نظر شما درباره ی دوستی دختر و پسر در دانشگاه و ارتباط قبل از ازدواج بیرون از محیط منزل چیست ؟ خصوصا دوستی هایی که برای شناخت بیشتر همدیگر در قبل از ازدواج باشد؟
قبلا به دختران عزیز گوشزد کرده بودیم که به خاطر ویژگی عشق بازی آقایان مراقب خود باشند و گفتم که اگر آقایی برای ازدواج با آنها رابطه ای برقرار کند ، هشتاد درصد آنها قصدشان واقعا ازدواج نیست و فقط می خواهند به نیازهای خود برسند . برای همین از کانال عشق ورزی وارد می شوند اما در اینجا فرض می کنیم که این رابطه به قصد ازدواج برقرار شود باز هم خطرات و مشکلاتی دارد چون وقتی مراسم خواستگاری انجام نشده و نظارتی هم نیست ، طبیعی است که دیدار و خلوت های پنهانی داشته باشند و چون در اوج غرائز جنسی و سرشار از عواطف هم هستند در اینجا وقتی دو جوان از جنس مخالف در کنار هم قرار می گیرند ، فعل و انفعالات هورمونی در بدن آنها انجام شده و ترشح بعضی هورمونها مانند آدرنالین در بدن آنها بیشتر می شود و نیز کار کرد مغز تخفیف پیدا می کند و حالت خلصه ای هم به آنها دست می دهد و خدای نخواسته ممکن است دچار مشکلی شوند و گوهر عفت دختر خانم به خطر بیفتد و این موارد را داشته ایم و تازه اگر نزدیکان یا آشنایانی که از قصد ازدواج شما خبر ندارند ، شما را در جایی ببینند ، شما در موضع تهمت قرار می گیرید . چون خانواده ها هم از این موضوع خبر ندارند مشکلات بیشتری پیدا خواهید کرد . اگر پرسیده شود که مگر بعد از خواستگاری هم نمی خواهند این دو بیرون بروند پس این مشکل باز هم وجود دارد ؟ خیر بعد از خواستگاری رسمی توصیه می شود که برای بیرون رفتن این دختر و پسر با یکدیگر نفر سومی مانند خواهر یا برادر خیلی کوچک این خانم هم با آنها باشد و این کار مشکل را حل می کند و اگر کسی هم آنها را با هم ببیند متوجه می شود که رابطه ی آنها رابطه ی ناشایستی نیست و شاید خبرهایی باشد . دلیل دیگر این است که وقتی آنها سه یا شش ماه با هم رابطه برقرار کنند معمولا عاطفه خرج همدیگر می کنند و حالا اگر این دو به هم برسند متاسفانه بعدا عاطفه کم می آورند و یک مدلهای همدیگر را دوست ندارند و تجربه هم ثابت کرده است که یکی از علتهای بدبینی های خانمها و آقایان در زندگی مشترک ، داشتن رابطه های قبل از محرمیت بوده و این طبیعی است که خانم فکر کند که این آقا اگر قبل از ازدواج با من رابطه ی عاطفی داشته و به من محبت می کرده و بعد پیشنهاد ازدواج داده ، پس ممکن است با خانمهای دیگری هم رابطه برقرار کرده باشد . خانم بدبین می شود و بالعکس هم همینطور است . آقا در مورد همسرش فکر می کند که شاید این خانم همانطور که با من به راحتی ارتباط برقرار کرده ،چند تا دوست پسر دیگر هم داشته و من نمی دانستم و بدبین می شود . مهمتر از اینها دختر و پسر وقتی با هم خلوتی دارند و بدون نظارت خانواده همدیگر را می بینند ، کم کم عاشق شده و بعد از عاشقی کر و کور می شوند و دست از اصولشان هم برمی دارند و بدیهای یکدیگر را هم نمی بینند و متاسفانه حتی در مواردی ، بدیهای آنها را خوبی می بینند و این تا زمانی است که به هم نرسیده اند . ما موردی داشتیم که آقا فحاشی و بد دهانی می کرده و بعدا هم رابطه ی آنها به ازدواج ختم شده و خانم می گفتند که این آقا قبل از ازدواج هم فحاشی می کردند ولی من می گفتم : چه قدر این آقا بذله گو و خوش مشرب است . بله بعد از ازدواج، گوشها و چشمها باز می شود و تازه حقایق را می بینند و بعد متاسفانه زندگی آنها خراب می شود . روسها ضرب المثلی دارند که می گوید : عشق و نابینایی خواهران دوقلو هستند. آلمانیها هم می گویند : انسان عاشق گل سرخ را بدون خار می بیند . این مشکلاتی که گفتیم در مواقعی است که رابطه ها به ازدواج منتهی شود ولی وقتی به ازدواج ختم نشود به ویژه برای خانمها سرخوردگی، احساس شکست ، افسردگی های حاد ، مرد گریزی ، نفرت از جنس مخالف ، ازدواج گریزی و بعد هم از دست دادن فرصتها که خیلی مهم است پیش می آید . چون این خانم سه ماه به قصد ازدواج با آقایی رابطه داشته و در همین مدت هم خواستگارانی داشته که آنها را رد کرده است یعنی فرصتها را از دست داده است و نیز سن خانم هم بالاتر می رود و حالا ایشان اضطراب دارند که نکند برای ازدواج او این رابطه برملا شود . مشکل دیگری که به خصوص خانمها دچار آن می شوند ، احساس گناه و خیانت نسبت به شوهر آینده است . بنده با این رابطه ها موافق نیستم و بعد از دوسه سال که از برنامه گلبرگ می گذرد روز به روز اعتقادم به این داستان بیشتر می شود که چه قدر مشکلات زیادی برای جوانان بخاطر این رابطه ها بوجود می آید و چه زندگیهایی که بخاطر این رابطه ها نابود می شود پس احتیاط کنید . یعنی اول آقا خواستگاری کنند و بعد تحت نظارت خانوادها چند ماه با هم رابطه برقرار کنند ، حرف بزنند ، تبادل فکر کنند و حتی بیرون بروند البته با آن شرایطی که عرض کردم تا مورد تهمت دیگران قرار نگیرند که اگر بعدا هم به ازدواج ختم نشد، حس حقارت و ذلت و مورد سوء استفاده قرار گرفتن در شما ایجاد نشود. ما با رابطه ی قبل از ازدواج موافق نیستیم .
با پسری مذهبی ارتباط قبل از ازدواج تلفنی دارم و تابحال هم همدیگر را ندیده ایم . مدتهاست که این رابطه ادامه دارد و شرایط او برای ازدواج فراهم نیست . آیا ارتباط ما اشکال شرعی دارد ؟
پاسخ – اگر ضوابط دین و شرع را رعایت کردند و می کنند ، این ارتباطات اشکالی ندارد ولی بشرط اینکه آن ضابطه ها رعایت بشود . مثلا وقتی این خانم با آقا صحبت می کنند قصدشان ریبه نباشد یعنی به قصد لذت نباشد . دیگر اینکه مهرورزی نکنند و عاطفه خرج همدیگر نکنند . دیگر اینکه شما خانم محترم تلطیف در کلام نداشته باشید یعنی کشدار حرف نزنید . قرآن می فرماید : درارتباط با نامحرم خضوع در قول نداشته باشید . یعنی با عشوه و کرشمه و طنازی حرف نزنید . دیگر اینکه اگر در ارتباط تلفنی با این آقا می خندید نباید قهقهه ی تحریک آمیز داشته باشید . دیگر اینکه خوف افتنان نباشد یعنی در آن ارتباط فتنه و آشوب نباشد . اگر تا الان این شرایط رعایت شده و از این به بعد می خواهد رعایت بشود ، دین اجازه ی می دهد و این رابطه اشکال ندارد. زیرا گناهی در آن نیست .حالا اگر تابحال این شرایط رعایت نشده ، شما مرتکب گناه شده اید و باید توبه کنید و به درگاه خدا برگردید و رابطه تان را هم قطع کنید . من در این چند سال که مشاوره انجام می دهم ، ندیده ام که خانم و آقای جوانی ارتباط برقرار کرده باشند و توانسته باشند که این ضوابط را رعایت بکنند . اینکار خیلی سخت است . زیرا دو تا جوان پر از عواطف و در اوج غرایز جنسی هستند . البته من ندیده ام نه اینکه چنین افرادی وجود نداشته باشند . بقول بوعلی سینا ، نیافتن دلیل بر عدم نیست . اگر شما از افراد نادری هستید که در این مدت که ارتباط داشتید ضوابط دین را رعایت کرده اید ، مرتکب گناه نشده اید و نیاز به توبه هم ندارید و ادامه دادن این ارتباط هم اشکالی ندارد. البته از نظر شرعی آفت هایی دارد ولی گناه ندارد . این ارتباط خیلی سخت است . اگر نمی توانید ارتباط خودتان را قطع کنید . ممکن است آسیبهایی برای این دو جوان پیش بیاید . الان خانم و آقای نامحرمی اگر ضوابط را رعایت نکنند . مثلا در یک اتاق در بسته باشند فقیهان فرموده اند که ماندن آنها در اتاق دربسته حرام است و عده ای از فقیهان قید مفسده هم زده اند که خوف از گناه و مفسده باشد حرام است . حالا اصلا در اتاق باز است و خانم و آقای نامحرمی در آنجا هستند و عده ای هم در آنجا رفت و آمد می کنند ولی باز فرموده اند که نفر سوم در این اتاق شیطان است . بفرض الان خانم و آقای نامحرمی با هم حرف می زنند و ضوابط دین را رعایت می کنند ، اگر بیش از ضرورت هم حرف بزنند حرام نیست (زیرا حرام عقاب دارد ) ولی مکروه است . هر مکروهی جایز است . اگر ما می گوییم بهتر است که این روابط انجام نشود بخاطر آفت هایی است که قبلا گفته ایم . بعضی ها ممکن است که دغدغه دین هم نداشته باشند ولی این روابط آفت هایی دارد و دین هم بخاطر همین آفت ها این روابط را گناه می داند و حرام کرده است . من موردی را ندیدم که اسلام حرام کرده باشد و ضرری نداشته باشد . نبایدهای دین برای پیشگیری از ضررهاست. اینکه می فرمایند : گوشت خوک و شراب حرام است ، این بخاطر آفت های اینهاست. مثلا در مورد شراب باید گفت که کبد عضو دفع سم است و می تواند مقداری از سم را دفع کند درحالیکه خود شراب سم است ، لذا کبد نمی تواند آنرا دفع کند و معمولا این افراد کبدهای شان مشکل دارد بغیر از اینکه اثرات روحی و روانی دارد وعقل را زایل می کند ، انسان پرده های حرمت بین خود ، خدا و دیگران می درد . اگر دین بایدهایی دارد که واجبات است برای ارتقاء انسان است و هر جا که نبایدها و حرمت هایی دارد برای پیشگیری از آفت ها و آسیب هایی است که برای خود فرد دارد . محدودیت های دین برای مصونیت است که جسم و روح ما انسانها سالم بماند. حالا بفرض طرف دغدغه ی دین هم ندارد و حرمت برایش مهم نیست باز دچار آسیب می شود . حالا اگر این خانم و آقا در رابطه ی تلفنی شان ضوابط شرعی را رعایت نکرده باشند مثلا عاطفه خرج همدیگر کرده باشند که معمولا هم این اتفاق می افتد و این دو دلبسته ی همدیگرمی شوند و بعد عاشق همدیگر می شوند . اگر این رابطه به ازدواج منتهی نشود یک جور مشکل دارد . هر دو احساس شکست عاطفی ، افسردگی های روحی می کنند . اگر این رابطه به ازدواج ختم بشود ، باعث سوء ظن و بدبینی می شود و عاطفه کم می آورند و بعد نمی توانند همدیگر را دوست داشته باشند یا اینکه الان ضوابط دینی هم رعایت کرده اند و مرتکب حرام نشده اند ولی می گویند که آقا شرایط ازدواج را ندارد یعنی الان اینها چند سال است که با هم ارتباط تلفنی دارند و خانم منتظر است که بالاخره شرایط ازدواج برای این آقا مهیا بشود و با این خانم ازدواج کند . پس گذر زمان فرصتی را از خانم می گیرد. قطعا ایشان به خواستگاران شان جواب رد می دهند چون امید به ازدواج با این آقا را دارند پس این هم ضرر است . البته این جور رابطه ها در این حد نمی ماند و قدم به قدم جلوتر می آیند . احمد شوقی شاعر عرب می گوید : این رابطه ها با نگاهی آغاز می شود بعد لبخندی و بعد سلام و بعد ارتباط بعد وعده ی دیداری و بعد ملاقاتی و در این ملاقات ما خطرات زیادی دیده ایم وبه همین جهت است که اسلام این ارتباطات پنهانی را اجازه نمی دهد. امروزه علم ثابت کرده که وقتی دوتا جوان غیرهمجنس کنار هم قرار می گیرند ، فعل و انفعلات هورمونی شکل می گیرد و ترشح بعضی از هورمونها زیاد می شود از جمله ترشح هورمون نورآدرنالین زیاد می شود و کارکرد مغز کم می شود و اینها دچار یک حالت خلصه ای می شوند یعنی یک حالت بین خواب و بیداری و گیجی که نمی دانند دارند چکار می کنند . ما این موارد را فراوان داشته ایم که قصد شان گناه و لطمه نبوده است ولی لطمه خورده اند و گوهر عفت دختر خانم لطمه خورده است . مراقب باشید . این محدودیتها برای مصونیت است و برای اینکه روح و جسم ما سالم بماند . اگر رابطه ای به قصد ازدواج دارید شرایط را رعایت کنید که دچار این مشکلات نشوید . عرض من این است که خودتان را در این رابطه ها نیندازید. چون این رابطه ها به هر شکلی آفت هایی دارد حتی اگر شما ضوابط دین را رعایت کنید . پس برای اینکه می خواهید ازدواج کنید خودتان را در این رابطه ها نیندازید و این جوری شروع نکنید . عقلانی و اصولی ازدواج کنید . یعنی کاملا تحت نظارت خانواده ها . در واقع برای ازدواج از مسیر ارتباطات نروید . حالا کسی به هر دلیلی در این رابطه ها افتاده است و می خواهد این مسیر را برود و قصد ازدواج هم هست ، حتما این شرایط را رعایت کنید زیرا هرکدام از این شرایط را رعایت نکنید بعدا دچار مشکل می شوید . پس عاطفه خرج همدیگر نکنید چون اگر دلبسته ی هم بشوید و بعد به ازدواج ختم نشود آسیب می بینید که بیشتر هم این اتفاق نمی افتد و معمولا هفت درصد این رابطه ها به ازدواج ختم می شود و اینها همه شکست است که البته از این هفت درصد ، شصت درصد آن به طلاق منتهی می شود . حالا اگر این مسیر را می روید تاکید ما این است که شرایط دین را رعایت کنید .
مدتی است که عاشق دختری شده ام و می خواهم با او ازدواج کنم ولی شرایط ازدواج را ندارم . این عشق خواب را از چشم من گرفته است. راهنمایی بفرمایید .
پاسخ – خدا در وجود ما انسانها غریزه ی جنسی را قرار داده است و ما سعی می کنیم که آنرا در کانال اصلی خودش که ازدواج است قرار بدهیم. ما باید با عشق هم چنین معامله ای بکنیم . ما باید عشق خودمان را در زمان مناسب بروز بدهیم . اگر ما در قلب مان را به موقع به سمت کسی که می خواهیم با او ازدواج کنیم باز نکنیم ، با مشکل مواجه خواهیم شد . شما یک عشق زود رس دارید زیرا آمادگی ازدواج را ندارید. شما باید عشق را در کانال ازدواج قرار بدهید و بعد از ازدواج، عاشق همسرتان بشوید . در قرآن می فرماید : خدا بین زن و مرد مودت قرار داد یعنی بعد از ازدواج. عشق های زودرس در زندگی انسان اختلال ایجاد می کند . الان این عشق خواب را از شما گرفته است . درصد بیشتری از این عشق ها به ازدواج ختم نمی شود و ارتباط عاطفی قطع می شود و شما احساس شکست عشقی می کنید، در کار و درس شما اختلال ایجاد می کند و اگر این عشق به ازدواج هم ختم بشود خیلی پایدار نیست. عشق انسان را کر و کور می کند . افراد عاشق وقتی به خواستگاری می روند و خواستگاری شکل می گیرد ، دقت بخرج نمی دهند و خواستگاری خیلی زود صورت می گیرد زیرا در خواستگاری حرفهای زیادی را مطرح نمی کنند تا نکند آن چیزهایی که در ذهن شان ساخته اند خراب بشود . حتی نقاط منفی طرف را نمی بینند و خارها را گل می بینند، بعد که بهم می رسند چشم هایشان باز می شود زیرا وصال مدفن عشق است . توصیه ی من این است که این ارتباط عاشقانه را قطع کنید . هرچه زمان بیشتری بگذرد آسیب ها بیشتر می شود . شما عشق را برای زمانی بگذارید که آمادگی عشق ورزی دارید .
برای پیشگیری و مدیریت حس عشق می توان کارهایی کرد . وقتی آقایی چشمش به خانمی می افتد یک دل نه صد دل عاشق او نمی شود.ممکن است که در ابتدا حسی به طرف دست بدهد ولی بعدا با گذشت زمان زیاد می شود . پس اول حس خوب است ،بعد علاقه ، بعد دلبستگی ، بعد وابستگی و بعد عشق های آتشین کر وکور کننده است . مثلا کسی که در دنیا مجاز با فردی آشنا می شود همان اول پیشنهاد ازدواج نمی دهد ولی بعد از گذشت سه ماه پیشنهاد ازدواج می دهد زیرا عاشق شده است . زمانی که شما احساس می کنید حسی به طرف دارید ، باید جلوی آنرا بگیرید.البته اگر شما به خواستگاری خانمی می روید و ایشان به دل شما می نشینند، ما نمی گوییم که اعتنا نکنید و جلوی عشق را بگیرید ولی باید فیتیله آن دست خودتان باشد . یعنی ما باید احساس خودمان را کنترل و مدیریت کنیم . پس در فرایند خواستگاری علاقه هست ولی باید آنرا کنترل کرد، اگر در خواستگاری شما به جایی رسیدید و با هم مَحرم شدید، می توانید علاقه را زیاد کنید ولی اگر در خواستگاری به جایی نرسیدید دچار مشکل نمی شوید .
من بیست وسه سال دارم و عاشق دختر همسایه مان شده ام و این در زندگی و تحصیلات من تاثیر گذاشته است، بارها خواسته ام که او را فراموش کنم ولی موفق نشده ام .راهنمایی بفرمایید .
پاسخ – من چندین راه کار را می گویم و اگر شما اینها را جدی بگیرید و به آنها عمل بکنید در عرض پنج هفته ،هشتاد درصد مشکلات شما حل می شود و بقیه هم به مرور حل می شود. شما دائما با خودتان فکر بکنید که اگر من این عشق را ادامه بدهم برای من آفت دارد چه به ازدواج ختم بشود چه به قطع ارتباط ختم بشود.شما پنج سال بعد را تصویرسازی کنید و تصور کنید که با هم ازدواج کرده اید و چون قبل از ازدواج عاطفه خرج هم کرده اید بعد از ازدواج دیگر نمی توانید این کار را بکنید و زندگی خوبی ندارید . این تصویرسازی خیلی اثرگذار است و باعث می شود که شما با این کار کنار بیایید .دیگراینکه مدتی این خانم را نبینید و اگر این دیدار در محل کار اتفاق می افتد،شما مدتی مرخصی بگیرید یا کارتان را عوض کنید. شما طوری مدیریت کنید که با این خانم همسایه تلاقی نداشته باشید . اگر شما ناچار هستید که با ایشان ارتباط داشته باشید سعی کنید که صدای ایشان را نشنوید و او را نبینید . دیگراینکه اگر شما ارتباط تلفنی یا پیامکی دارید آنرا قطع کنید و سیم کارت خودتان را عوض کنید. اگر این کار را نکنید شما وسوسه می شوید که پیامک را بخوانید یا صدای او را بشنوید و ممکن است که نظرتان عوض بشود. حتی به صلاح شما نیست که به او بگویید من می خواهم ارتباط خودم را با شما قطع کنم . دیگر اینکه اگر هدایایی از ایشان دارید کنار بگذارید و آنرا از جلوی چشم تان دور بکنید و اگر در دفتر خاطرات تان نوشته ای از ایشان دارید آنرا حذف کنید. این دفترچه ی خاطرات بعد از ازدواج ممکن است که به دست خانم شما بیفتد و زندگی تان را خراب کند.اگر شما با اینترنت ارتباطی داشته اید آنرا قطع کنید. دیگر اینکه شما باید با فکر این خانم چالش داشته باشید. اگر شما بتوانید پنج هفته با فکر این خانم مقابله کنید و نگذارید که فکر این خانم وارد فکر شما بشود، هشتاد درصد مشکل شما حل می شود .یکی از راههای مقابله با فکر این خانم ،گفتن ذکر لااله الاالله و هوالاول و الباطن والظاهر والاخر است ، شمردن اعداد از آخر به اول یا جمع و تفریق در ذهن است یا کشی در مچ تان بیندازید و تا می خواهید به فکر این خانم بیفتید آنرا بکشید تا محکم به مچ شما بخورد و شوکی به شما وارد شود و فکر آن خانم از ذهن شما برود . دیگر اینکه اوقات فراغت تان را پر کنید زیرا این فکرها بیشتر در هنگام تنهایی به سراغ انسان می آید . دیگراینکه توکل به خدا بکنید و توسل به حضرت معصومه بکنید زیرا ایشان در مسائل معنوی مجرب هستند، سوره ی طه ، چهار قل و آیت الله کرسی را بخوانید و نذر هم خیلی به شما کمک می کند . شما می توانید صلوات نذر کنید و به حضرت فاطمه هدیه کنید . این ها راه حل های معنوی است. ممکن است که شما درآینده وقتی خانواده دار شدید،هر چند سالی فکری در مورد ایشان بکنید که این خیلی مهم نیست. ما می توانیم ذهن مان را مدیریت کنیم . البته اوایل کار خیلی سخت است ولی بعد به مرور کار راحت تر می شود.
مدت دو سال است که عاشق پسر همسایه شده ام و دارم در این عشق می سوزم ، می دانم که پسر همسایه هم من را دوست دارد ولی عکس العملی نشان نمی دهد . راهنمایی بفرمایید .
پاسخ – این عشق یکطرفه است .در مباحث روانپزشکی این نوع عشق را از انواع هذیان ها می دانند .این عشق به شکلهای مختلف خودش را نشان می دهد. مثلا ممکن است که روح این آقا از این عشق خبر نداشته باشد ولی این خانم می گوید که من می دانم او هم من را دوست دارد .بعضی ها عاشق شخصیت هایی فرهنگی یا سیاسی می شوند یا دانشجویی عاشق استادش می شود و مشکل این است که این عاشق های یکطرفه، استدلال پذیر نیستند . و اگر به آنها بگوییم که طرف شما را دوست ندارد قبول نمی کنند. این مثل اختلال هذیانی در زن و شوهرهاست که این دو به یکدیگر شک می کنند و برای یکدیگر استدلال می آورند ولی اینها را نمی پذیرند .حالا ممکن است فردی عاشق دیگری بشود ،بعد که با او صحبت می شود قبول می کند که اشتباه کرده است این جزو اختلال روانپزشکی نیست . ما بیشتر این مشکل عشق های یکطرفه را با دختر خانم ها داریم و بیشتر این شامل کسانی است که خلا عاطفی پدر داشته اند .این خانم ها دچار افت انرژی می شوند و در تحصیلی دچار مشکل می شوند . این عشق های یکطفرفه به جایی نمی رسد و در واقع آب در هاونگ کوفتن است .زیرا از طرف مقابل احساسی نیست و مثل پرسش بدون پاسخ است .شما از راه کارها استفاده کنید و مشکل تان را حل کنید زیرا اگر این کار را نکنید در زندگی تان اختلال ایجاد می شود.اگر شما دانشجو بوده اید آیا در این دو سال توانسته اید درس بخوانید یا اگر شغل آزاد هستید آیا توانسته اید پیشرفت بکنید ؟ شما حتما در این دو سال خواستگاری داشته اید و او را رد کرده اید.بنابراین شما فرصت های تان را از دست داده اید .هرچه سن خانم ها بالاتر می رود فرصت ازدواج را بیشتر از دست می دهند. آقا اگر عاشق یک خانم بشود می تواند خواستگاری کند زیرا در آقایان خط قرمزی وجود ندارد .شما بدانید که این آقا به شما احساسی ندارد زیرا اگر احساسی نسبت به شما داشت ، مطمئنا اقدامی می کرد . این عشق را ادامه ندهید زیرا به خودتان لطمه می زنید.
اگر شما بتوانید خودتان مشکل تان را با راه کارهایی که گفتیم حل کنید خوب است ولی اگر نمی توانید بهتر است به روانپزشک مراجعه کنید تا آنها با دادن دارو مشکل شما را حل کنند. درصد قابل توجهی از این اختلال درمان می شود.
بعضی می پرسند که اگر این موضوع عشق از طرف خانم مطرح بشود ، اشکال دارد ؟ چون عشق یکطرفه اختلال هذیانی است حتی اگر خانم با آقا هم صحبت بکند باز قبول نمی کند و دلیل تراشی می کند .اینکه خانم به آقایی عشقش را بگوید آفاتی دارد زیرا ممکن است که آقا به خانم بگوید که عشقی به شما ندارم. و این باعث سرخوردگی خانم می شود .دیگر اینکه ممکن است آقا این موضوع را در جایی افشا کند برای اینکه مثلا کلاس بگذارد و این باعث می شود که آبروی خانم برود .ما مورد داشته ایم که خانم عشقش را به آقا گفته و آقا به دروغ گفته که من هم عاشق شما هستم تا از خانم سوء استفاده کند. خانم هم در مقابل آقا مقاومتی نمی کند.درصدی هم امکان دارد که آقا پیشنهاد خانم را بپذیرد و برای ازدواج این خانم را انتخاب کند و ازدواج شکل بگیرد. بعدها اگر تنشی در زندگی اتفاق بیفتد آقا به خانم می گوید که تو به سراغ من آمدی و این برای خانم رنج آور است .
در مواقعی ما از باب اضطرار مجبور شدیم که یک واسطه ی( نه پیک ، مثلا خانم دوستش را می فرستد که این خوب نیست و اگر خانم خودش بگوید بهتر است) خانم سن دار از طرف خودش به آن آقا بگوید که آیا او قصد ازدواج دارد یا خیر و ... و در آخر خانم را به او معرفی کند .
آیا آقا یا خانم هایی که ارتباط قبلی داشته اند نباید ازدواج کنند ؟
پاسخ – یک وقت خواستگاری می آید و داستان عشق و عاشقی در کار نیست و بعد در روند خواستگاری شما متوجه می شوید که ایشان قبلا ارتباطی داشته اند و بعد توبه کرده اند، خانم هم فرد حساسی نیست، در اینجا می توان صحبت کرد و امکان ازدواج وجود دارد . حالا ممکن است که آقا ارتباطی داشته و هنور هم دارد و خانم هم چنین ارتباطی داشته است و در واقع این خانم و آقا همتای هم هستند و امکان دارد که برای ازدواج با هم مشکلی نداشته باشند و با هم کنار می آیند . پس همه می توانند ازدواج کنند ولی با همتای خودشان .
ما توصیه می کنیم که بعد از ازدواج هیچ گاه از یکدیگر نپرسید که آیا شما ارتباط قبل از ازدواج داشته اید یا خیر .
با اینکه من قبل از ازدواج می دانستم که همسرم با آقایانی ارتباط داشته ولی بخاطر عشق کر وکور کننده با ایشان ازدواج کردم. الان بعد از دوسال با اینکه همسرم توبه کرده است ولی من نمی توانم با او کنار بیایم و بشدت نسبت به او بدبین هستم . راهنمایی بفرمایید. .
پاسخ – وقتی ما مجردها را از بعضی ازدواج ها نهی می کنیم بخاطر همین آفت ها و آسیب هاست . و می خواهیم که این مشکلات پیش نیاید. شما الان زندگی تشکیل داده اید و باید مواظب باشید که بنیان خانواده تان تخریب نشود. همسر شما اشتباهاتی داشته اند و توبه کرده اند و شما آثار توبه را در ایشان دیده اید و مورد اشتباهی ندیده اید، شما باید خانمتان را عفو کنید حتی امامان و خدا هم این توصیه را کرده اند. انسان ممکن الخطا است و دوست دارد که خدا او را ببخشد پس شما هم ببخشید . حضرت علی (ع) می فرماید : از اخلاق کریمان بخشش است. روایت داریم: کسی که می بخشد و اصلاح می کند، پاداش او با خداست . البته این کار خیلی سخت است زیرا ایشان مرد است و ویژگی ناموس پرستی دارد . بالاترین کارها سخت ترین آنهاست و بخاطرهمین ،خدا در رحمتش را باز می کند . شیطان می خواهد بنیان خانواده ی شما را تخریب کند . در مقابل این وسوسه ها از ذکر استفاده کنید. (استغفار و استعاذه)اگر شما جلوی این کار خودتان را نگیرید به بیماری اختلال هذیانی دچار می شوید. یعنی سوء ظن بیمار گونه پیدا می کنید. پس اول ببخشید و با راه کارها دست از سوء ظن بردارید .
اگر خانم اول به آقا این موضوع را نگفته است و بعد آقا متوجه بشود ، در اینجا داستان عفو و بخشش مطرح است زیرا حقی ضایع شده است ولی در اینجا خانم خودش گفته و آقا با آن کنار آمده است و حتی حقی ضایع نشده است . خانم هم باید تلاش کند که زمینه های بدبینی آقا را کم کند .
من می خواهم با مردی ازدواج کنم که ناهنجاری اخلاقی و رفتاری دارد تا او را اصلاح کنم. آیا این کار درست است؟
پاسخ – قطعا این کار اشتباه است. ازدواج راه اصلاح انسانها نیست. ازدواج مهمترین رخداد زندگی انسانهاست .شاید این آقا اصلاح نشد ، آن وقت شما چکار می کنید ؟ البته ما چنین مواردی داشته ایم که خانم روی آقا اثر گذاشته و او را اصلاح کرده است ولی این موارد فراوانی ندارد. ملاک ازدواج شما باید رفتار فعلی آقا باشد . شما به امید اصلاح نمی توانید با این آقا ازدواج کنید . حتی این خانم می داند که این کار اشتباه است ولی چون عاشق شده است و احتمالا ارتباطاتی داشته است ،دنبال راه چاره می گردد. تاکید من بیشتر بخاطر این است که ایشان خانم هستند. اگر ایشان آقا بودند ممکن بود که اثراتی روی خانم بگذارند البته هر فردی باید با همتای خودش ازدواج بکند. روایت داریم: همانان زن ادب از شوهرش می گیرد و همانا آقا خانم را بر دین خودش وادار می کند. در ضمن مرد دارای اقتدار است و زن بدنبال اقتدار مرد می گردد .
مشاورها می گویند که بدون شناخت ازدواج نکنید و برنامه ی شما هم می گوید که دوستی قبل از ازدواج خوب نیست .ما به کدامیک از حرفهای شما عمل کنیم ؟
پاسخ – باوری وجود دارد که ما باید به شناخت برسیم تا ازدواج کنیم و اگر شناخت وجود نداشته باشد نمیتوان انتخاب درستی کرد. بخاطر شناخت، جوانان دنبال راهی می گردند و یکی از دسترس ترین راهها، ارتباط های قبل از ازدواج و دوستی است .در مورد این ارتباطات باید واقعی فکر کرد یعنی ما در مورد دختر و پسری که در مقطع جوانی هستند صحبت می کنیم، جوان در این مقطع گرایش شدیدی به جنس مخالف دارد و در ضمن فشار غریزی هم دارد. این دو جوان می خواهند به قصد شناخت برای ازدواج ارتباط برقرار کنند . اولین اتفاقی که قبل از شناخت می افتد، تولید احساس است. در بعضی افراد بعد از بیست روز احساس تولید می شود و در بعضی بعد از چند ساعت این احساس تولید می شود و در بعضی در همان نگاه اول احساس تولید می شود. پس قبل از شناخت احساسات شدیدی بین دختر و پسر ایجاد می شود. و این باعث می شود که شناخت تحت تاثیر احساسات قرار بگیرد .یعنی علاقه و وابستگی اجازه نمی دهد که عیب های طرف دیده شود. وقتی انسان محبت افراطی نسبت به فردی پیدا کرد باعث می شود که چشمش کور شود یعنی چیزهایی را می بیند ولی دلش می خواهد که آنرا نبیند یا به آن توجه نکند. دختر خانمی قبل از وابستگی به پسری می گوید که من با کسی ازدواج می کنم که اهل دود و سیگار نباشد و من از دود بدم می آید .بعد با پسری ارتباط می گیرد که اهل دود است و وقتی به او می گویند که شما گفته بودی از این کار بدت می آید، می گوید: یکی دو بار سیگار یا قلیان کشیدن اشکالی ندارد زیرا جوان است. وقتی به او می گویی که او با رفقایش اهل سیگار و دود شدید است ، می گوید: میانگین ویژگی های این پسر مثبت است .وقتی به دختر می گوییم که شما با پدرت که سیگار می کشید خیلی مشکل داشتی ولی باز دختر کارش را توجیه می کند. چرا این دختر نسبت به عیب به این بزرگی که برایش خیلی مهم است بی تفاوت است؟ محبت شدیدی که بین دختر و پسر ایجاد شده است به دختر اجازه نمی دهد که جز به پسر، به چیز دیگری فکر کند. مثلا به پسری می گویند که تو روی عفاف همسر آینده ات حساس بودی ؟ پسر می گوید که اینها سنت است و درست نیست و آداب معاشرت اقتضا می کند که با دیگران ارتباط برقرار کند، من تغییر کرده ام. آیا او تغییر کرده است ؟ بله ولی معیارهایش عوض نشده است .اگر او بخواهد با معیار قبلی اش انتخاب کند این دختر از محدوده ی انتخاب او خارج می شود. بنابراین معیارهایش را عوض می کند. او خوبی های طرف را آنقدر بزرگ می کند که گویی هیچ کس جز لیاقت ازدواج با او را ندارد. بعد از ازدواج این احساسی که خوبی ها را بزرگ می کرد و بدی ها را کوچک می کرد از بین می رود. بعد از ازدواج همدیگررا ورانداز می کند و چراها شروع می شود که چرا او دوستانش را به خانه می آورد و بساط قلیان را پهن می کند؟ بعد مادرش به خانه او می آید و می گوید که چرا در خانه بوی دود می آید؟ و تازه شروع به بازبینی فردی می کند که با او ازدواج کرده است .بعضی ها می گویند که اگر من با فلانی ازدواج نکنم تا آخر عمر ازدواج نخواهم کرد یا ... بحث این است که وقتی احساس فروکش می کند، شناخت شروع می شود و می فهمند که به یکدیگر نمی خورند و از همدیگر سرد می شوند.
بعضی ها می گویند که این احساس باعث نمی شود که ما شناخت پیدا نکنیم ،آیا شناخت کافی است یا بنا است که ما با این شناخت کاری انجام بدهیم ؟ما با این شناخت می خواهیم در مورد همسر آینده مان تصمیم گیری کنیم. آیا شناخت همراه با احساسات ضمانت اجرایی دارد ؟ دختر و پسرهایی هستند که می گویند که ما همدیگر را کاملا می شناسیم و می دانیم که نمی توانیم با هم زندگی بکنیم ولی چون وابستگی شدید شده است نمی توانیم به کس دیگری فکر کند. و اگر این کار را بکنیم احساس می کنیم که به همسر آینده مان خیانت کرده ایم و حاضریم که ازدواج کنیم ولی به وابستگی مان جواب رد ندهیم. واقعا نه گفتن به وابستگی و عشق خیلی سخت است .
ما نباید فکر کنیم که مرگ برای همسایه است. اکثر کسانی که در این جاده قدم بر می داشته اند دچار مشکل شده اند و ما هم باید این احتمال را برای خودمان در نظر بگیریم .خیلی ها گفته اند که احساس روی شناخت ما اثر نمی گذارد ولی در آخر نتوانسته اند که تصمیم درستی بگیرند .گاهی فرد به خاطر شناختی که پیدا کرده است وابستگی عاطفی کمی دارد ولی می گوید که من دوسال است که با این دختراست و او خیلی از خواستگارانش را رد کرده است و الان نمی توانم به او بگویم که به درد همدیگر نمی خوریم زیرا عذاب وجدان می گیرم. راه شناخت عبارت است از :گفتگو در جلسه خواستگاری رسمی با قواعد خاص ،تحقیق و مشاوره .
عده ای می گویند که ما عاقلانه ازدواج کرده ایم ولی نسبت به همسرمان احساسی نداریم . پس نقش احساس در ازدواج چیست ؟بعضی معتقد هستند که ملاک اصلی برای انتخاب همسر احساس و به دل نشستن است ،می گویند که در نگاه اول اگر در دلت افتاد این کافی است . بعضی ها معتقد هستند که باید احساس را کنار گذاشت و به معیارهای فرد توجه کرد حتی اگر از طرف بدتان بیاید .درخواستگاری های رسمی نباید عشق شدید بوجود بیاید. من معتقد هستم که بعد از صحبت در خواستگاری و مشخص شدن معیارها، باید حسی هم نسبت به طرف مقابل وجود داشته باشد. اگر کسی نسبت به فردی هیچ احساسی نداشته باشد یا از طرف بدش بیاید، این ازدواج اشتباه است.ممکن است که بعد از ازدواج احساس بوجود بیاید در صورتی که حس خاصی به طرف نداشته باشد .البته ممکن است که محبت ایجاد نشود. محبتی و احساسی که بعد از شناخت واقعی بوجود می آید ، احساس واقعی است. احساساتی که در یک نگاه رخ می دهد حتی در خواستگاری های رسمی،بد نیستند ولی قابل اعتماد نیستند. زندگی نمی تواند بر اساس این احساسات باشد .این احساس باید به یک احساس عاقلانه تبدیل بشود. احساس عاقلانه احساسی است که بعد از شناخت و همسو بودن معیارها بوجود می آید و این یک احساس پخته ای است و این احساس پخته، خام نمی شود. در آینده این زوج می توانند با این احساس زندگی خوبی داشته باشند.در قرآن داریم که خدا بین شما مودت و رحمت قرار می دهد ولی ما نباید به هر احساسی اطمینان کنیم .
من با برقراری ارتباط دوستی قبل از ازدواج زندگی آینده ام را خراب کرده ام . ای کاش این برنامه ها از قبل هم پخش می شد .من فکرمی کردم که دوستی من با همه فرق می کند ولی وقتی دوستی من به ازدواج ختم نشد و اتفاقاتی افتد که من حتی فکر آنرا نمی کردم،متوجه شدم که اشتباه می کردم. راهنمایی بفرمایید.
پاسخ – وقتی پسر یا دختری در زندگی دچار این مشکل می شوند همه ی ما ضرر می کنیم زیرا آنها متعلق به همه هستند. حتما لازم نیست که مشاوری یا برنامه ای مثل گلبرگ باشد تا شما عبرت بگیرید . شما می توانید از اطرافیان خودتان استفاده کنید و در همان ابتدا با آنها مشورت کنید و از آنها در مورد رابطه تان سوال کنید. پیامکی داریم :دختری 17 ساله هستم و با پسر 19 ساله ای دل بسته شده ام . وقتی به او می گویم با هم ازدواج کنیم ، او می گوید که من الان موقعیت ازدواج ندارم ،بگذار دوستی مان ادامه داشته باشد.من خواستگاران خوبی دارم. آیا دوستی ام را با او ادامه بدهم یا خیر ؟اگر شما بخواهید با استفاده از تجربیات خودتان به این دختر خانم پاسخ بدهید، چه پاسخی خواهید داد؟ حضرت علی(ع) به امام حسن(ع) می فرماید : من با امت های گذشته زندگی نکرده ام ولی چون داستان زندگی آنها را خوانده ام گویی با همه ی آنها زندگی کرده ام و از آنها درس گرفته ام. ما باید از زندگی دیگران درس بگیریم بدون اینکه اصرار داشته باشیم خودمان آنها را تجربه کنیم .جوانان نباید جوانی خودشان را خرج اشتباهاتی که دیگران کرده اند بکنند.
گاهی ما از نظر روانشناسی ذهن مان جهت می گیرد. ذهن جهت گرفته یعنی من انتخاب خودم را کرده ام و می خواهم کارم را انجام بدهم ولی وجدان وعقل من را اذیت می کند و وقتی من می خواهم آنرا آرام بکنم به سراغ فردی می روم که کار من را تایید کند و دلم تقویت خواهد شد . این کار مشاوره نیست ،این کار توجیه کردن و دور زدن عقل است. ما باید نزد فردی برویم که پخته باشد و دلسوز ما باشد . گاهی جوانان گله می کنند که پدر و مادر یا مشاورها اصلا حرف ما را گوش نمی دهند و از همان اول یک جواب آماده دارد که تو بدبخت و بیچاره می شوی. ارتباطاتی که از اول با عقل و منطق آغاز بشود می تواند موفق بشود یعنی علاقه ای بین دختر و پسر ایجاد شده است ،پدر ومادرها باید کاری بکنند که فرزندشان از اول این موضوع را با آنها در میان بگذارد و راه چاره را ازآنها بپرسد یا اینکه از استادش سوال کند که پسری به من ابراز علاقه کرده است ،من باید چکار کنم . ما باید با سعه ی صدر حرف های آنها را گوش کنیم و از اول با آنها مخالفت نکنیم، شاید این دختر به درد این پسر بخورد. ما می توانیم به دختر یا پسر بگوییم که ما بعنوان بزرگتر تو پیگیری می کنیم تا ببینیم که این پسر به درد تو می خورد یا خیر. اگر بزرگترها این زمینه را فراهم نکنند، دختر و پسرها این موضوع را با دوستانشان که ناپخته هستند مطرح می کنند. پس پدر و مادرها باید خیلی منطقی برخورد کنند. پدر و مادر دلسوز جوانان هستند و آنها را بهتر از خودشان می شناسند، آنها دنیا دیده و پخته تر از جوانان هستند، از تجربیات آنها استفاده کنید ، سعی کنید که فضای گفتگو در خانواده وجود داشته باشد.
هر چقدر که شما از بدی این رابطه های قبل از ازدواج بگویید باز هم زمینه ی این ارتباطات در جامعه وجود دارد. مثلا وقتی ما به دانشگاه می رویم این ارتباطات هست. راهنمایی بفرمایید.
پاسخ – این زمینه فقط در دانشگاه نیست .این زمینه در محیط دبیرستان یا کارهم وجود دارد. الان موقع بازگشایی دانشگاه و مدرسه است،ما باید تصمیم بگیریم که دو تا نگهبان برای خودمان انتخاب کنیم ،یک نگهبان برای دلمان انتخاب کنیم که هر کس وارد آن نشود و بعد از مدتی از آن بیرون برود. دل ما ارزش زیادی دارد .اگر ما در ابتدای ارتباطات حواس مان را جمع کنیم مبارزه با آن خیلی راحت است ولی اگر دروازه ی دل مان را باز گذاشتیم و نگهبان دل مان را به مرخصی فرستادیم ، محبت های زیادی به دل ما وارد می شود و ما نمی توانیم کاری انجام بدهیم. نگهبان دیگری برای چشمهای مان استخدام کنیم. امیرالمومنین می فرماید: چشم جاسوس دل است .کار جاسوس خیانت کردن است و ما اگر فرماندهی وجودمان را به چشم بسپاریم، ما را به ناکجا آباد می برد. امیرالمومنین می فرماید: دل، کتاب دیده است. ما باید چشم مان را مدیریت کنیم . حضرت یحیی فرمودند :اگر چشم کور باشد بهتر از این است که چشم چران باشد. اگر ما این دو نگهبان را برای خودمان قرار بدهیم مشکلات مان حل می شود.
حالا ممکن است که فردی وارد دل ما بشود، ما می توانیم با آن مبارزه کنیم، ما باید راه کارهایی که ائمه به ما گفته اند انجام بدهیم .
دختری 17 ساله هستم و به پسر 19 ساله ای دل بسته شده ام . وقتی به او می گویم با هم ازدواج کنیم ، او می گوید که من الان موقعیت ازدواج ندارم ،بگذار دوستی مان ادامه داشته باشد. من خواستگاران خوبی دارم. آیا دوستی ام را با او ادامه بدهم یا خیر ؟
پاسخ – از دست دادن موقعیت های مناسب بخاطر از دست دادن وعده ای که معلوم نیست محقق بشود عاقلانه نیست. از دست دادن موقعیت ها فقط از دست دادن خواستگار نیست بلکه از دست دادن فرصت جوانی است مثل فرصت تحصیل و آرامش روانی. اگر انسان بخواهد باور کند که این ازدواج حتما محقق می شود، این فکر درستی نیست زیرا موانع زیادی در این راه وجود دارد. خیلی از افرادی که در این راه رفته اند می گویند که ما فکر می کردیم که حتما این ازدواج محقق می شود ولی بعد خود پسر گفت که من موقعیتش را ندارم یا تو به درد من نمی خوری یا مادرم مخالف است یا پدر و مادر دختر مخالفت می کند یا خود دختر می فهمد که به دردش نمی خورد.
امام علی (ع) می فرماید: بدبخت کسی است که از نعمت عقل و تجربه محروم باشد. تجربه به شما نشان می دهد که این کار عاقبت ندارد، اگر کسی به اینها توجه نکند بدبختی خودش را رقم می زند. آقا پسری که در سن نوزده سالگی به دنبال دختر هفده ساله می رود، آیا فکر می کند که پدر و مادرش به خواستگاری این دختر می روند ؟آیا پدرومادر دختر او را می پذیرند؟ اگر پاسخ شما به اینها منفی است، چرا ذهن خودتان و دختر را مشغول رابطه ای می کنید که تجربه نشان داده است که این رابطه موفق نیست. اگر دختر خانم یقین پیدا کند که این پسر همان است که او می خواهد، باز باید این دختر خانم دلبستگی و احساسات را کنار بگذارد و عقل را از اسارت این دلبستگی آزاد کند، آن موقع فکر کند که با وجود تمام شناختی که از او پیدا کرده ، به درد او می خورد یا خیر. اگر این دختر خانم مدیریت را بدست عقل بسپارد، بسیار بعید است که پای این پسر بماند و فرصت ها را از دست بدهد. در ضمن اگر این خانم به این نتیجه رسید که این آقا پسر به دردش نمی خورد نباید به سرعت به خواستگارانش جواب بدهد زیرا او هنوز دلبستگی قبلی را دارد. کسی که به خواستگاری شما می آید، اگر بداند که شما بخاطر فراموش کردن فرد قبلی با او ازدواج می کنید آیا حاضر است که با شما وارد این امتحان شود؟ اگر شما وارد این زندگی بشوید و نتوانید نفر قبلی را فراموش کنید، چه می شود ؟ پس شما باید راه کارهایی که ما برای فراموش کردن فرد قبلی می گوییم عمل کنید و وقتی احساس کردید که محبت او دیگر در دل شما نیست و دلبسته ی او نیستید، آن موقع به خواستگارتان جواب بدهید.
اگر جوانی دلبستگی را فراموش کند و بعد فکر کند که این فرد به درد او می خورد یا خیر ، حتما بعد از فراموش کردن دلبستگی ،می بیند که به درد همدیگر نمی خورند.
جوانی که دل می بندد آیا واقعا مقصر و گناهکار است ؟
خدا اصل گرایش به جنس مخالف را در وجود انسانها گذاشته است مثل استعداد خشم یا احساس رقابت با دیگران . و نحوه ی مدیریت آنرا هم به ما یاد داده است .وقتی خدا به ما استعداد خشم را داده است، راه مقابله با آنرا هم داده است یعنی ما باید خشم را به سمت دشمنان هدایت کنیم. خدا به ما حس رقابت داده است ولی ما نباید با این حس حسادت بورزیم بلکه باید غبطه بخوریم و خودمان را بالا برویم .در ضمن رقابت را باید به سمت امور معنوی ببریم. در قرآن داریم که در انفاق از یکدیگر سبقت بگیرید. گرایش به جنس مخالفت باید در ازدواج صورت بگیرید. خدا فرموده است که این گرایش را طوری مدیریت کن که وقتی ازدواج کردی از آن لذت ببری. خیلی از افراد آن طوری که خدا می گوید مدیریت ازدواج نمی کنند و بعد از ازدواج شان لذت نمی برند. در مورد مدیریت ازدواج باید گفت که وقتی شما آقا پسر احساس می کنید کسی را دوست دارید، نباید به او ابراز علاقه ی مستقیم بکنید و اگر آقا پسری این کار را کرد ، دختر خانم نباید به آن توجه کند. ابرازهای علاقه مستقیم ، احساسات شخصی بوجود می آورد. در فضاها، مواظب نگاه هایتان باشید و مراقبت از نگاه فقط مخصوص آقایان نیست و خانمها هم باید مراقب نگاه شان باشند. قرآن هم به خانم و هم به آقایان مومن توصیه می کند که مراقب نگاهشان باشند. کار دیگر این است که شما در این جریانات ،پای یک بزرگتر را وسط بکشید. اگر شما نمی توانید احساسات خودتان را مدیریت کنید، با استفاده از یک بزرگتر می توانید احساسات تان را کنترل کنید. بالاخره شما باید پدر و مادرتان را با خبر کنید. مشورت با استاد و افراد دنیا دیده خوب است ولی پدر و مادر شما در تصمیم گیری ازدواج موثر هستند. پس بهتر است که شما از ابتدا پای پدر و مادرتان را به وسط بکشید. بعضی از عشق ها شکل عاقلانه به خودش می گیرد ولی در واقع احساسات، فرد را فریب می دهد. اگر فردی احساس می کند که عاقلانه تصمیم می گیرد بهتر است که از عقل دیگری هم کمک بگیرد. و این کار ضرری ندارد.
بعضی از پدر و مادرها در مورد این مسئله منطقی برخورد نمی کنند. پدر و مادرها آرزو دارند که اولین فردی باشند که از درون فرزندان شان باخبر می شوند و دوست دارند که قبل از این که فرزندان شان مشکل شان را با دیگران مطرح کنند با آنها مطرح کنند. و اگر این اتفاق بیفتد آنها احساس می کنند که در تربیت فرزندشان موفق شده اند. شما پدر و مادر سعی کنید که با فرزندتان منطقی برخورد کنید تا آنها به ما گِله نکنند. اگر از ابتدا دختر و پسر به پدر و مادرشان بگویند که علاقمند شده اند و پدر و مادر آنرا پیگیری کنند بهتر است یا اینکه پدر و مادر بطور اتفاقی متوجه رابطه ی فرزندشان بشود ؟ آیا شما حاضر هستید هزینه ی آنرا که حلم و خوش اخلاقی است پردازید ؟
اگر پسر یا دختر شما بگوید که من به فردی علاقمند شده ام، شما چه رفتاری نشان می دهید ؟
آیا راه کاری برای رهایی از دلبستگی رابطه های قبل از ازدواج وجود دارد ؟
برای مبارزه با محبتهایی که نباید در دل ما باشد، باید از اسلحه ی محبت هایی که به ما توصیه شده است استفاده بکنیم. باید با محبت به جنگ محبت رفت. بعضی ها فکر می کنند که با فکر کردن می توانند محبت دیگری را از دل شان بیرون کنند ولی این طور نیست زیرا شما نیاز به محبت دیگری دارید که جای خالی آنرا پر کرد. یکی از اصلی ترین محبت برای جایگزین آن، محبت به اعضای خانواده است .همه ی اعضای خانواده باید با هم رابطه ی محبت آمیز داشته باشد .پایه ی خانواده بر اساس ابراز محبت است. بعضی ها گِله می کنند که پدر و مادر به ما محبت نمی کنند. ولی پدر و مادر می گوید که من به فرزندم محبت می کنم. مادر می گوید که من صبح برای تو صبحانه تهیه می کنم و لباس تو را می شویَم و ... فرزند می گوید که اینها وظیفه است، محبت نیست ،همه ی مادرها این کار را می کنند. این فرزند اشتباه می کند ولی اگر شما به دوران جوانی خودتان برگردید، شما هم این طوری فکر می کردید ولی اگر فرزند شما دوهفته از خوابگاه به خانه نیاید شما به او تلفنی می گویید که من دلم برای تو تنگ شده است. فرزند این جملات را محبت می داند. اگر وقتی فرزند به خانه می آید ،پدر او را در آغوش بگیرد و به او خوش آمد بگوید، فرزند این محبت را دوست دارد .چرا پدر و مادر، فرزندش را نمی بوسد؟ شما باید فضای محبت آمیز در خانه بوجود بیاورید. شما باید کاری کنید که فرزند، دلش برای شما تنگ بشود و رضایت شما برای او مهم باشد.
اگر جوانی به فردی علاقمند شد آیا باید آنرا به خانواده اش اطلاع بدهد یا خیر ؟
پاسخ – بعضی ها گفته اند که اصلا چرا شما این سوال را مطرح کرده اید یا اینکه در بعضی از شهرها اینکار اصلا عملی نیست .ما به جوانان گفته ایم که مراقب نگاه و قلب شان باشند تا اسیر عشقی نشوند که نتوانند ازعهده ی آن بربیایند. اگر به هر دلیلی جوان احساس می کند که به فردی علاقمند شده است ، یک مشاور به این جوان علاقمند می گوید که اولین کار شما این است که با خودت مبارزه بکنی ولی اگر باز تمایل شما باقی ماند ، این موضوع را با بزرگتر و پدر و مادرتان مطرح کنید. آیا این کار اشتباه است ؟ این جوان علاقه اش را با چه کسی مطرح کند؟ آیا بهتر نیست که اولین شخصی که از این موضوع اطلاع پیدا می کنند پدر و مادر باشد ؟ ما نمی گوییم که این روابط خوب است و باید تحت نظارت پدر و مادر باشد ، اگر از ابتدا که این احساس پیش می آید با آن خوب برخورد بشود راحت می توان این احساس را مدیریت کرد. اگر به این نتیجه رسیدیم که این احساس خوبی نیست راحت می توان با آن مبارزه کرد زیرا هنوز این احساس ریشه دار نشده است . اگر پدر و مادر می تواند به فرزندش در این مورد کمک کند با صحبت آنرا حل می کند و اگر نتواند به فرزندش کمک کند آنرا پیش یک مشاور می برد .این رفاقت و صمیمیت باید بین پدر و مادر و فرزند باشد تا فرزندان همه ی مشکلات شان را به آنها بگویند. پدر و مادر با رفاقت می توانند به فرزندشان کمک کنند و این همدلی پدر و مادر باعث می شود که بچه به آنها اعتماد پیدا کند .والدین نباید بچه هایشان را سرزنش کنند، اگر بین پدر و مادر و فرزندان تفاهم نباشد نمی توان مشکلات را حل کرد. بعضی ها فکر می کنند که اگر فرزندشان به آنها مشکلات شان را نگویند یعنی مشکلاتی وجود ندارد در حالیکه این طور نیست .اگر بچه ها نتوانند حرف دل شان را به شما بزنند دلیل بر نبودن مشکل نیست، در واقع شما این زمینه را ایجاد نکرده اید.
اگر کسی بخواهد ارتباط خودش را با فردی که با او رابطه ی دوستی داشته است قطع کند، و طرف مقابل او را تهدید کند ،چه راه کارهایی وجود دارد ؟
پاسخ – ما باید اول حرف مان را به خدا بزنیم. اگر شما به این رسیده اید که این رابطه درست نیست و به صلاح شما نیست ، پیش خدا بروید زیرا او بیشتر از همه برای شما دل می سوزاند، به خدا توکل کنید تا خدا به شما کمک کند . دیگر اینکه خیلی از تهدیدها مبنی بر اینکه اگر تو با من قطع ارتباط بکنی من بلا سر خودم می آورم یا فلان بلا را سر تو می آورم ،عملی نمی شود، خیلی از افراد ارتباط را ترک کرده اند و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است . از این تهدیدها نباید ترسید البته بعضی ها از این تهدیدها هم عملی می شود .
توصیه ی ما این است که این مسئله را با بزرگتری مطرح کنند، و آن بزرگتر مسئله را با طرف مطرح کند تا مشکل حل شود. در این صورت اگر تهدید عملی هم بشود تبعات و آسیب های کمتری خواهد داشت. در ضمن فردی که می خواهد با اجبار و تهدید با شما زندگی کند آیا این زندگی موفقیت آمیز خواهد بود؟ آیا این فرد می تواند همسر خوبی برای شما باشد ؟ این تهدیدها حالت منطقی و عاقلانه ندارد.
زندگی هایی که با این تهدیدها شکل می گیرد حتی در ماههای اول هم روی خوشی نمی بینند زیرا فردی که با تهدید با شما ازدواج کرده است احساس می کند که شکست خورده است و می خواهد از زندگی انتقام بگیرد.
اگر تهدید خیلی جدی شد، نیاز به مراجع قانونی بوجود می آید. این حالت معمولا خیلی کم اتفاق می افتد .
راه کارهایی که قبلا برای فراموش کردن گفته ایم عبارت است از: ابزار محبت به خانواده ،مبارزه با تخیلات و قطع ارتباط . از امام صادق (ع) در مورد عشق پرسیدند. امام می فرماید: این عشق ها برای دل هایی بوجود می آید که از یاد خدا خالی شده اند و خدا محبت غیر از خودش را به آنها چشانده است. امام باقر (ع) می فرماید: بهترین عمل ها عبارتند از انصاف با مردم ،ایثار در مسائل مالی و ذکر خدا در هر حال .ذکر خدا فقط سبحان الله و الحمدلله نیست .ذکر خدا این است که با هر چیزی که مواجه شدید و خدا برای آن چیز دستوری داشت به آن دستور عمل کنید ،وقتی با چیزی مواجه شدید که خدا آنرا نهی کرده است آنرا ترک کنید.اگر به جایی رسیدیم که خدا در آنجا دستور داده است که نگاه نکنیم باید چشم های مان را پایین بیندازیم ،این ذکر خدا می شود. نتیجه ی این کار این است که طعم ایمان در دل این فرد چشیده می شود.
بعضی از غربی ها می گویند که نگاه کردن یک امر طبیعی است پس چرا ما نباید به همه چیز نگاه کنیم ؟ خوردن ، نوشیدن و خشم هم یک امر طبیعی است. انسان رشد یافته، انسانی است که طبیعت خودش را مدیریت کند. آیا ما هر چقدر یا هر کجا که دل مان خواست باید بخوریم ؟ این تفکر درست نیست .غربی ها خودشان را رّب خودشان می دانند ولی ما این طور نیستیم . خدا ما را خلق کرده است و به ما گفته که به صلاح تو است که به بعضی ها چیزها نگاه نکنی و فردی که خودش را رب خودش می داند، صلاح را خودش تشخیص می دهد. ما می توانیم بجای موسیقی های تند به صدای آبشار گوش کنیم. همه ی مخلوقات الهی زیبا است و ما می توانیم آنها را نگاه کنیم ولی خدا نگاه کردن به بعضی از چیزها را منع کرده است. امیرالمومنین می فرماید: خدایا برای عزت من همین بس است که بنده ی تو باشم.( این تعریف شخصیت است) شخصیت ما وقتی بزرگ است که هرچه خدا می گوید ما به آن گوش می کنیم . پسر آقا شیخ حسن نخودکی تعریف می کردند که من به بیرون رفته بودم و همانطور که نگاه می کردم چشمم به دختری افتاد که حجاب نداشت. بعد به خانه آمدم . پدرم به من گفت که چرا به دختر مردم نگاه کردی؟ گفتم : پدر چشمم افتاد. پدرم گفت که تو آنجا چکار داشتی که نگاه کردی ؟ مثلا آقا پسری به مانتو فروشی نگاه می کند، چرا این کار را انجام می دهد؟ آیا کاری دارد ؟شما می توانید نگاه های تان را مدیریت کنید. ما نباید به جایی که کار نداریم ،نگاه کنیم .
آیا می شود که انسان آنقدر نگاه کند که به حد اشباع برسد ؟ما باید حرف کسی که این نعمت نگاه را به ما داده است گوش کنیم .حالا ممکن است که فردی بگوید ما می خواهیم حرف خودمان را گوش کنیم. بعضی ها مقوله نگاه را اشتباه تعریف می کنند. نگاه ناشکرترین عضو بدن است. روایت داریم :به درخواست چشم پاسخ ندهید زیرا هر چقدر به درخواست چشم پاسخ می دهید حریص تر می شود. بعضی چیزها برای انسان عادی می شود ولی کسی که نگاهش کنترل نشده است وقتی زیاد نگاه می کند به چیزهای بالاتر از آن حریص می شود. یعنی نگاه عادی شده است و نگاه شان تنوع طلب می شود. ممکن است که این فرد مجبور بشود از طریق راههای ناجوانمردانه به نگاهش پاسخ بدهد .مثلا فردی که خوراکش را کنترل نمی کند و همه چیز می خورد، دل درد می گیرد ولی باز وقتی سر سفره می نشیند همان کار را تکرار می کند .این فرد چاق می شود و غذای بیشتری را می طلبد. پس این تحلیل که نگاه کردن عادی می شود اشتباه است .بعضی از افراد می گویند که ما قبلا از نگاه کردن به همسرمان لذت می بردیم ولی الان این لذت را نمی بریم زیرا نگاه شان را کنترل نکرده اند.
راه کار دیگر این است که ما باید عشق بزرگی مثل خدا را وارد دل مان بکنیم تا آن عشق ازدل ما بیرون برود. روایت داریم که محبوب من نمی شود بنده ای که راه کاری محبوب تر از واجبات انجام بدهد. همه ی ما باید عاشق بشویم. انسان عاشق آفریده شده است ولی معشوق را اشتباه انتخاب کرده است . اگر عشق خدا در دل ما وارد بشود عشق های دیگر بیرون می رود .ما چکار کنی که عاشق خدا بشویم ؟این راه کار به دین اسلام اختصاص دارد .همه ی ما نیاز به عشق داریم .بیشتر مشکلاتی که ما داریم بخاطر این است که عاشق خدا نیستیم .اگر ما بدانیم که با حلم ورزیدن خدا از دست ما راضی می شود، راحت تر حلم می ورزیم .کسانی که زندگی سخت را تحمل می کنند عاشق خدا هستند.عشق و محبت خدا ضرورت است . در قرآن داریم : کسانی ایمان دارند که خدا را خیلی دوست دارند.
یکی از راههای کسب محبت خدا، خدمت به مردم است .خدا می فرماید :این مخلوقات خانواده ی من هستند، محبوب ترین بنده نزد من انسانی است که لطف بیشتر به مخلوقات من دارد .