ازدواج موفق

مشاوره های استاد حجت الاسلام دهنوی

ازدواج موفق

مشاوره های استاد حجت الاسلام دهنوی

               

چه نکاتی در مورد انتخاب همسر مهم است ؟

                                                                         مطالعه در ادامه مطلب . . .






 


 

معیارهای انتخاب همسر

 

اوضاع و احوال انتخاب همسر در جامعه ما چگونه است؟
پاسخ اوضاع و احوال انتخاب همسر در کشور ما اوضاع چندان خوبی ندارد. از دو زاویه این بحث را مطرح می کنیم:1- اگر به آمار طلاق نگاهی کنیم درمی یابیم که آمار طلاق اوضاع خوبی ندارد، نگران کننده و هشدار دهنده است. روند افزایشی آمار طلاق معنادار است. در سال 1375 به ازای هر صد ازدواج درجامعه، 8/7 طلاق ثبت می شد. ولی در سال 1391 به ازای هر صد ازدواج در جامعه ،1/18 طلاق ثبت شده یعنی بیش از دو برابر. این آمار نگران کننده است. چرا نرخ رشد طلاق این قدر بالا رفته است ؟ باید در این مورد فکر کرد. ما در مورد عوامل افزایش طلاق و تبعات طلاق بحث های زیادی کرده ایم. طلاق مثل بمبی است که تبعات آن فقط دامن زن و شوهر را نمی گیرد. میزان تخریب طلاق خیلی بالاست و می توان گفت که هر یک طلاق جامعه ( خانواده ،اطرافیان و دوستان) را تحت الشعاع خودش قرار می دهد. چرا طلاق ؟ یکی از دلایل طلاق انتخاب نادرست است. 1/14 درصد طلاق ها در سال 1391، به سالگرد ازدواج نرسیده یعنی زن و شوهر زیر یکسال از هم جدا شده اند. معنای این آمار این است که فرد انتخاب درستی نکرده است که قبل از یکسال از همسرش جدا می شود. 9/25 درصد طلاق ها زیر دوسال ، 1/35 درصد طلاق ها زیر سه سال و 43 درصد طلاق ها زیر چهار سال بوده است. یعنی نزدیک به نصف طلاق ها به چهارمین سالگرد ازدواج نرسیده است. وقتی ما نوع انتخاب ها و آمار طلاق را بررسی می کنیم به این نتیجه می رسیم که بسیاری از اینها ریشه درانتخاب نادرست دارد. چون جوانان مهارت انتخاب همسر را نمی دانند فکر می کنند که در یک فضای مجازی یا در پارک یا دانشگاه به درد هم می خورند ولی وقتی وارد زندگی می شوند، متوجه می شوند که اختلافات زیادی دارند. زندگی اختلافات را به آنها نشان داده ،تعامل و ارتباط آنها در فضای دوستی و دانشجویی، به اندازه ای نبوده است که تصمیمات آنها به یکدیگر گره بخورد. و روحیات متفاوت شان برای آنها مشکل ایجاد کند. ولی وقتی آنها زیر یک سقف زندگی می کنند متوجه می شوند که چقدر باهم اختلاف دارند. متاسفانه ندانستن مهارت های انتخاب همسر و انتخاب نادرست باعث شده بجای اینکه شناخت ها قبل از ازدواج محقق بشود، به بعد از ازدواج موکول شود. یعنی کسی که زحمت نشان دادن تفاوت های زن و شوهر را نشان می دهد، ازدواج است.
آیا این جمله درست است که ازدواج یک هندوانه ی دربسته است؟ آیا مهارت ها یی برای انتخاب ازدواج وجود دارد ؟
توجه به مهارت های انتخاب همسر نشان می دهد که این کار شدنی است و می توان به شرط هم بُرد ولی اگر کسی بخواهد در ازدواج ضمانت صددرصد بدهد باید علم غیب داشته باشد. پس می توان به یک شناخت حداکثری رسید .
اگر مهارت های انتخاب همسر را هم بدانیم .ولی تا زمانی که ما مهارت های لازم برای خوب زندگی کردن را نداشته باشیم ، آیا ازدواج خوبی خواهیم داشت ؟
پاسخما هم در انتخاب درست و هم زندگی درست، مشکل داریم که نتیجه ی آن می شود آمار بالای طلاق. موضوع ازدواج ،موضوع مخصوص مجردها نیست حتی کسانی که ازدواج کرده اند در اطرافشان کسانی را دارند مثل خواهر یا دختر و پسر که می خواهند ازدواج کنند. اگر ما با این زاویه به بحث ازدواج نگاه کنیم، ازدواج یک بحث ملی می شود.
اولین نکته در انتخاب همسر چیست ؟
پاسخ- اولین نکته در ازدواج، انتخاب خویش قبل از انتخاب همسر است. ما باید اول خودمان را انتخاب کنیم. یعنی ما می توانم هدف ها یا دغدغه های متعددی در زندگی داشته باشیم که شباهتی به یکدیگر نداشته باشند. انتخاب خویش یعنی انتخاب هدف، دل خوشی نهایی و انتخاب حساسیت ها. در زندگی چه چیزی به من احساس خوشبختی یا بدبختی می دهد؟ من به چه جایی برسم احساس موفقیت یا شکست می کنم؟ خیلی از مردم برای خودشان هدفی مشخص نکرده اند.
من از دانشجویان می پرسم که دل خوشی شما در زندگی چیست ؟ یعنی چه چیزی است که بهانه ی نفس کشیدن شما در دنیاست ،شما زندگی می کنید چون آن چیز را دارید یا زندگی می کنید که به آن برسید یا زندگی می کنید تا آن چیزی را که دارید از دست ندهید. و اگر آن چیز نباشد زندگی برای شما مفهوم ندارد. دل خوشی شما در زندگی چیزی است که برنامه های زندگی شما جوری تنظیم می شود که به آن برسید، در درس خواندن ،ازدواج، حرف زدن یا سکوت کردن تان .اکثراً این طور به مسئله نگاه نکرده اند. اکثر می گویند که ما زندگی می کنیم یعنی دیپلمی می گیریم بعد از کنکور دانشگاه می رویم ،لیسانس، ازدواج، بچه و بعد پیری .
ما در ازدواج دنبال همراه مان می گردیم. پس باید اول راه را پیدا کرد تا بتوان همراه را انتخاب کرد. وقتی ما هنوز هدف مان را از زندگی نمی دانیم و به آن ثبات شخصیت نرسیده ایم که حساسیت ها و ثبات های مان مشخص باشد و چیزی که به ما احساس خوشبختی یا بدبختی می دهد مشخص باشد، چطور می توانیم  همسرمان را انتخاب کنیم؟ ما باید کسی را انتخاب کنیم که هم مسیر ما باشد و دغدغه اش با ما یکی باشد. اگر این طور نباشد زندگی ما شبیه بازی طناب کشی می شود. یعنی زن می خواهد به هدفش برسد بنابراین از مرد برای رسیدن به هدفش استفاده می کند و مرد هم برای رسیدن به هدف خودش از زن استفاده می کند. معمولا این مسابقه ی طناب کشی برنده ندارد. مگر اینکه زن و مرد به توافق برسند و از دعوایشان نتیجه ای بگیرند.
پس مرحله ی انتخاب خویش خیلی حساس است. اگر دغدغه ی اصلی فردی حرف مردم باشد، وقتی با فردی ازدواج کند که دغدغه ی اصلی اش حرف خداست، این دو نفر  براحتی نمی توانند با هم زندگی کنند. حتی در همان ابتدای عقد و عروسی اختلاف پیش می آید زیرا یکی می گوید: ببینیم مردم چه چیزی را می پسندند و دیگری می گوید که ببینیم خدا چه چیزی را می پسندد. یعنی یک نفر هدفش جلب رضایت مردم و یک نفر هدفش جلب رضایت خداست. معمولا این دو نفر با هم تنش دارند. پس ما باید راه و هدف مان را انتخاب کنیم و به یک اندازه ای از ثبات شخصیت برسیم تا به انتخاب همسر برسیم.
طبق آمار ،متوسط سن ازدواج در آقایان 28 سال و در دخترها 5/23 است که در کلان شهرها سن آقایان به 30 سال هم می رسد و این نشان می دهد که در جامعه ی ما وضعیت ازدواج خوب نیست.
چطور می توان از پسر 24 ساله ای که تازه نوجوانی را پشت سر گذاشته و دانشگاه را تجربه کرده، انتظار داشت که هدفش را انتخاب کرده باشد و به مرحله ی انتخاب همسر برسد؟
در دنیای مدرن اتفاق بدی رخ داده است که جای اصل با فرع عوض شده است.
و در این دنیا خیلی چیزها بهم ریخته است. در این دنیای مدرن سن بلوغ پایین آمده و سن ازدواج بالا رفته است. در حالت عادی وقتی فرد احساس نیاز به ازدواج می کند همان موقع هم باید زمان ازدواجش باشد. ولی در زندگی سبک جدید نیاز به جنس مخالف در دختران به سن ده سال و در پسرها به سن دوازده سال( بلوغ جنسی) رسیده است. حالا این سبک جدید زندگی سن ازدواج را برای آقایان به 28 سال و برای خانم ها به 5/23 برده  است، این تضاد حل نشدنی است.
الان دغدغه ی بسیاری از پسرها و دخترها این است که درس بخوانند و در دانشگاه رشته های خوب قبول شوند .آیا این بچه ها نباید در زندگی به این تربیت برسند که زندگی را جدی بگیرند و بدانند که زندگی فقط درس خواندن نیست البته درس خواندن سرجای خودش خوب است. آیا بچه نباید طوری تربیت شود که بتواند با دنیای واقعی که با آن روبروست سرو کله بزند و آشنا بشود؟ آیا نباید طوری تربیت شود که زندگی را جدی تر بگیرد؟ گاهی ما می بینیم که یک جوان 26 ساله روزی سه ساعت بازی کامپیوتری می کند، این کار هضم نشدنی است. این جوان زندگی را جدی نگرفته است که می خواهد سه ساعت با بازی کامپیوتری کند و بعد از پیروزی در بازی خوشحال باشد. اگر ما فقط سن ازدواج را پایین بیاوریم و مثلا آنرا قانون بکنیم بدون اینکه فکری به حال وضعیت تربیت بچه ها بکنیم، مشکل ازدواج حل نمی شود. یک جوان در سن بیست سالگی باید بفهمد که زندگی فقط بازی کامپیوتری و وارد شدن به شبکه های اجتماعی نیست .در قدیم این حس ها و تربیت ها بوده است. باور کنید که همیشه بازگشت به گذشته ارتجاع نیست.
ما باید هم در شیوه ی تربیت رسانه ای و هم در شیوه ی تربیت تبلیغی و خانوادگی مان تجدیدنظر کنیم . اگر تربیت ما دچار تحول شود، مطمئناً زمانی که بچه ها از لحاظ رشد فکری احساس نیاز به ازدواج می کنند، برای ازدواج آمده شده اند. ما باید در مورد هدف خلقت خودمان، جدی فکر کنیم. کاربردی ترین بحث برای انسان معاصر هدف خلقت است زیرا اگر ما هدف را دریابیم طوری زندگی می کنیم که به  آن برسیم. این ثبات شخصیت است. اگر فرد ثبات شخصیت نداشته باشد و حزب باد باشد ،در واقع نمی داند در این دنیا چکاره است و جایش کجاست.

چه نکاتی در مورد انتخاب همسر مهم است ؟
پاسخ اولین نکته انتخاب خویش است. یکی از مواردی که مورد غفلت واقع می شود این است که ما در انتخاب همسر دنبال کسی هستیم که نیمه ی دیگر و مکمل و همراه ما در زندگی باشد. تا زمانی که راه ما مشخص نیست چطور می توانیم همراه مان را انتخاب کنیم؟ وقتی اهداف زندگی ما که باید افق زندگی را روشن کند ،مشخص نیست ما چطور می توانیم فردی را انتخاب کنیم که هم افق ما در زندگی باشد؟ به همین دلیل قبل از اینکه یک جوان  به دنبال انتخاب همسر برود ،باید خودش را انتخاب کند یعنی تکلیفش را با هدف ها، دغدغه ها و حساسیت های زندگی اش مشخص کند .تکلیفش را با چیزهایی که به او احساس خوشبختی یا بدبختی می دهد یا احساس موفقیت یا شکست می دهد مشخص کند و بعد به سراغ فردی برود که او هم همان طور به زندگی نگاه می کند. یعنی کفو و همتای روحی و اخلاقی او.
وقتی ما هدف مان را انتخاب کردیم باید به دنبال معیارها و ملاک هایی باشیم که باید در همسر آینده مان وجود داشته باشد. پس نکته ی دوم در انتخاب همسر، گزینش معیارها متناسب با انتخاب خویش است. گاهی اوقات خیلی از جوانان شخصی را انتخاب می کنند( انتخاب احساسی.یعنی شخص در دلش جا گرفته) بعد می خواهند ببیند که همسر آینده ی آنها چه ملاک ها و معیارهایی باید داشته باشد. وقتی ما شخص را انتخاب می کنیم و بعد می خواهیم معیارها را انتخاب کنیم، ناخواسته ملاک ها و معیارهای ما از صفات و ویژگی های آن فردی می شود که ما انتخاب کرده ایم. اسم این کار ملاک و انتخاب نیست. ملاک یک سنگ محک است برای سنجش مقابل ولی وقتی ما طرف مقابل را انتخاب کرده باشیم دیگر معیار و ملاک ها فایده ای ندارد زیرا ملاک ها و معیارها می شود ویژگی طرف مقابل. پس ما قبل از اینکه شخصی را بعنوان همسر آینده تعیین کنیم باید شخصیتی را در ذهن مان با ملاک ها و معیارها تصویر کنیم ، ویژگی هایی که متناسب با انتخاب خویش است یعنی اگر ما خویشتنی را انتخاب کردیم که هدف های مشخصی دارد ،ملاک های ما در مورد انتخاب همسر آینده باید همان هدف ها و حساسیت هایی باشد که انتخاب کرده ایم.
در مورد صفات اخلاقی که همه مشترکاً آنرا را خوب می دانند و معیاری برای ازدواج می دانند مثل صبر، مهربانی و بااخلاق و با ایمان بودن،چه توضیحاتی دارید؟
پاسخ- باید در مورد گزینش معیارها متناسب با انتخاب خویش توضیحاتی بدهیم تا این مطلب اندازه ای جابیفتد. ما در معیارها و صفات نمی توانیم به اشتراک صددرصد برسیم ولی می توانیم به یک اشتراک حداکثری برسیم. اولین نکته ای که باید در مورد گزینش معیارها درنظر گرفت جزئی کردن معیارهاست. مثلا در جلسات خواستگاری دختر خانم می گوید که من می خواهم همسرم آینده ام بااخلاق و باایمان باشد. آقاپسر هم می گوید که برای من هم اخلاق و ایمان مهم است. اینها مفهوم های کلی است که همه ما در اصل آن اشتراک داریم. کسی نیست که بگوید من دوست دارم طرف مقابلم بی اخلاق یا بداخلاق باشد. مهم این است که تعریف ما از اخلاق ،ایمان و رعایت آداب معاشرت چیست. جزئی کردن خیلی مهم است. در اکثر جلسات خواستگاری در مورد مسائل اقتصادی می گویند که زندگی ساده باشد. پسر و دختر دانشجویی می خواستند باهم ازدواج کنند، از دختر خانم پرسیدم که از نظر شما زندگی اقتصادی باید چگونه باشد؟ ایشان گفت :معمولی. از ایشان پرسیدم که وقتی ازدواج کردید ،دوست دارید در چه خانه ای زندگی کنید، ایشان گفت :یک خانه ی معمولی .من متوجه ی کلمه ی معمولی نشدم. از ایشان پرسیدم که شما در یک زیرزمین در یک منطقه ی پایین شهر زندگی می کنید. ایشان گفت: خیر.بعد ایشان یک آپارتمان اجازه ای را در یکی از مناطق بالای شهر نام برد. وقتی من این مطلب را به آقاپسر گفتم ،ایشان گفت که من نمی توانم اجازه ی چنین خانه ای را بدهم و بعد این ازدواج بهم خورد. زیرا دختر خانم منطقه ی دیگری را برای زندگی قبول نکرد و پسر هم توانایی پرداخت اجاره در آن منطقه را نداشت. پس زندگی معمولی از نگاه دختر خانم با زندگی معمولی از نگاه آقا پسر متفاوت بود. مثلا دختر خانم می گوید که من دوست دارم طرف مقابلم با اخلاق باشد. بعد از ازدواج ،خانم می بیند که آقا خیلی راحت با خانم های همکار یا همسایه برخورد می کند، خانم هم خیلی حساس می شود و می گوید که مگر تو نگفتی من اخلاق و ایمان را رعایت می کنم. آقا می گوید: این عین اخلاق است ، تو عقب افتاده هستی که توجه به مَحرم و نامحرم داری .این دو نفر معتقد هستند که اخلاق مهم است ولی یکی این کار را جزو اخلاق و دیگری آنرا جزو بی ایمانی می داند. پس باید تعریف ما از این معیارهای مادی و معنوی مشخص باشد.
نکته ی دیگر واقعی کردن معیارهاست. گاهی انسان از معیارهای جوانان خنده اش می گیرد که چقدر فضایی فکر می کنند. مثلا دخترخانم (هجده ساله) در معیارهای معنوی می گوید که من دنبال یک استاد اخلاق می گردم که دو یا سه سال از من بزرگتر باشد، نماز شبش ترک نشود و کارهای مستحباتی انجام بدهد. آیا چنین فردی وجود دارد؟ شما می خواهید ازدواج کنید نه اینکه کلاس عرفان بروید. این مهم است که به بحث معنویت واقع گرایانه نگاه کنیم. البته کارهای معنوی خوب است. آیا زندگی از صبح تا شب کلاس اخلاق است؟ درمباحث مادی پسر می گوید که من یک نفری را می خواهم که دانشجوی ارشد باشد، قصد گرفتن دکترا داشته باشد و پدر و مادرش فرهنگی باشند ، تعداد خواهر و برادرانش کم باشد و ... اصلا ممکن است که فردی با این ویژگی ها پیدا نشود. شما که نمی خواهید از کره ی دیگری زن بگیرید شما می خواهید از کره ی زمین زن بگیرید. اضافه کردن ویژگی ها آنچنانی دایره ی انتخاب شما را تنگ می کند. پس واقعی کردن معیارها خیلی مهم است. ما می خواهیم کسی را انتخاب کنیم که در این دنیا وجود دارد .در واقع ما می خواهیم از بین اطرافیان دور و نزدیک فردی را انتخاب کنیم.
نکته ی بعدی درجه بندی کردن معیارها متناسب با روحیه ی افراد است یعنی ما باید یک معیارهای درجه یک و درجه ی دو داشته باشیم. معیارهای درجه دو ،معیارهای ترجیحی هستند که نباید خیلی به آنها حساس باشیم. مثلا فردی با توجه به شناخت خودش می گوید که ترجیح می دهد خانواده ی طرف مقابل کم جمعیت باشد ولی اگر نبود هم اشکالی ندارد ،این معیار درجه ی دو است. ولی فردی می گوید که با توجه به روحیه ام، من نمی توانم به خانواده ی پر جمعیت قدم بگذارم، این معیار درجه یک فرد است. پس درجه بندی معیارها متناسب با روحیه ی افراد است. ما یکسری معیارهای درجه یک را انتخاب می کنیم که اگر یکی ازاین معیارها در فرد وجود نداشت ،او را انتخاب نمی کنیم که می توان به آنها معیارهای حذفی گفت که طرف مقابل را از دایره ی انتخاب حذف می کند. پس شما باید روی معیارهای درجه یک خودتان حساس باشید.
نکته ی بعدی حذف معیارها متناسب با روحیه های اشتباه تا حد ممکن است. معیارهای ما باید متناسب با آن چیزی که هستیم باشد نه متناسب با آنچه باید باشیم. بعضی ها در انتخاب معیارهای شان، آن شخصیت ایده آلی را که از خودشان دارند یا دوست دارند باشند، در نظر می گیرند و بعد معیارهای شان را بر اساس آن تنظیم می کنند. مثلا طرف می گوید که معیارهای مادی نباید خیلی مهم باشد ولی وقتی طرف به خودش برمی گردد می بیند که معیارهای مادی برایش مهم است و نمی تواند در یک خانه ی خیلی پایین زندگی کند و احساس خوشبختی کند. اگر این فرد می تواند خودش را عوض کند اشکالی ندارد ولی اگر نمی تواند خودش را عوض کند ،نباید خودش را گول بزند و بگوید که مسائل مادی مهم نیست. پس شما آن چیزی را که هستید در نظربگیرید نه آن چیزی که باید باشید. ما نمی گوییم که نباید رشد و کمال کنیم ولی اگر شما به رشد و کمال اعتقاد دارید، قبل از ازدواج روی آن کار کنید که در درون شما این ملاک ها بی اهمیت شود. مثلا در مورد قیاقه افراد باید گفت که این قدر که افراد به قیافه اهمیت می دهند، قیافه مهم نیست ولی ممکن است که برای فردی، قیافه خیلی مهم باشد. این فرد باید این معیار اشتباه را در معیارهایش قرار بدهد. اگر این فرد، همسری را انتخاب کند که قیافه اش به دلش ننشیند، در آینده با مشکل مواجه می شود.
نکته ی دیگر اینکه روی مسئله ی ازدواج منطقی باشیم و با تفکر و حکمت روی ازدواج دقت کنیم و هر معیاری را به اندازه ای که در خوشبختی ما دخالت دارد انتخاب کنیم. بعضی از ملاک هایی که ما در ازدواج می گذاریم ربطی به بدبختی یا خوشبختی ما ندارد. و معیارهای سطحی است. مثلا بعضی ها روی شغل پدر خیلی حساس هستند. این مسئله به تنهایی نمی تواند روی زندگی موثر باشد. و نمی تواند نشان دهنده ی خوشبختی یا بدبختی باشد. یادمان باشد که می خواهیم ازدواج کنیم پس ملاک هایی را که در ازدواج موثر است در نظر بگیریم.

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی