند. یعنی کفو و همتای روحی و اخلاقی او.
وقتی ما هدف مان را انتخاب کردیم باید به دنبال معیارها و ملاک هایی باشیم که باید در همسر آینده مان وجود داشته باشد. پس نکته ی دوم در انتخاب همسر، گزینش معیارها متناسب با انتخاب خویش است. گاهی اوقات خیلی از جوانان شخصی را انتخاب می کنند( انتخاب احساسی.یعنی شخص در دلش جا گرفته) بعد می خواهند ببیند که همسر آینده ی آنها چه ملاک ها و معیارهایی باید داشته باشد. وقتی ما شخص را انتخاب می کنیم و بعد می خواهیم معیارها را انتخاب کنیم، ناخواسته ملاک ها و معیارهای ما از صفات و ویژگی های آن فردی می شود که ما انتخاب کرده ایم. اسم این کار ملاک و انتخاب نیست. ملاک یک سنگ محک است برای سنجش مقابل ولی وقتی ما طرف مقابل را انتخاب کرده باشیم دیگر معیار و ملاک ها فایده ای ندارد زیرا ملاک ها و معیارها می شود ویژگی طرف مقابل. پس ما قبل از اینکه شخصی را بعنوان همسر آینده تعیین کنیم باید شخصیتی را در ذهن مان با ملاک ها و معیارها تصویر کنیم ، ویژگی هایی که متناسب با انتخاب خویش است یعنی اگر ما خویشتنی را انتخاب کردیم که هدف های مشخصی دارد ،ملاک های ما در مورد انتخاب همسر آینده باید همان هدف ها و حساسیت هایی باشد که انتخاب کرده ایم.
در مورد صفات اخلاقی که همه مشترکاً آنرا را خوب می دانند و معیاری برای ازدواج می دانند مثل صبر، مهربانی و بااخلاق و با ایمان بودن،چه توضیحاتی دارید؟
پاسخ- باید در مورد گزینش معیارها متناسب با انتخاب خویش توضیحاتی بدهیم تا این مطلب اندازه ای جابیفتد. ما در معیارها و صفات نمی توانیم به اشتراک صددرصد برسیم ولی می توانیم به یک اشتراک حداکثری برسیم. اولین نکته ای که باید در مورد گزینش معیارها درنظر گرفت جزئی کردن معیارهاست. مثلا در جلسات خواستگاری دختر خانم می گوید که من می خواهم همسرم آینده ام بااخلاق و باایمان باشد. آقاپسر هم می گوید که برای من هم اخلاق و ایمان مهم است. اینها مفهوم های کلی است که همه ما در اصل آن اشتراک داریم. کسی نیست که بگوید من دوست دارم طرف مقابلم بی اخلاق یا بداخلاق باشد. مهم این است که تعریف ما از اخلاق ،ایمان و رعایت آداب معاشرت چیست. جزئی کردن خیلی مهم است. در اکثر جلسات خواستگاری در مورد مسائل اقتصادی می گویند که زندگی ساده باشد. پسر و دختر دانشجویی می خواستند باهم ازدواج کنند، از دختر خانم پرسیدم که از نظر شما زندگی اقتصادی باید چگونه باشد؟ ایشان گفت :معمولی. از ایشان پرسیدم که وقتی ازدواج کردید ،دوست دارید در چه خانه ای زندگی کنید، ایشان گفت :یک خانه ی معمولی .من متوجه ی کلمه ی معمولی نشدم. از ایشان پرسیدم که شما در یک زیرزمین در یک منطقه ی پایین شهر زندگی می کنید. ایشان گفت: خیر.بعد ایشان یک آپارتمان اجازه ای را در یکی از مناطق بالای شهر نام برد. وقتی من این مطلب را به آقاپسر گفتم ،ایشان گفت که من نمی توانم اجازه ی چنین خانه ای را بدهم و بعد این ازدواج بهم خورد. زیرا دختر خانم منطقه ی دیگری را برای زندگی قبول نکرد و پسر هم توانایی پرداخت اجاره در آن منطقه را نداشت. پس زندگی معمولی از نگاه دختر خانم با زندگی معمولی از نگاه آقا پسر متفاوت بود. مثلا دختر خانم می گوید که من دوست دارم طرف مقابلم با اخلاق باشد. بعد از ازدواج ،خانم می بیند که آقا خیلی راحت با خانم های همکار یا همسایه برخورد می کند، خانم هم خیلی حساس می شود و می گوید که مگر تو نگفتی من اخلاق و ایمان را رعایت می کنم. آقا می گوید: این عین اخلاق است ، تو عقب افتاده هستی که توجه به مَحرم و نامحرم داری .این دو نفر معتقد هستند که اخلاق مهم است ولی یکی این کار را جزو اخلاق و دیگری آنرا جزو بی ایمانی می داند. پس باید تعریف ما از این معیارهای مادی و معنوی مشخص باشد.
نکته ی دیگر واقعی کردن معیارهاست. گاهی انسان از معیارهای جوانان خنده اش می گیرد که چقدر فضایی فکر می کنند. مثلا دخترخانم (هجده ساله) در معیارهای معنوی می گوید که من دنبال یک استاد اخلاق می گردم که دو یا سه سال از من بزرگتر باشد، نماز شبش ترک نشود و کارهای مستحباتی انجام بدهد. آیا چنین فردی وجود دارد؟ شما می خواهید ازدواج کنید نه اینکه کلاس عرفان بروید. این مهم است که به بحث معنویت واقع گرایانه نگاه کنیم. البته کارهای معنوی خوب است. آیا زندگی از صبح تا شب کلاس اخلاق است؟ درمباحث مادی پسر می گوید که من یک نفری را می خواهم که دانشجوی ارشد باشد، قصد گرفتن دکترا داشته باشد و پدر و مادرش فرهنگی باشند ، تعداد خواهر و برادرانش کم باشد و ... اصلا ممکن است که فردی با این ویژگی ها پیدا نشود. شما که نمی خواهید از کره ی دیگری زن بگیرید شما می خواهید از کره ی زمین زن بگیرید. اضافه کردن ویژگی ها آنچنانی دایره ی انتخاب شما را تنگ می کند. پس واقعی کردن معیارها خیلی مهم است. ما می خواهیم کسی را انتخاب کنیم که در این دنیا وجود دارد .در واقع ما می خواهیم از بین اطرافیان دور و نزدیک فردی را انتخاب کنیم.
نکته ی بعدی درجه بندی کردن معیارها متناسب با روحیه ی افراد است یعنی ما باید یک معیارهای درجه یک و درجه ی دو داشته باشیم. معیارهای درجه دو ،معیارهای ترجیحی هستند که نباید خیلی به آنها حساس باشیم. مثلا فردی با توجه به شناخت خودش می گوید که ترجیح می دهد خانواده ی طرف مقابل کم جمعیت باشد ولی اگر نبود هم اشکالی ندارد ،این معیار درجه ی دو است. ولی فردی می گوید که با توجه به روحیه ام، من نمی توانم به خانواده ی پر جمعیت قدم بگذارم، این معیار درجه یک فرد است. پس درجه بندی معیارها متناسب با روحیه ی افراد است. ما یکسری معیارهای درجه یک را انتخاب می کنیم که اگر یکی ازاین معیارها در فرد وجود نداشت ،او را انتخاب نمی کنیم که می توان به آنها معیارهای حذفی گفت که طرف مقابل را از دایره ی انتخاب حذف می کند. پس شما باید روی معیارهای درجه یک خودتان حساس باشید.
نکته ی بعدی حذف معیارها متناسب با روحیه های اشتباه تا حد ممکن است. معیارهای ما باید متناسب با آن چیزی که هستیم باشد نه متناسب با آنچه باید باشیم. بعضی ها در انتخاب معیارهای شان، آن شخصیت ایده آلی را که از خودشان دارند یا دوست دارند باشند، در نظر می گیرند و بعد معیارهای شان را بر اساس آن تنظیم می کنند. مثلا طرف می گوید که معیارهای مادی نباید خیلی مهم باشد ولی وقتی طرف به خودش برمی گردد می بیند که معیارهای مادی برایش مهم است و نمی تواند در یک خانه ی خیلی پایین زندگی کند و احساس خوشبختی کند. اگر این فرد می تواند خودش را عوض کند اشکالی ندارد ولی اگر نمی تواند خودش را عوض کند ،نباید خودش را گول بزند و بگوید که مسائل مادی مهم نیست. پس شما آن چیزی را که هستید در نظربگیرید نه آن چیزی که باید باشید. ما نمی گوییم که نباید رشد و کمال کنیم ولی اگر شما به رشد و کمال اعتقاد دارید، قبل از ازدواج روی آن کار کنید که در درون شما این ملاک ها بی اهمیت شود. مثلا در مورد قیاقه افراد باید گفت که این قدر که افراد به قیافه اهمیت می دهند، قیافه مهم نیست ولی ممکن است که برای فردی، قیافه خیلی مهم باشد. این فرد باید این معیار اشتباه را در معیارهایش قرار بدهد. اگر این فرد، همسری را انتخاب کند که قیافه اش به دلش ننشیند، در آینده با مشکل مواجه می شود.
نکته ی دیگر اینکه روی مسئله ی ازدواج منطقی باشیم و با تفکر و حکمت روی ازدواج دقت کنیم و هر معیاری را به اندازه ای که در خوشبختی ما دخالت دارد انتخاب کنیم. بعضی از ملاک هایی که ما در ازدواج می گذاریم ربطی به بدبختی یا خوشبختی ما ندارد. و معیارهای سطحی است. مثلا بعضی ها روی شغل پدر خیلی حساس هستند. این مسئله به تنهایی نمی تواند روی زندگی موثر باشد. و نمی تواند نشان دهنده ی خوشبختی یا بدبختی باشد. یادمان باشد که می خواهیم ازدواج کنیم پس ملاک هایی را که در ازدواج موثر است در نظر بگیریم.

               

چه نکاتی در مورد انتخاب همسر مهم است ؟

                                                                         مطالعه در ادامه مطلب . . .